تبليغاتX
حریر

 

اهل غر زدن نیست، با اسراف مخالف است، همیشه در حال کنترل اوضاع  خانه است  از کنتور گرفته تا چکه کردن شیرهای آب ... رک است بدون نقطه ای پنهان. دوست داشتنی است بی هیچ بهانه ای. هنوز هم نگران امتحان و درس ماست، قبل ها غذا را طبقه پایین پشت در اتاق می آورد تا بی وقفه و متمرکز درس بخوانیم حالا دو تا کوچه پایین تر سرظهر غذا می آورد بی منت... می پرسد: امتحان چه ساعتیه؟ 

همیشه یادآوری می کند که عصرانه ما موقع برگشتن از اداره آماده باشد. هیچ وقت آمدن ما برایش تکراری نمی شود. همیشه به استقبال می آید که انگار ماه ها  ما را ندیده... گاهی مشتری مغازه را رها می کند تا در ماشین را برایمان باز کند...

و من برای جبران کردن کاری از دستم بر نمی آید. چندماه پیش که حالش خوب نبود بردمش دکتر تا روزها بعد اظهار شرمندگی می کرد. وقتی برایش هدیه می خریم دائم در پی جبران است، وقتی مقدمات سفر برایش فراهم می شود با اصرار ما را دعوت می کند. مادرم می گوید در سفر برای شما بیقراری می کند، کلافه می شوم...

پدرم هیچ وقت یادش نمی رود که پدر است، جز این که مهدی و حریر و بقیه هم به لیست فرزندانش افزوده شده اند و او با هیجانی بیشتر از قبل در پی ابراز محبت است...

دوستت داریم پدر...

+ نوشته شده در  جمعه دوازدهم تیر 1388ساعت 19:44  توسط حریر  | 

کتاب گوبلز نوشته راجر مانول و هاینریش فرنکل ارزش خواندن دارد...

+ نوشته شده در  جمعه دوازدهم تیر 1388ساعت 11:3  توسط حریر  | 

  مرد در غرفه نمایشگاه نشسته بود. بی سروصدا... تمایلی نداشت با کسی حرفی بزند. دست دست می کرد زودتر از منظر بازدیدکنندگان محو شود. برخلاف قبل که دوست داشت در مرکز توجه باشد و  زیاد صحبت می کرد. درباره همه چیز نظر تخصصی ارائه می داد. دوست داشت وقتی حرف می زند از تاریخچه آن شروع کند! خیلی خیلی دوست داشت رئیس باشد.  دوست داشت کار مردم را  هم راه بیندازد و در این راه حرف های بی پشتوانه هم گاهی می زد فقط برای شادی دل مردم...!

  ولی حالا سکوت و حاشیه نشینی را ترجیح می داد. اولین بار بود که این گونه می دیدمش. ولی اولین بار نبود که می دیدم روزگار چه بر سر آدم ها می آورد. اولین بار هم نبود که می دیدم که یک آدم از آن بالا چطور پایین می آید...

ولی کاش می دانست که شرایط همیشه تغییر می کند و روی هیچ چیز نمی توان حساب کرد. کاش تصمیم می گرفت واقع بین تر باشد و شرایط کنونی اش را طوری رقم بزند که فردا همه از او خاطره خوب داشته باشند!

+ نوشته شده در  جمعه دوازدهم تیر 1388ساعت 10:16  توسط حریر  | 

 بعضی وقت ها حرف بعضی آدمها تاثیر بدی روی من می گذارد. حساس نیستم اما گاهی غیرت، تعصب یا مثلا وجدان با شرایط گلاویز می شود.  دو سه روزی است که در این نبرد نابرابر خرد و خمیرم. مهدی می گه اگر کسی بتونه اینقدر راحت روی تو تاثیر بگذاره به هدفش رسیده و چقدر هم خوشحاله...

اما من می گم بازی با کلمات برای تحریک و توهین به یک دوست در هر حالتی خیلی ناجوانمردانه است. حالا اگر می دانید این دوست نازک دل و بلوری هم هست  بی احتیاطی در حرف زدن، یک نوع بی انصافی است. این دانستن و مراعات نکردن، برای سست شدن دوستی می تواند دلیل موجهی باشد.

 

 

+ نوشته شده در  جمعه دوازدهم تیر 1388ساعت 10:14  توسط حریر  | 

امروز حریر می گفت: اینقدر از رای بدم میاد...! پرسیدم چرا؟
گفت: آخه ببین وقتی رای میدن همه اینطوری شلوغ می کنن...

چه خاطره تاریخی در ذهن حریر از انتخابات ۸۸ می ماند؟
وقتی از من بپرسه این آدمها به خاطر آن همه مشترکات چرا شهر را به تعطیلی کشاندند و انگشت نشان تماشاگران بین المللی شدند...
یا بپرسه چرا راه های دیگر را برای رفع اختلافات ٬ حفظ نظام و آبروی ملی و خدشه دار نکردن اقتدار این همه ساله مان امتحان نکردند ...

اگر بپرسه چرا ساعت های زیادی را در ترافیک می ماندیم و دست آخر یکی از هواداران روشنفکر به تو می گفت چشمت کور دو دقیقه بیشتر بایست!

یا نور بالای ماشین عقبی چشماتو کور می کرد تا نظرت را به سرنشینان ماشین جلب کنه که دستانشان را به علامت پیروزی بالا برده اند...

چه جوابی برای حاشیه های حماقت بار این روزها دارم؟ نگرانم که حریر و دوستان هم نسل او در آینده برای رفتن به پای صندوق رای دو دل شوند و این اتفاق حاصل یک حاشیه است. حاصل بی تدبیری گروهی که از روش های موثرتر و کاری تر٬ اعتراض خود را نشان ندادند و اجازه دادند آدم هایی که با اصل نظام مشکل دارند در کنارشان٬ بحث را به بیراهه ببرند.


پی نوشت: گزینه های انتخابات امسال مثل تست های چهار گزینه ای غیراستاندارد پیام نور بود که چهار گزینه به نحوی هستند که قدرت انتخاب را به کلی از آدم می گیرد!
 

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و هفتم خرداد 1388ساعت 22:45  توسط حریر  | 

 

  این شب ها و روزها همه چیز با همه چیز در هم  پیچ خورده است. غارتگرها، سیاسیون و تفریح طلبان همه در یک صف، اتوبوس آتش می زنند. تعقیب و گریزهای خیابانی بیشتر عامل خنده است و شبیه یک داستان کمیک!
معادله قابل انتقاد روز جمعه دیگر به طور افراطی نامتوازن شده و لاینحل مانده است.
شعار ساعت 9 بام ها با اهداف متنوعی سر داده می شود. از یک انتخاب تا یک اضمحلال...
سرشب، بوق ممتد ماشین ها، کسی را به خانه بخت نمی برد، ساعت 11 شب کسی تیر شروع مسابقه ای را شلیک نمی کند!  ساعت یک بامداد کسی برای کمک فریاد نمی زند، این نصفه شعار باقیمانده در حنجره چه کسی است که در ساعت سه رها می شود؟ و ساعت چهار...

ساعت چهار در شهرما...

بیخواب ها یکی یکی پلک بر هم می گذارند . غبار باروت در هوا فروکش می کند... اما شهرداری با سرعت تصویر ناخوشایند شهر را به امید بازگشت آرامش از سنگفرش خیابان پاک می کند تا شهر یک روز عادی را آغاز کند، تا همه احساس کنند همه اتفاقات بد کابوس بوده و اکنون شهر برای فعالیتی همیشگی آماده است. این احساس امنیت همیشه با نیروی دفاعی تامین نمی شود. احساس خوب زندگی یعنی اتحاد در عین اختلاف و تو آقای شهر، این امنیت روحی را در بدترین شرایط برایمان تامین کرده ای و البته کسی در این روزها درکش نمی کند...

آقای شهردار!
وقتی شنیدیم برای نگهداشتن سوابق کاری یکی از کاندیداها رسم امانتداری را بجا آورده ای، احساس خوبی پیدا کردیم و حالا که فعالانه سر و روی شهر را طبیعی نگه می داری تا تاثیر روانی منفی بر شهروندان نگذارد، از تو متشکریم.

آقای شهردار!

همه ما که با تشنجات سیاسی به اسم آزادی مخالفیم، از شما به خاطر درایت و تدبیر که  سهمی عظیم اما پنهان در بازگشت امنیت داشته است، سپاسگزاریم!

آقای شهردار عزیز! اگر بعدها کسی این رفتار اخلاقی را ستایش نکرد چیزی از ارزش آن کم نمی کند.  

آقای محبوب شهر! جمع بندی همه رفتارهای انسانی و بی چشمداشت شما در روزها و ماه های انتخاب، صلاحیت تان را برای انتخاب بعدی تایید می کند.

به امید دیدار تا چهارسال بعد...

 

 

+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و پنجم خرداد 1388ساعت 20:40  توسط حریر  | 

 

 به نظر شما الان اگر کسی برود و در تجمعات فریاد بزند: زنده باد قالیباف....! واکنش بقیه چیه؟!

طراح محترم این ایده خلاقانه در رویدادهای اخیر هیچ شرکتی نداشته و احتمالا متحمل هیچ ضربه فیزیکی نشده است!

 

 

+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و پنجم خرداد 1388ساعت 20:33  توسط حریر  | 

.
+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و چهارم خرداد 1388ساعت 9:58  توسط حریر  | 

 دیشب رسانه و شهر همدل نبودند. رسانه جسورتر از آن است که با پیشه کردن سکوت، به زور، زمینه ساز امنیت شود.  رسانه بی کینه تر از آن است که موقتا ابزار تصفیه حساب شود. رسانه دلش آرام نمی گیرد که آیینه شهر نباشد. دیشب  همه دنیا عکس و خبراولشان ایران بود.صدای کوچه و خیابان لحظه ای قطع نمی شد. دیشب، خیابان های شهر یک رسانه زنده بود و متاسفانه خبرنگاران خارجی هر چه خواستند ثبت و ضبط کردند.

رسانه شهر دیشب فقط تصور می کرد که بر مبنای نظریه« مارپيچ سكوت» در حال تبریک به ایده ای پرطرفدار است و مردم نیز از این که کاندیدای حذف شده دارند منزوی نشدند و سکوت نکردند. در نطریه مارپیچ سکوت، مخاطبان وقتی در موضع اقلیت قرار می گیرند برای فرار از انزوای اجتماعی سکوت می کنند. ولی آیا شهر دیروز و دیشب ساکت بود؟

+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و چهارم خرداد 1388ساعت 9:49  توسط حریر  | 

تنها با داشتن افق های بلند٬ مستحق شادی های بزرگ هستیم.

+ نوشته شده در  شنبه بیست و سوم خرداد 1388ساعت 13:53  توسط حریر  | 

امروز شهر تا صبح بیدار است. خط و نشان ها، پارچه ها و رنگ ها زیر نور مهتاب تا سحر تاخت و تاز می کند. فریادها، دروغ ها، راستی ها ، کجی ها... بعد به یک باره خاموش می شود و شنبه کینه ها سر باز نمی کند!

پسرک با هیجان فریاد می زند من صهیونیست هستم... من و بابام هردو.

به زور ده سال داشته باشد. از او توقعی نیست. خیلی ها بدتر از این می گویند. در این معرکه متشنج، هیچ توقعی نیست، از هیچ کس...

حالا شهر پر از التهاب است. به دور از بداخلاقی ها، زیر پوست شهر، هیجان و شور تزریق شده است. کسی به خاطر نبودن ماشین و معطل شدن در خیابان غر نمی زند... اما من به خاطر چهار ساعت و بیست دقیقه گیر افتادن در گره کور ترافیک عصبانی و خسته می شوم. میدان ولیعصر به زور پرچم و پوسترکاندیدای اولی را  داخل ماشین می اندازند. پل سیدخندان که می رسم هواداران کاندیدای دومی که چشمشان به آنها می خورد، جلوی ماشینم را می گیرند و چند شعار مرتبط می دهند! از ترس شیشه را بالا می برم. حریر حسابی ترسیده است و با بغض می گوید باز هم این آدمهای لوس و بی تربیت...!

 سرم را که روی فرمان می گذارم می فهمند من اهلش نیستم٬ معجزه آسا از مهلکه بیرون می آیم. در همین شلوغی ها بخش مهمی از امتحان روز بعد را می خوانم.

تحلیل های داغ ماشین کناری، مکالمات دخترها با پسرهایی که در روز عادی محل آنها نمی گذارند و کلاج ترمزکردن های دیر به دیر، گاه گاهی حواسم را پرت می کند.

و هنوزخسته این راه طولانی. چهار سال بعد؟ ...

چهارسال بعد هم من در چنین روزهایی در حال سپری کردن امتحانات هستم؟

چهار سال بعد حتما این مسیر را برای تردد انتخاب نمی کنم!

+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و یکم خرداد 1388ساعت 1:6  توسط حریر  | 

مهدی تا صبح در خبرگزاری می ماند. آقای مدیر، دقیق تر از قبل تمام عکس ها و خبرها را رصد می کند. می گوید خیلی خسته است. خسته سال هایی که گذشته و نفس هایی که به شماره افتاده... بچه های این خبرگزاری، تنها در یک روز حدود 29 هزار کلمه برای چهار نامزد لنتخاباتی تولید کرده اند. فارس در این میان، بیشتر از همه پرگویی کرده است. نمی دانم کم گوی و گزیده گوی چون در... اینجا هم اعتبار دارد؟ به نظرم تولید انبوه دردسرساز است...

ایسنا بیشتر اخبار رضایی و به فاصله اندک، اخبار موسوی را پوشش داده است. رضایی کمترین اقبال را در فارس و ایلنا داشته و خبرهای موسوی در ایلنا پیشناز است.

 مهندس عاقلانه تر از بقیه حرکت کرده  و به نظر می رسد  تمام هم خود را برای اطلاع رسانی گذارده است. دست مریزاد مهندس! این شیوه مسیری هموار است. سرعت ملایم بهتر از گرد و خاک کردن جاده کناری نتیجه می دهد...

+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و یکم خرداد 1388ساعت 1:0  توسط حریر  | 

 یاد دکتر محسنیان راد به خیر!

هر وقت احساس می کنم جایی اتفاق تازه و جالبی می افته، مطمئن می شوم نیروهایش را برای جمع آوری اطلاعات و تحلیل محتوای رویداد خاص عازم کرده.

این روزها چقدر دوست داشتم مثل ده سال پیش در گروهش بودم و این بار روی پیامک های انتخاباتی کار می کردیم. جهت گیری ها٬ محورها٬ دغدغه ها٬ لایه های پنهان...

 

*رشته تحصیلی کاندیدایA : دکترای فوق توهم در رشته آمار
*به کاندیدایD گفتند وقتی رای نمیاری برای چی هر دفعه کاندیدا می شی؟ گفت: از دوران نامزدیش خوشم میاد!
*در سفر اخیر کاندیدایC کسی فریاد زد: "..." کاندیدا گفت: صبرکنید! چه کسی بود که مرا به نام کنعانی ام صدا زد؟

*در پی ارائه آمارهای کاندیدای B، مردم سوئیس عاجزانه خواهان مهاجرت به ایران شدند!

*کاندیدایD، به حول و قوه الهی در مناظره امشب، نرخ تورم را به صفر خواهم رساند!

*ما به برادر مبارز و شجاع،... دشمن ستمکاران، برادر جومونگ رای می دهیم!

*در به دست آوردن آنچه می خواهی صبور باش. مرداب سالها به خواب می رود تا در پناه آرامش و سکوتش نیلوفری بشکفد.

*ادب مرد به ز دولت اوست( تکلیف آخر هفته کاندیداها)

دل من در سبدی عشق به نیل تو سپرد    نگهش دار به موسی شدنش می ارزد

* کاندیدای B: ایران، کره شمالی را یک هیچ برده، اسنادش هم در وزارت امورخارجه موجوده!

* آمارهایی که دیشب دیدید، نقاشی های کاندیدای C  بود، چهارساله از تهران!  

* کاندیدای A:
میگم...
می گیدعوام فریبی کردید،
میگم...
می گید دروغ گفتی.
فردا که فرشته ها برام تو صندوق رای بریزند حتما می خواهید بگید تقلب کردی!

  ۱. اگر از کاندیدای مورد علاقه تان در موارد فوق مطلبی یافت نشد٬ مشکل از مولفان است! به فرستنده بد وبیراه نگویید. گیرنده خود را هم پرت و پلا نکنید. بالاخره جمعه هم می گذرد! 

۲. حواسمان هم باید به موارد انحرافی در تحلیل محتوا باشد!

+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و یکم خرداد 1388ساعت 0:58  توسط حریر  | 

یکی از کاندیداها قول داده که در مناظره امشب نرخ تورم را به صفر می رساند

+ نوشته شده در  دوشنبه هجدهم خرداد 1388ساعت 14:35  توسط حریر  | 

ما نگفتیم افشاگری٬ نظم و امنیت عمومی را مختل می کند
ما اصلا نگفتیم با افشاگری خیلی از ساختارها ممکنه از هم بپاشه یا اعتماد عمومی خدشه دار بشه
ما نمی گوییم چه بلایی سر اخلاق عمومی می یاد...
به ما چه که وقتی تکلیف همه چیز معلوم شد٬ مردم هاج و واج قراره رها بشوند
به ما اصلا ربطی نداره که مردم با این همه پرسش بعدا چه کار می خواهند بکنند
به ما مربوط هم نیست که  حیا و حرمت های بر باد رفته٬ قصورها و اهمال کاری ها چه دردی را دوا کرد؟

 فقط آقای کاندیدا  قربون دستت٬ فعلا به اعضای ستاد انتخاباتی ات(سر خیابان پاستور) بگو  ادب را نسبت به در و همسایه رعایت کنند!

ارادتمند!

 

+ نوشته شده در  دوشنبه هجدهم خرداد 1388ساعت 13:29  توسط حریر  | 

این قضیه هاله چی بود؟ ...

تو بگو شهرام جزایری چی شد؟

 

این حیاط خلوت چاوز چی شد؟

تو بگو پول خونه تون را کی داده؟

 

من پول تراکم که ندارم خرج کنم

پول خونه را کی داده؟ جزایری؟

 

من اجازه هایی از امام دارم که هیچکس نداره

خونه چی شد؟ از همون پولها که امام اجازه دادن برداشتید؟ شاخص بانک مرکزی هم یه چیزایی می گه!

 

به محصولی وام دادی...

اگه محصولی وام گرفته همش مال خودت!

 

شما به همسر من تو روزنامه ات تهمت زدی... چرا عکسش را انداختین؟

تو زن نجیب مردمو نشون می دی اینطوری... هیچکی راجع به زن تو نگه! قضیه اردبیل را هم بگو!

 

فعلا خودت جزایری را بگو...

فامیل های خودت را به زور از زندان در آوردی... !

 

می گن تو بنیادشهید افراد را محبوس می کردید چرا؟

تو جرات داری اسم ببری من ندارم! قضیه علی آبادی رابگم؟

 

 

این الگو مدیریته چیه که صدتا کشور خواستن؟ اکابریش را هم به ما بگو...

شهرام جزایری چی شد؟

 

این عکسه چیه بالاش نوشته خلیج عربی... هان؟

برو اساتید زبان عربی خودشون می دونن! ... و اما شاخص بانک مرکزی!

 

آقای کرباس... کروبی، فسادها اینطوری شکل می گیره...

شما از آن دسته آدم هایی هستید که می گویند دور شده از خط امام...

 

ستاد شما 20 میلیارد تومن به مخابرات می ده برای اس ام اس های عمومی... جزایری را هم بگو!

تو جواب اردبیل را بده تا من جزایری را بهت بگم!

 

رئیس جمهور باید خودش کارشناس ارشد باشه، اینقدر به کارشناس ها متوسل نشوید آنهم  به کارشناس های فعلی!

برگردید به خط امام... منحرف شدید

 

اموال مون را بگیم هرچی تقلبی بود مال قوه قضاییه!

آقای پورحسین! من چقدر وقت دارم؟ اون چی؟


 

معلوم نشد محصولی پول خونه رو داده؟ یا علی آبادی از خط منحرف شده... یا قوه قضاییه فردا قراره پول های تقلبی را برداره و سر برج بده به کارمنداش... یا از اون ۲۰ میلیارد قراره به ما چیزی بدن... جزایزی ۲۰ میلیارد را گرفته اس ام اس بفرسته؟ ولی واقعا خلیج عربی تو اردبیل نیست... اینا قاطی کرده بودن!
 حالا اکابری ها الگوی مدیریت را نوشتن؟  به چاوز تهمت زدن یا به زنش؟ بالاخره رئیس جمهور کارشناس ارشده یا دکتره؟ معلوم نشد کارشناس های نگون بخت مملکت تو این معرکه چیکاره بودن که آتیش رئیس جمهور به اونا هم گرفت! حالا خدا به داد برسه که فردا کارشناس های باغیرت برای اعاده حیثیت چه بکنند! 

 

+ نوشته شده در  یکشنبه هفدهم خرداد 1388ساعت 0:36  توسط حریر  | 

 

 

سلام آقای احمدی نژاد!

سلام آقای موسوی!

حال ما که خوب است چون  به بهای بدست آوردن قدرت، در یک مناظره تلویزیونی، عملیات انتحاری انجام نمی دهیم

حال ما خوب است چون برای پیروزی، حاضر نیستیم زمان و زمین را به هم برسانیم

حال ما بد نیست چون می دانیم در مناظره باید حرف های بهتری زد

چون می دانیم پای دیگران را وسط کشیدن یعنی کم آوردن... یعنی به سیم آخر زدن

ما مردم نمی خواهیم کوتاهی ها و پنهان کاری های شما را از زبان آن دیگری مرور کنیم که چه بسا بهتر از شما  بدانیم

ما مردم سکان را به دست شما نداده ایم که شیوه سوتی گرفتن و آس رو کردن را پیشه کنید

ما مردم، پای بحث دو مرد نشسته ایم که برای اداره مقتدرانه کشور برنامه بهتری ارائه کنند

ما مردم، هاشمی را می شناسیم و خاتمی، کرباسچی و ناطق را و بقیه را... آیا برای رجال شناسی ساعت ده و نیم چهارشنبه قرار داشتیم؟ نه انگار... چون غیر از رجال،  بحث فائزه و رهنورد و بقیه هم به میان آمد...

آقایان! حال ما خوب است و از این که محکمه شما را دیدیم مکدر نشدیم، چون قربانی شدن عدالت و حق گویی دیگر منسوخ و مطرود شده است.

گفتیم که حال ما بد نیست چون کم توقع هستیم و قانع و بدتر از همه این که خیلی چیزها را می فهمیم! همه ما می فهمیم... حتی می دانیم که اشرافیت در حاشیه امن همیشه تنومندتر شده و در دوره احمدی نژاد متاسفانه نهال های نورس زیادی جوانه زده اند، حتی زیادتر از قبل، خیلی زیادتر... آقای رئیس جمهور! سپاس ما را  از بابت حیازت این همه زمین موات بپذیر...

آقایان عزیز! می دانستیم شما اگر تا سحر هم به مناظره می نشستید پرونده برای رو کردن داشتید و این درست نشانه اقتدار و عظمت شماست!

آقایان عزیز! اگر راه صحیح پیش گرفته اید از چه رو نگران از دست دادن رای مردم هستید؟ همه کس همه چیز را می دانند. تئوریسین های شما نگفته اند برای جذب آرا نباید هر حرفی زد؟

آیا این تئوریسین های شما هستند که معتقدند از همان نقطه ضعف های خودتان وارد حوزه رقیب بشوید؟ از گور بیرون کشیدن مدارک کیلویی چه کسی را بیشتر تخریب می کند؟

آقای احمدی نژاد! آیا وقتی دست در کیسه پرونده های خود می کردید چیزی از نوچه هایی که رکورد ثروت اندوزی در کوتاهترین مدت را کسب نموده اند در چنگ تان نیامد؟ نگفتید برخی اطرافیان تان چقدر زود بار خود بستند و به کناری خزیدند؟ آنها یا قانع تر از اشرافی بودند که شما نام بردید یا توان جذب امتیازاتشان به اندازه چند دهه کارساز بوده است. خدا خیرتان دهد که لااقل خیلی از آنها را ساکت و سیر کردید... 

آقای موسوی! شما برای مطالبات این طیف گسترده از جوانها چه برنامه هایی دارید؟ برای طرح صریح عقاید و برنامه ها ، نقد بقیه کافی است؟

 شما ایران را با عزت و اقتدار می کنید؟ شما برای بدرقه ملوانان انگلیسی و ملاقات با مقامات سعودی چه برنامه هایی دارید؟ شما برای این که منت آمریکا را به شیوه های غیرمستقیم نکشید چه می کنید؟ به قول برو بچه های حوزه علمیه قم که صحبت هایشان بلافاصله از سیما پخش شد، آیا آلبوم عکس هایتان با امام و بقیه را تا آخر باز نگه می دارید؟ آیا به گفته آنان گرد نشسته بر صحیفه های نورتان را  زدوده اید؟

آقای پورحسین شما چرا به رسم حرفه ای ها صحبت ها را به موقع متوقف نکردید؟ آیا وظیفه شما مهار ترمز بریده ها نبود؟
راستی پخش گزارش حوزه علمیه بلافاصله بعد از این برنامه چه معنایی داشت؟ این مکمل تقویتی که عامدانه پیوست شده بود چه چیزی را ترمیم کرد؟ آیا نظرات یک سویه طلبه ها با برنامه شب های پیش که متشکل از نظرات طیف های گوناگون قشر دانشجو بود، فرق نداشت؟

اماما روحت شاد که پناهی و دلیلی و حجت...

 

  

+ نوشته شده در  پنجشنبه چهاردهم خرداد 1388ساعت 1:26  توسط حریر  | 

سوالات انتخاباتی حریر:

۱. موسوی سبزه بقیه چه رنگیند؟!
۲. احمدی نژاد بعد از این که از بین رفت(!) می تونه به کاراش برسه؟!
۳. موسوی هم قیافه ش خوبه ها!

+ نوشته شده در  چهارشنبه سیزدهم خرداد 1388ساعت 13:54  توسط حریر  | 

 

کاندیدا  به قول ناصر فیض خوبه که اینطوری باشه!

هيچ قولي نمي دهم به کسي
پس خيالم از اين جهت تخت است

قول دادن به هر کس و ناکس
به خدا واقعاً کمي سخت است

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه سیزدهم خرداد 1388ساعت 13:42  توسط حریر  | 

این سبزهای برافراشته٬ این سبزهای گره خورده بر سر و دست جوانها آیا... بر دلشان نیز گره خورده؟
+ نوشته شده در  یکشنبه دهم خرداد 1388ساعت 9:57  توسط حریر  | 

این تفریح سبز٬ تفریح خردادماهی پسران و دختران است؟
اصلا چند نفر می دانند ماه انتخابات است؟
+ نوشته شده در  یکشنبه دهم خرداد 1388ساعت 9:55  توسط حریر  | 

این روزها باریکه های سبز بهتر از آدم ها حرف می زنند. آیا همین باریکه ها بعدها هم می توانند بهترین حرف ها را بزنند؟
+ نوشته شده در  یکشنبه دهم خرداد 1388ساعت 9:53  توسط حریر  | 

همه جا موج سبز٬ محکم به در و دیوار شهر می کوبد. موج ها معمولا شن و ماسه دیواره ها را آرام می ساید و از پی خالی می کند.
خالی می کند؟...
+ نوشته شده در  یکشنبه دهم خرداد 1388ساعت 9:52  توسط حریر  | 

چهارشنبه ششم خردادماه
جردن

 باریکه های سبز از سر و روی دخترک آویزان است. شلوار تا زانو بالا آمده او نمای زنگوله سبز مچ پا را بیشتر نشان می دهد. کنار خیابان ایستاده تا انتخاب کند کدام ماشین؟!...
ترافیک قفل می شود. چند دقیقه بعد با انتخاب ماشینی که او هم باریکه سبز بر دستگیره دارد پایان می پذیرد!

روزهای سختی برای انتخاب در پیش است!

 

+ نوشته شده در  یکشنبه دهم خرداد 1388ساعت 9:48  توسط حریر  | 

خواسته های واقعی سبزهای به میدان آمده چیست؟  
+ نوشته شده در  یکشنبه دهم خرداد 1388ساعت 9:44  توسط حریر  | 

 

 

خیابان ویلا، سه شنبه 5 خرداد ماه 1388، ساعت 16

1. امروز استاد در امتحان میان ترم با طرح یک پرونده، پرسیده بود اگر شما وکیل این پروند ه بودید چگونه از فرد الف دفاع می کردید؟ با وجود این که از نتیجه کار بسیار راضی بودم  ولی مطمئن شدم وکیل شدن فقط به خوب حرف زدن نیست و بحث خیلی مهم تر از این حرف هاست!  از همه مشوقان عزیزدر همین جا تشکر می کنم و... !

 

همان خیابان، همان روز، ساعت 17

2. تماس های مکرر مهدی... و بی جواب. من سر جلسه هستم.

عصبانی است. از این که مجبور شده به خاطر امتحان من دو ساعتی حریر را نگه دارد، عصبانی است.

مهدی در تمام ماه های گذشته بهترین مشوق من برای ادامه تحصیل بوده ولی حالا...

کار خبرگزاری در این ساعت و موقعیت با امتحان من در هم پیچیده است...

اول خبرگزاری، بعد حریر، من، امتحان و دیگر هیچ!

 

همان خیابان، همان روز، تقریبا ساعت 18

3. بهار، دوست عزیزم که برای شرکت در سمیناری در ایران حضور دارد، بعد از کلاس با من تماس می گیرد. مهدی تقریبا بدون خداحافظی می رود ومن کنار خیابان سپند پارک می کنم و نیم ساعتی با بهار گپ می زنم. چقدر خوب حرف می زند. حالا من بیشتر از این که به تحصیلات او افتخار کنم به حس و نیت او برای ماندن افتخار می کنم. بدون هیچ کلیشه و شعاری...

می گوید:« اگر آرامش ظاهری می خواهی آنجا هست اما درون متلاطم خود را چه می کنی؟ وقتی نمی توانی به چیزهایی که آنها را به خنده می اندازد بخندی یا خیلی چیزهای خوب را آنجا گم می کنی و پیدا نمی کنی...

 

 

همان خیابان، همان روز، تقریبا ساعت 19

4. « شفق منطقی»  به من زنگ می زند. من در دانشگاه دوست پیدا کرده ام. مهربان است مثل خیلی ها... از همه بابت مراقب من است. کلاسها، نمونه سوالات، امتحانات...

 

 

خانه، همان روز، ساعت 20 و ...

5. نتیجه: من همین جا می مانم. چون شفق هست. بهار هم می آید، ...

و

من قرار است مشوقان عزیزم را ناامید نکنم!  از همه مهمتر خبرگزاری را که نمی توان همینطوری گذاشت و رفت!!

+ نوشته شده در  سه شنبه پنجم خرداد 1388ساعت 20:16  توسط حریر  | 

 باور کردن بعضی چیزها خیلی سخته...  در مورد کسی یا چیزی، فکرخوب می کنی ولی به یک باره همه چیز تغییر می کند. این تغییر نگرش باعث فرسایش روحی نیز می شود. به خصوص با موضوع یا افراد مورد نظر ارتباط و آشنایی زیادی هم داشته باشی. بعضی آرزو می کنند هیچگاه در چنین موقعیتی قرار نگیرند و آدمها همانطور برایشان محفوظ و بدون خطوط اضافی باقی بمانند. بعضی هم مایلند از میزان صداقت و درستی افراد نسبت به خودشان باخبر شوند و متاسفانه رابطه بعدی شان را بر مبنای آن تنظیم کنند! نوع این رابطه و طراحی آن حق افراد است. اما وقتی تصور کنیم با واکنش ما  احتمالا تنش و اصطکاک ایجاد می شود و این فضای تیره، روح ما را نیز آزرده خواهد کرد، شاید بتوان با گذشت و ادامه رفتار معمول، شرایط را برای پشیمانی یا شرمندگی دیگران فراهم کرد...

اخیرا واکنش عجیبی از اعضای خانواده ای که می شناسمشان دیدم. پسر بزرگ این خانواده به دلیل ادامه تحصیل نتوانست خدمت سربازی را به اتمام برساند. چند روز قبل که شرایط معافیت اعلام شد اعضای این خانواده به تکاپو افتادند چون یکی از این بندها با شرایط این خانواده منطبق بود، این که اگر سه فرزند از یک خانواده دوران خدمت را سپری کرده باشند نفر چهارم از خدمت معاف خواهد بود. قضیه معرفت در همین «نفر چهارم بودن» منجمد شد. اعضای خانواده یکی یکی طلبکارانه و عصبانی با برادر بزرگ تر تماس می گرفتند و می گفتند این حق به تو تعلق نمی گیرد و از آن برادر کوچک تر است... برادر بزرگ تر که در کانون مشکلات کاری و خانواده اش قرار گرفته بود از این که مورد بی مهری خانواده قرار گرفته متعجب بود. برادر کوچک تر هم که هنوز چند ماه دیگرتا مشمول شدن فرصت دارد و دغدغه ازدواج و تحصیل نیز ندارد از این که بر خود این دوران را هموار کند سخت نگران و برآشفته است و جو خانواده را حسابی متشنج کرده تا جایی که خانم های خانه هم به حمایت از پسر کوچک خانواده وارد این معرکه شده اند... هنوز روشن نیست که این جبهه گیری در برابر برادر بزرگتر که تاکنون مورد ستایش قرار می گرفت از چه روست؟ آیا این بحث ارزش ناراحت کردن برادر را داشت؟ و این که این شرایط حتی اگر شامل حال برادر کوچکتر می شد(که نمی شود) آیا همگی به خاطر موقعیت فعلی و گره خورده برادر بزرگتر نباید بی درنگ او را کاندیدا می کردند؟ آیا تأمل و سبک و سنگین کردن در این مسئله اصولا جایزبود؟

 لابد جایز بوده است...!      

  

+ نوشته شده در  شنبه دوم خرداد 1388ساعت 18:8  توسط حریر  | 

این عکس تا چند روز بین هواداران و مخالفان آقای کاندیدا بحث های چالش برانگیزانه ای به راه انداخته بود! محور اصلی این بحث ها هم تکه مقوایی بود که در زیر یقه آقای کاندیدا به چشم می خورد!

۱. برای متفاوت بودن می توان همه کار کرد...
۲. بحث های انتخاباتی شامل همه چیز می شود
۳. بیکاری می تواند گریبان هم مخالفان و هم موافقان را بگیرد! 

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه سی ام اردیبهشت 1388ساعت 12:28  توسط حریر  | 

هر کس باید روزانه یک آواز بشنود٬ یک شعر خوب بخواند و در صورت امکان چند کلمه حرف منطقی بزند...

گوته

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و سوم اردیبهشت 1388ساعت 13:7  توسط حریر  | 

 

                          

                                  حریر و پرنیان ـ نمایشگاه کتاب ـ ۲۲اردیبهشت ۸۸

 

 

                                         

                                           فیگور های این دو نفر ما را هم متعجب می کنه!
                                           دوربین را که می بینند ظرف یکی دو ثانیه پوزیشن
                                           خودشون را تعیین می کنند! 

 

 

                                           

                                                   نمایشگاه کتاب ـ انتشارات مدرسه

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و سوم اردیبهشت 1388ساعت 10:1  توسط حریر  |