دوستی گله مند بود از چشمان بسته فرشته عدالت و ترازویش که هیچ وقت تراز نیست...
دوست عزیزم! اشکال کار همین جاست که جنس این فرشته زمینی گچی است که با تلنگری می شکند. چشمانش بسته است تا صف داد خواهان را نبیند. خسته می شود از زنان ستم دیده از همسر که پوشه به دست دنبال قاضی می دوند، گوشش پرشده از پیشنهاد نامردانی که برای رسیدگی به پرونده هزار خواسته دارند. دلش نمی خواهد پیرمرد را ببیند که یازده سال دنبال حق پایمال شده اش است. حوصله ندارد برای کودک توضیح دهد پدرش قاچاقچی بوده و ناگزیر به اعدام... بهترین کار چشم پوشی است تا وجود کم ظرفیتش ترک برندارد!
+
نوشته شده در دوشنبه بیست و هشتم خرداد 1386ساعت 12:18  توسط حریر
|
آن شب آسمان بی قرار بود و امشب نیز... آن شب زمین امانت دار سرچشمه عصمت شد و اکنون سالهاست که امانتدار بانویی بی نشان است. مدینه تاب آورد. عمود خیمه آسمان نشکست و زمین غرش نکرد، چه آفرینش را بر پای نگاه داشت؟این تحمل از کجا آمد؟ در آن خانه رازی به وسعت تاریخ نهفته بود. در آن خانه پهلوی مظلومیت شکست تا صدایش به امروز برسد.
+
نوشته شده در دوشنبه بیست و هشتم خرداد 1386ساعت 11:32  توسط حریر
|
ویترین مغازه ها برای بعضی حکم سرگرمی دارد. به اعتقاد آنها آواز پرنده ها و درخت های پارک اینقدر تکراری هستند که آدم را دچار رکود و رخوت می کنند. اما این ویترین ها هستند که در حال تحول و پیشرفتند. آنها به شدت با حرف شمقدری موافقند که سینمای ایران سالهاست که از بین رفته است، از اینرو وقتشان را برای دید فیلم تلف نمی کنند. دیدن فیلم های خصوصی مردم برایشان کفایت می کند که از این داستان تکراری هم دارند سیر می شوند! هیچ وقت حوصله قصه های بی سر و ته ایرانی، تحمل کلوزآپ های بازیگران بدقیافه و کارگردانی های صفر را ندارند. به نظر آنها اگر موضوع جذاب باشد، کیفیت هندی کم برایشان می شود آیینه! کارگردانی آماتور را عشق است...
این گروه به غیر از موارد اخیر ترجیح می دهند مدل های یخچال ساید بای ساید، ساندویچ میکر، فودپراسسور و... را سبک سنگین کنند از همانها که یکی شان دارد و آن یکی در اندیشه داشتنش است! به اعتقاد آنها هیچ چیز دیگر ارزش آن را ندارد که برای حس بینایی و شنوایی ایجاد آلودگی صوتی و تصویری کند. به نظر آنها آن چیزی ارزش دارد که در رنگ ها و مدل های مختلف قادرباشد چشم حسودان و رقبا را ناکار سازد. حتی اگر چاره داشتند سایدبای ساید صنعتی هزارفوت و تلویزیون های ال ای دی( تلویزیون های بزرگ شهری) را در خانه جای می دادند با هدف فوق الذکر! ... خداوند اوقات فراغت همه ما را پربار سازد!
+
نوشته شده در جمعه بیست و پنجم خرداد 1386ساعت 18:38  توسط حریر
|
گل های منچستر زیبا بود، ساعت 9 شب، چهارراه فرمانیه نه تیمی بود نه توپی، اما پشت چراغ قرمزی ها برای دریافت گل منچستر مجبور بودند هورا بکشند و چهارهزار تومان پیاده شوند. نه سرالکس آنجا بود که برای تمدید قرارداد کریس رونالدو دلش شور بزند و نه خود کریس که حرکات محیرالعقول انجام دهد، همه این هنرمندی ها حاصل عملیات آکروباتیک سه چهار تا پسربچه بود که با یک بغل گل، چهارراه فرمانیه را زمین فوتبال کرده بودند و با انداختن 43 شاخه گل که اسمش منچستر بود به داخل ماشین ها همه را مجبور می کردند در این بازی شریک بشوند.
انصافا کت برایان رابسون، بکام، جورج بست و اریک کانتونا را برای گلزنی از پشت بسته بودند، هرچند که هیچ کدام پیراهن شماره هفت به تن نداشتند. اما رنگ لباسشان قرمز مایل به غیرت و همت بود... آنها به اولدترافوردی های تهران گل می زنند و همیشه برنده این بازی هستند. آنها حتی طعم این برد را به ساکنان منطقه هم می چشانند.
تصور این که آقای خانه با یک دسته گل بزرگ وارد منزل شود با این فرض که قبلا از این عادت ها نداشته، می توان مطمئن بود که خانم خانه چقدر از شور و سرمستی لبریز می شود. این که گل از کجا و چگونه خریداری شده آن چیزی نیست که خانم در آن لحظات به آن بیندیشد. او فقط خوشبختی را می بیند حتی اگر گلزنان فرمانیه به زور وارد دروازه کرده باشند!
+
نوشته شده در جمعه بیست و پنجم خرداد 1386ساعت 11:15  توسط حریر
|
پیش از این در نقشه تهران، منطقه زندگی خود را بررسی کرده و مطمئن بودیم که هستیم! خیابان ها آسفالت، آب لوله کشی، برق، گاز، تلفن... همه نشان از این بود که وجود ما در شهر به رسمیت شناخته شده است. اما تحولات اخیر در منطقه نشان می دهد اداره راهنمایی و رانندگی ما را به تازگی کشف کرده و با وسواس زیادی به نصب انواع و اقسام تابلوهای هشداردهنده مشغول است. گویی به تازگی کشف مجدد شده ایم و این علایم برای آشنایی ما (جمیعا اهالی پاسداران، دولت، اختیاریه اعم از جنوبی و شمالی!) با قواعد شهرنشینی و حفظ حقوق شهروندان در نظر گرفته شده است. این مصلحت اندیشی که همه اهالی را سردرگم کرده ، رفت و آمد از کوچه های فرعی را نیز با مشکل مواجه ساخته است. بسیاری از خیابانها تابلوی ورود ممنوع نصب شده و راننده ها با نیش ترمزهای متعدد به دنبال صراط مستقیم می گردند. چند روز پیش به چهار تابلوی متوالی ورود ممنوع برخورد کردم و با وجودیکه خیابان ها را خوب می شناسم برای پیدا کردن راه گریز مستاصل شدم. خلاصه سرگرمی اهالی فراهم آمده است تا آزمون و خطای اداره راهنمایی و رانندگی به نتیجه برسد.بسیاری از خیابان هایی که از زمان جد پدری و ایضا مادری از شمال به جنوب یک طرفه بود حالا از جنوب به شمال یک طرفه شده تا این گونه احساس کسالت و یکنواختی نکنیم. هر چه هم کار کارشناسی پشت این قضیه باشد، ملاک باید سبک شدن ترافیک در منطقه باشد که درعمل نتیجه مثبتی حاصل نشده است.
بازار تخلف هم در منطقه داغ داغ است (قابل توجه افسران وظیفه شناس مچ بگیر، بعضی از ناآگاهی بعضی از ناچاری و بعضی از روی عادت، در مسیرهای سابق که اکنون ورود ممنوع هستند، به راحتی تردد می کنند و حوصله بازی مارپیچ را ندارند.
+
نوشته شده در جمعه بیست و پنجم خرداد 1386ساعت 11:15  توسط حریر
|
از امام علی(ع)- غررالحکم2869- به نقل از همشهری جوان:
* برترین خوشبختی، ایستادگی در راه درست است.
از جبران خلیل جبران- شاعر و عارف لبنانی- به نقل از تهران امروز:
* بگذارید با هم بودنتان را فضایی در میان باشد و بادهای آسمان بین شما در رقص و پایکوبی.
* یکدیگر را دوست بدارید اما از عشق زنجیرمسازید.
* بگذارید عشق همچون دریایی مواج میان ساحل ها ی جانتان در اهتزاز باشد.
* در کنار هم بایستید اما نه بسیار نزدیک، از آن روی که ستون های معبد به جدایی بار بهتر کشند.
ازیک بانوی مومن: اگر می خواهی بدانی چقدر از خانه قلب خود را به خدا اختصاص داده ای، باید بسنجی که در نمازهایت چقدر متمرکز و حواس جمع نماز می خو انی. اگر افکار پریشان و پراکنده یی داری به همان میزان، خانه قلبت در اجاره دنیاست...
+
نوشته شده در جمعه هجدهم خرداد 1386ساعت 15:35  توسط حریر
|
نمرات مصاحبه که به زودی برای آموزش نیز ارسال می کنم.
اسماعیل بیگی16، جلیلی13،جمشیدی فر 5/18، ریحانه حیدری19، سجودی19، غلامی13، کریمی18، نباتی18، رضازاده 5/18، پرویزی12، رضایی19، صفری پور 15، قدیمی17، محبعلی20، مسعودی13، الوفی 19، ...
افراد زیر برای دریافت نمرات تا روز شنبه، کارهای کلاسی خود را به آموزش تحویل دهند.
جلالی،حاج محمدی، حیدری، فراهانی، رسولی، مقدم، نجفی، هاشمی، اسماعیلی.
+
نوشته شده در سه شنبه پانزدهم خرداد 1386ساعت 14:43  توسط حریر
|
از اضطراب تا اضطراب
تست یعنی اضطراب، وزارت علوم همه کاره باشد یا آموزش و پرورش چه فرقی می کند. حذف کنکور و انتقال اختیارات گزینشگری، فقط سن بروز اضطراب را کاهش داده و مدت آن را در طول چهار سال دبیرستان امتداد می دهد. این طرح بعد از چهل سال برگزاری کنکور، عرصه آزمون برای دولتمردانی است که با وجود مهیا نبودن امکانات و زمینه های مناسب آموزشی، سعی دارند طعم ناکامی یا احتمالا موفقیت را عملا بچشند و با درنظر گرفتن خطاهای حتمی، هزینه های تحمیلی و بار مدیریتی آن را نیز بر دوش گرفته اند . با تصویب لایحه حذف کنکور، مخالفت های اوج گرفته به ناگاه فروکش کرد.اما و اگرها به پایان رسید چون پرونده برای اجرایی شدن در سال 1390 در دستان وزیر آموزش وپرورش قرار گرفت تا او نیز برای فراهم کردن امکانات نداشته فکری کند. بازی های المپیک و جام جهانی نیست که از چند سال قبل کلنگ صدها طرح در چین و آلمان به زمین بخورد. در ایران همه چیز به فوریت ردیف می شود مثل ساخت بنای پرعظمت و استانداردی که برای اجلاس سران چند ماهه قد برافراشت. وزیر با آسودگی لایحه را تحویل گرفت تا دقیقه نود، بهترین تصمیمات را بگیرد و عملی کند. اصولا در فشار زمانی هم می توان تصمیم بهتری گرفت و هم بهانه مناسبی برای استیضاح فراهم کرد.
چهار سال فرصت زیادی است که می توان کارهای بزرگتری هم انجام داد! مکان پایتخت را تغییرداد. فرودگاه جدیدی با فاصله چهار ساعته با تهران ساخت، آزادراه شمال را به ترکستان رساند و... که در فرصت مناسبی می توان به آنها پرداخت.
به عقیده موافقان حذف کنکور، این لایحه از آن جهت که ورود به مقاطع بالای تحصیلی را منوط به سوابق تحصیلی داوطلب نموده است، انگیزه و شوق علمی مضاعفی را برای انباشت امتیاز و مهارت در دانش آموزان ایجاد خواهد کرد. اما همین روش های کسب امتیاز، رقابتی ایجاد می کند که با توجه به پایین بودن میانگین سنی داوطلبان با فشار روحی و جسمی بیشتری همراه است. آیا موسسات آموزشی منفعت طلب، میدان جدیدی را برای روش های نوین کسب امتیاز، تعریف نخواهند کرد. مگر پای این آموزشگاه ها به مقطع کارشناسی ارشد و حالا دکتری باز نشده است؟ دبیرستان و بازارگرمی برای خانواده ها که دیگر سهل است.
با اجرای این طرح همچنین، بیست گراها پیش می افتند و اعمال سلیقه ارزیاب ها، موجی از نگرانی و ناامنی برای دستکاری سرنوشت بچه ها ایجاد می کند. دانش آموزان بیش از تقویت بنیه علمی خود به فراگیری فنون تست زنی روی خواهند آورد تا از رقبا عقب نمانند.
صندلی های محدود دانشگاه همچنان رقابت را نفس گیر نگه خواهد داشت، مگر این که ظرفیت آموزشی چنان افزایش یابد که هم با تعداد داوطلبان برابری کند و هم با نوع تقاضای آنها که معمولا برای برخی رشته ها، تقاضا متناسب ظرفیت آن رشته نیست. نامتناسب بودن خروجی دانشگاه ها در سال 1394 با بازار کار هم بماند که با لطف الهی، در یک اقدام ضربتی برای آن هم راهکارهای عملی اندیشیده و اجرا خواهد شد.
این تصور که اقتصاد ایران به سمت اقتصاد دانش بنیان حرکت می کند و روحیه مدرک گرایی جای خود را با گرایش مبتنی بردرک جایگاه رفیع دانش و مهارت عوض کرده است، نگاه خوش بینانه ای است که در فرهنگ ما، البته غریبه و ناملموس نیست ولی مقتضیات اجتماعی، انگیزه این گرایش را گاه بر پایه امتیاز جویی بنا می کند.
بعد از تاکیدهای قانون برنامه سوم توسعه مبنی بر« افزایش دسترسی مردم به آموزش عالی» و متعاقب آن افزایش جمعیت دانشجویی از یک میلیون و 200 هزار نفر در سال 1376 به دو میلیون و 400 هزارنفر در سال 86، اکنون، طرح حذف کنکور، قدم دیگر برای تحقق اهداف برنامه چهارم توسعه اقتصادی،اجتماعی و فرهنگی است که موافقان طرح، پیشاپیش از نواقص و معایب آن خبر داده اند. آیا این طرح نیز مانند تغیر ساعت رسمی یا نظام جدید آموزشی سوار بر موج خواهد شد؟ گزیری جز انتظار نمانده است.
+
نوشته شده در سه شنبه پانزدهم خرداد 1386ساعت 2:9  توسط حریر
|
به همت حریر، ما قادر به دریافت هیج کانالی از تلویزیون نیستیم و تنها کانال ارتباطی ما با دنیای بیرون در روزهای تعطیل ، روزنامه و اینترنت است. برای این منظور، من و مهدی با تعویض رسانه انتخابی(اینترنت و روزنامه) به محتوا و نوع پیام های دریافتی خود تنوع می بخشیم! البته مهدی عزیز، به دلیل استفاده بسیار طولانی از اینترنت در محیط کار خود، ترجیح می دهددر ساعات استراحت، روزنامه خوان باشد... حریر هم با من همراه می شود و کی برد را نوازش می کند و هم با پدر که از شرمندگی مجله هایش در می آید! من که سالها قبل آرشیو کاملی از مجله فیلم و گزارش فیلم داشتم و با دقت زیادی آنها را می خواندم و نگهداری می کردم حالا باید مراقب ورق زدن مجله های "فیلم" و "هفت"و... باشم که مهدی به آنها حساسیت دارد. حریر انتقام مرا می گیرد و چنان مجله و روزنامه را پهن می کند و غلت می زند که قیافه مهدی را دیدنی می کند. البته سوالات هنری هم گاه می پرسد و با ایجاد خنده برای ما همه چیز به خوشی تمام می شود. همه اینها برای این جمله زیبا از امام بود که از شاگردانش در حوزه می خواست اشکالاتش را بگویند. ربط موضوعات را خودتان ایجاد کنید!
+
نوشته شده در سه شنبه پانزدهم خرداد 1386ساعت 1:2  توسط حریر
|
در شهری خیلی خیلی دور، دخترکی زندگی می کرد که سالها منتظر شاهزاده رویاهایش بود تا سوار بر اسب، او را به کاخ آرزوهایش ببرد. پدر این دختر زیبارو و تحصیلکرده، سالها پیش در نبرد با دشمنان سرزمینش مرده بود. ساعت های زیادی از روز، دخترک جلوی آیینه می نشست و فکر می کردخداوند به خاطرحسن بی مثالش، جفتی آسمانی خواهد فرستاد و همچنان منتظر بود تا ...آن روز که پسری زمینی نه سوار بر اسب بالدارکه با دلی آسمانی دستانش را فشرد. دخترک مغرور او را پذیرفت اما در دلش برای او جایی باز نکرد. پسر نیز پدر خود را در همان نبرد طاقت فرسا از دست داده بود. وجه اشتراک پسر و دخترتنها همین بود. غروب که می شد دخترک دور از چشم همه، جاده را برانداز می کرد تا شاید صدای تاخت و تاز اسب خوشبختی را بشنود که برسد و این مستاجر موقت خانه دل را جواب کند. پسرک اما با تمام وجود، عشق را نزد او به ودیعه گذاشته بود. صاحبخانه نمی فهمید، وقتی فهمید که خیلی دیر شده بود. دختر هیچوقت هدیه خدا را در کنار خود ندید به او پشت کرد و یک روز از همان غروب های انتظار، اسب را دیده بود و با او رفته بود. پسرک تنها مانده بود و عشق پاک و خدایش در همان نزدیکی.
چندماه بعد دخترک بازگشته بود و برای پسر تعریف کرد که چطور از ترک اسب به زمین خورده و وجودش شکسته است. او از دنیای شاهزاده خودچنان با حرارت حرف می زد که هنوز خود را نیازمند درگاهش می دید اما رانده شده بود از همه جا ، ازهمه کس. و این چنین در قصر زیاده خواهی هایش تنها ماند تا همیشه. پسرک دانست در آن شهر خیلی خیلی دورباید دنبال دل یکرنگی باشد که خدا را برای همه الطاف بی مثالش سپاس گوید.
+
نوشته شده در دوشنبه چهاردهم خرداد 1386ساعت 21:17  توسط حریر
|
آن شب که تازیانه انتقام بر پیکرت فرود آمد، غم به وسعت عالم خیمه زد. کینه بندگان بت بود که تازیانه شد.
قبر بی چراغ زهرا کعبه بی نشان دلها شد و ...
علی تنها ماند با کودکانش
آیه خداوندی،
پرستوی بال شکسته مدینه
مبدا مظلومیت شد و فرزندش نیز...
+
نوشته شده در دوشنبه چهاردهم خرداد 1386ساعت 2:9  توسط حریر
|
امروز پایان خوبی داشت. مراسمی برای حضرت زهرا(س) در منزل یکی از دوستان برپابود. خیلی دوست دارم به اطرافیانم گوشزد کنم در مورد قضاوت هایشان نسبت به دیگران محتاط باشند. زن صاحبخانه را اگر بدون هیچ شناخت قبلی ببینید فکر نمی کنم بتوانید حدس بزنید چقدر مقید و مومن است در خانه مجلل او هرسال به مناسبت های مذهبی مراسمی بسیار ساده برپا می شود که حس و حالش با جاهای دیگر متفاوت است٬ این چهارساعت بدون احتیاج به ساعت مچی و دیواری مثل برق و باد می گذرد. در این مدت کوتاه٬ در معرض کلی پیام قرار گرفته ای که هیچ کدام کهنه نیست...
+
نوشته شده در دوشنبه چهاردهم خرداد 1386ساعت 1:12  توسط حریر
|
انگار نمی شود از کنار این لید مناسب گذشت! این جمله وزیر کشور که ازدواج موقت باید با جسارت ترویج شود... روز شنبه، تیتر اول چند تا روزنامه شد. فعالان مسائل زنان، فقها وحقوقدانان، پرونده به خاک سپرده ای را نبش قبر می کنند که معلوم نیست به نفع چه کسی تمام شود. نعمت احمدی، حقوقدان، این راه حل را قانونی برای بی بندوباری مردان متمکن می داند. برخی از مردان از این که این تنور دمیده شده بسیار خرسند هستند. مردانی که نه مجرد هستند و نه مشکلات ازدواج دارند. لبخند ملیح این دسته از افراد از آن جهت است که ورود به میدان جهاد را واجب عینی دانسته تا تکلیف شرعی خود را نیز ادا کرده باشند! همان مردانی که همسران و خیلی های دیگر، ریختن خونشان را حلال می دانند!... توجه شما را به ادامه مطلب در رسانه ها تا ماه ها بعد جلب می کنم. این از آن سوژه هایی است که جمیعا از آن حظی می برند حتی اگر دست آخر بایگانی شود تا ده سال دیگر!
/دو و نیم بامداد
+
نوشته شده در یکشنبه سیزدهم خرداد 1386ساعت 3:32  توسط حریر
|
وزیر کشور روز پنجشنبه در نخستین همایش هم اندیشی حجاب، مسئولیت ها و اختیارات دولت اسلامی، در آتش تنوری دمید که یک دهه قبل نیز در ایران زبانه کشیده بود؛ ترویج ازدواج موقت. مساله ای که بیش از یک دهه قبل، حجت الاسلام هاشمی رفسنجانی، رئیس جمهور وقت در خطبه های نماز جمعه به آن پرداخته بود... این لید را فقط از این جهت نقل کردم که از نظرروزنامه نگاری، نمونه مناسبی از لید است، همین!
+
نوشته شده در یکشنبه سیزدهم خرداد 1386ساعت 3:31  توسط حریر
|
اگر گیرنده را غیرفعال نکنی مجبوری ثانیه به ثانیه سوژه تلنبار کنی. یکی از دوستان که برای نامزدی دعوت بود برای همکاران توضیح می داد که این عروس خانم به چه نحو با آقا داماد آشنا شده اند. من به فاصله دوری نشسته بودم و جسته گریخته مطالب را می شنیدم. راستش اول نفهمیدم داستان او واقعیت دارد چون بیشتر شبیه فیلم سینمایی بود. می گفت یک روز وقتی آقا داماد و عروس خانم از آزمایشگاه به خانه برگشته بودند خواهر کوچک عروس خانم که تا آن زمان به دلیل امتحانات دانشگاه، رصد نشده بود! مورد پسند آقا داماد قرار می گیرند و مثل میوه مرغوب تر انتخاب می شود. چند روز بعد هم با یک هزینه مختصر چند میلیونی یک عقد فوتی و فوری صورت می گیرد.شنبه شب هم قرار بوده در منزل آقا داماد مراسم مفصل نامزدی برگزار شود.گاهی اتفاقات زیر آسمان این شهر چنان بعید و دور از انسانیت است که به قصه ها می ماند. کاش همه مهمان ها برای تنبیه دل هوسباز داماد در شادی شان شرکت نمی کردند. اما ظاهرا همه دنبال سر و سامان دادن دو تا جوان هستند حالا به هر قیمتی، چه فرقی می کند؟!
+
نوشته شده در یکشنبه سیزدهم خرداد 1386ساعت 3:29  توسط حریر
|
خانم جمشیدی فر، لید شما برای مصاحبه، ذکر مصائبی است که برای یافتن مصاحبه شونده با آن روبرو شده اید. انتخاب این بهانه گاهی اوقات معنادار و هدفمنداست ولی لید شما به گونه ای نوشته شده است که هیچ کمکی به پیشبرد اهداف مصاحبه نمی کند و برای مخاطب، غیرضروری و غیر جذاب است. ضمن این که در تنظیم لازم نیست نام مصاحبه شونده را هر بار در سوال تکرار کنید. حتما دقت کرده اید مصاحبه شما به صورت سوال و جواب مستقیم تنظیم شده است که نیاز دارید بنا به ضرورت کاری، تنظیم به شیوه غیرمستقیم را بیشتر تمرین کنید. اطلاعاتی را که انتهای مصاحبه آورده اید بسیار می توانست در طراحی سوالات موثرباشد.از کنار آنها راحت گذشته اید...مثل طرح «شهرشناسی در خدمت تبلیغات» که توسط این شرکت تبلیغاتی در حال اجراست. ضمنا با توجه به این که شرکت تبلیغاتی مورد نظر، تخصص در تبلیغات محیطی دارد، بهتر بود مصاحبه را به این سمت می کشاندید. شما با پیش فرضی نزد آقای بنی جمالی رفته اید که چندان صاحب نظر نبوده( نه این که بی ارتباط باشد مثل این که شما ازیک کارشناس در حوزه رسانه های مکتوب درباره کارکردهای رادیو و تلویزیون و یا مسائل تخصصی رسانه های دیداری شنیداری سوالی بپرسید. مطمئنا بی ربط به شما جواب نمی دهد چون کارشناس رسانه است اما در مورد قانون مطبوعات و مشکلات حرفه ای روزنامه نگاران و... بهتر می تواند به عمق مسئله برود و مخاطب را درگیر کند )، به هر حال محورهای بهتری را برای پرسش می توانستید انتخاب کنید که منطبق تر به تخصص وی باشد. در آنصورت نتیجه کلی مصاحبه تان هم غنی تر می شد.
خانم کریمی، سوژه تان با عنوان دلیل ماندگاری و تاثیرگذاری برخی تبلیغات مناسب است ولی حیف است که این سوژه را با یک سوال، ناقص رها کرده اید. خیلی بهتر می توانستید با طرح سوالات ریزتر، سوژه را از جوانب بیشتری بررسی می کردید. در مورد طراحی پیام ها، عناصر تشکیل دهنده یک پیام ماندگار، اولویت های طراح پیام... ضمن این که پاسخ های این کارشناس تبلیغات را نیزمی توانستید پاراگراف بندی کنید. اگر یک بار دیگر مصاحبه را بخوانید سوالات بیشتری از دل همان جواب ها می توانید استخراج کنید که برای مخاطب، مبهم مانده است. بهتر است همیشه در مورد تجربه علمی و عملی کارشناس مورد نظرخود نیز اشاره بیشتری داشته باشید.
- از پیگیری شما برای حقوق شهروندی بسیار ممنونم.
- سوال و جواب شما با معاون درآمد ونوسازی شهرداری بسیار مبهم و کلی است. به خصوص سوالات شما واضح نیست. کجا لازم می شود، کجا باید رفت، چقدر طول می کشد...
خانم اسماعیل بیگی، در صورتی که کارشناس IT شما اطلاعات حقوقی هم داشته بهتر بود محوریت مصاحبه را smsهای تبلیغاتی قرار می دادید و با مثال سازمان بهزیستی آغاز می کردید. اصطلاح «برخی شهروندان» کلی است باید نشانه ای از هر مصاحبه شونده ذکر کنید. سن، موقعیت، حرفه، تحصیلات و ... ضمنا مطالبتان پیوسته و بدون تفکیک آورده شده است.
آقای قدیمی، گزارش شما کاملا یک تحقیق کلاسی است که برای تبدیل آن به نسخه ژورنالیستی باید به طور کلی قالب را تغییر دهید. معمولا نتایج تحقیقات در خدمت روزنامه نگاری قرار می گیرد و زبان و نثر آن به کلی متفاوت است. حتی برای یک کاردانشگاهی باید ادبیات قویتری به کار بگیرید. افعال و عبارات شما در یک پاراگراف زیاد تکرار می شود. برخی از توضیحات شما عامیانه و غیرضروری است و حتما باید حذف شود. معمولا غیر از کنجکاوی و علاقه شخصی، دلایل محکمتر و کلان تری، انگیزه نگارش تحقیق یا گزارش در جامعه می شود.
«نقشه راه» اسم خاصی است که داخل گیومه باید آورده شود وعنوان طرح باید برای آن ذکر شود.
....
خانم حیدری، سوژه شما بسیار بدیع است و سوالات پیگیرانه و مرتبط تنظیم شده است. نثر مناسب انتخاب کرده اید. فقط جواب ها طولانی و بدون ویراستاری است. تبرئه هم اینطوری نوشته می شود.
خانم رسولی، گزارش شما از نمایشگاه فقط سوال و جواب پراکنده ای است که به طور مستقیم تنظیم شده است. این شیوه معمول بوده و ایرادی ندارد ولی برای مصاحبه هدفمند که حاوی پیام باشد بهتر بود یکی از محورهای سوالات 12 گانه خود را دنبال می کردید. به طور مثال زوم کردن روی تاثیر نمایشگاه بر گرایش مخاطبان به کتاب.... اینگونه جمع بندی یک محورسهل تر و برای مخاطب مفیدتر هم خواهد بود.
+
نوشته شده در جمعه یازدهم خرداد 1386ساعت 19:14  توسط حریر
|
مادر، پرحرارت از دخترک معصوم خود حرف می زند، مثل همه مادرها وحتی بیشتر، خدمتگزاری او را کرده است. مادر وقتی در مقابل دانشجویانش می ایستد از عشق و دلدادگی، فداکاری و امید، زیاد می گوید. او استاد ادبیات چند دانشگاه معتبر تهران است که تمام آموزه هایش را سال هاست که در خانه عملی می کند. مادر،عاشق مریم است که در دنیای آدم ها، زندگی متفاوتی دارد. دختر، عقب مانده ذهنی است اما با همت مادر، بسیار توانمند شده و تعلیماتش فراتر از حد تصور است. مادر از او می خواهد با کلمه مریم جمله بسازد. به مادر می گوید سخت است. اما این بهانه است. زیرلب می گوید با کلمه مادرمی خواهم جمله بسازم. مادر جا می خورد. مریم دوربین را نمی شناسد، بلد هم نیست نقش بازی کند، اما قدرشناسی را می فهمد و خالصانه جمله اش را به زبان می آورد: «... من مادرم را دوست دارم...»
+
نوشته شده در جمعه یازدهم خرداد 1386ساعت 15:5  توسط حریر
|
امروز آخرین جلسه کلاس مصاحبه است. به گمانم ساعت الان نزدیک یک بامداد باشد. نمی دانم همه معلم ها دلشان برای شاگردانشان تنگ می شود؟ من نزدیک ده سال است که دلم تنگ شاگردانم می شود. آنها همه دوستان من هستند. تصویر بعضی هایشان از ذهنم بیرون نمی رود. سفر که می روم یا مهمانی٬ بعضی را دیده ام. دنیای کوچکی است. معدودی هم هنوز به من سر می زنند. دغدغه هایم زیاد است و سرم شلوغ... ولی گوشه ای از حافظه ام را با افتخار به خاطرات کلاس هایم اختصاص می دهم و پشیمان نمی شوم که فایلی از آن را با این اطلاعات اشغال کرده ام.
+
نوشته شده در چهارشنبه نهم خرداد 1386ساعت 1:54  توسط حریر
|
حیاط خانه پدری٬پر از خاطره است. امروز وقتی با حریر وارد حیاط شدم ٬ باد شدیدی وزیدن گرفته بود. ما تصمیم گرفته بودیم زیر بارانی از توت که از درخت قدیمی و بزرگ به زمین می ریخت بنشینیم و نوچ شویم. حریر با هیجان دور حوض می چرخید و من بعد از این همه سال برای اولین بار خم شدم و چند تا توت از زمین برداشتم. شیرین بود مثل همه خاطرات. آن موقع که ساکن این خانه بودم توت نمی خوردم همین بود که شیرینی خاطرات را مثل امروز مزه مزه نمی کردم...
+
نوشته شده در چهارشنبه نهم خرداد 1386ساعت 1:42  توسط حریر
|
فیلم سینمایی "کوهستان سرد" با بازی نیکول کیدمن نوروز پارسال هم از شبکه دو سیما پخش شد. امشب برای سومین بار فیلم را دیدم. بسیاری از آثار هنری را بیش از یک بار می توان دید،خواند یا شنید. حتما اگر از اثری لذت می برید بارها خود را در معرض پیام آن قرار دهید و با ارزیابی مجدد آن، ذهن خود را ماساژ دهید. این فیلم، درجه یک نبود ولی قابل تامل بود.
«... این فیلم که چهاردهمین ساخته آنتونی منینگلا به شمار می رود، محصول سال ۲۰۰۳ سینمای امریکا است. این فیلم ملودرامی عاشقانه و حادثه ای است و به بازآفرینی داستانی پرتحرک و درعین حال احساسی از اثرات نامطلوب جنگ بر افرادی می پردازد که ناآگاهانه در این پدیده شوم حضور می یابند و یا افرادی که در ظاهر دور ازجنگ هستند، اما به طریقی سرنوشت شان با جنگ و یا افراد دخیل در جنگ گره خورده است.
این فیلم که در ۱۵۵ دقیقه به نمایش در می آید، داستان مردی به نام اینمن را بیان می کند که در جنگ همراه با متفقین در یک کشتی همراه است.او پیش از جنگ مورد توجه دختری به نام آدا قرار می گیرد
که در کارولینای شمالی زندگی می کند. در غیبت وی، آدا با کمک یک جوان رانده شده به نام رابی سعی می کند تا به هر طریق مزرعه پدر درگذشته اش را حفظ کند. در این بین اینمن با عشق به موطن و خاطرات آدا در راه طولانی بازگشت به خانه با مشکلاتی مواجه می شود.
جودلا، نیکول کیدمن، ناتالی پورتمن، رنه زلوگر، آیلین اتکینز، برندن لگیسن، فیلیپ هافمن، جیووانی ریبیسی و دانالد ساترلند تعدادی از بازیگران اصلی این فیلم را تشکیل می دهند. این فیلم در امریکا با فروش ۹۵ میلیون و ۶۳۲ هزار دلار مواجه می شود که با توجه به هزینه های به نسبت بالای فیلم به خاطر بازسازی صحنه های برفی فروش قابل توجهی به شمار نمی رود. البته این فیلم در عرصه جشنواره ها موفقیت های زیادی به دست آورده است.
دریافت جایزه بهترین بازیگر نقش مکمل زن و نامزدی برای دریافت جایزه بهترین بازیگر مرد، فیلمبرداری، تدوین، موسیقی و آواز از مراسم اسکار ۲۰۰۴، دریافت جایزه بهترین موسیقی و بازیگر نقش مکمل زن و نامزد دریافت جایزه بهترین فیلمبرداری، طراحی صحنه، تدوین، فیلم، چهره پردازی، بازیگر مرد، مدیر تولید، فیلمنامه و صدابرداری از مراسم بفتا ۲۰۰۴ و دریافت جایزه بهترین بازیگر نقش مکمل زن و نامزدی برای دریافت جایزه بهترین کارگردانی، فیلمنامه، موسیقی، آواز، بازیگر مرد، بازیگر زن و فیلمبرداری از جشنواره گلدن گلاب ۲۰۰۴ بخشی از موفقیت های این فیلم در عرصه جشنواره های معتبر سینمایی به شمار می رود...»
ترجمه از آقای همسرـ خبرگزاری مهر!
+
نوشته شده در دوشنبه هفتم خرداد 1386ساعت 1:5  توسط حریر
|
منبع ME Printer
تابلوهاي بزرگ تلويزيوني در ميدان هفتم تير و ميدان ونك پديدهاي است كه دريچهاي جديد در برابر بازار تبليغات گشوده است.
بحث در مورد كيفيت، اثربخشي اين تابلوها و نيز جنبههاي فني و اجرايي و مديريتي آنها، براي دستاندركاران تبليغات ميتواند مسألهاي جدي باشد. اما از نقطهنظر چاپكاران و بهويژه چاپهاي لارجفرمت فضاي باز، تابلوهاي تبليغاتي شبكهاي ديجيتال يك رقيب مطرح ميشوند.
در اين تابلوهاي جديد صحبت از مركب نيست، تصوير و عكس نيز جاي خود را به فيلم و انيميشن ميدهد. تابلوهاي جديد به جاي اينكه يك بار چاپ و نصب شوند، از يك مركز شبكهاي و حتي مرتبط با اينترنت قابل هدايت هستند. راستي چاپكاران و مردان عرصه مركب، چه قابليت و مزيتي براي رقابت با اين پديده دارند؟
مطلبي كه در پي ميآيد، درصدد پاسخ به اين پرسش نيست و تنها به معرفي پديده جديد تابلوهاي تبليغاتي شبكهاي ديجيتال، اين حريف تازهنفس چاپهاي تبليغاتي ميپردازد.
اصليترين نقطه قوت تابلوهاي ديجيتالي كه در تبليغات مورد استفاده قرار ميگيرند، در اينجا نهفته است كه آنها ميتوانند پيامها را به سرعت برحسب شرايط تغيير دهند و به عبارت بهتر، پيامها را با شرايط فوري، انطباق دهند.
مزاياي تابلوهاي ديجيتالي را ميتوان به شرح زير فهرست كرد:
- تبليغات و پيامها ميتوانند به سرعت تغيير كنند و مشتريان به اين ترتيب ميتوانند در معرض تبليغات جديد، مرتبط و منعطف قرار گيرند.
- تبليغات مختلف ميتوانند به سرعت به روز شوند، بيآنكه نيازي به هزينه فيزيكي در قبال تغيير تبليغ باشد.
- كاربرد اصلي تابلوهاي تبليغاتي شبكه ديجيتال (DSNS) در عرصه تبليغ در نقطه فروش است. در چنين نقاطي تبليغاتكنندگان نياز به اين دارند كه كالاها و خدماتشان به طرزي پيوسته معرفي شود.
- انعطاف شبكههاي تابلوهاي ديجيتال باعث ميشود تا تبليغات نسبت به مشتريان مختلف از حساسيت لازم برخوردار باشد. به عنوان مثال با اتكا به اين شبكه ميتوان زمان مورد نظر مشتري را براي خريد در نظر گرفت. تابلوهاي تبليغاتي پلاسما يا LED در مراكز كوچك و بزرگ خريد كه شلوغ هم هستند، نصب ميشود و در فضاهاي اداري فروشگاهها به گونهاي قرار ميگيرند تا زنان مسن در طول روز، مديران جوان هنگام ناهار و 13 تا 19 سالهها هم از ساعت چهار بعدازظهر به بعد با آنها مواجه شوند.
- منافع تابلوهاي تبليغاتي شبكهاي ديجيتال فراتر از تبليغات بوده و ميتواند به عنوان يك ابزار آموزش در محل كار هم عمل كند، به گونهاي كه هم كاركنان و هم مشتريان بتوانند از رويدادهاي در حال وقوع در فروشگاه خبردار شوند و هم فرضاً بدانند خريد خود را از چه مكاني دنبال كنند و يا كداميك از راههاي خروج از مراكز خريد خلوتتر است.
آيا مؤثر است؟
در آمريكا در مسير استفاده از تابلوهاي تبليغاتي شبكهاي ديجيتال مشكلاتي بروز كرده است. هنوز مدلهاي مالي استفاده از اين شبكهها در آمريكا نامشخص مانده و كسي نميداند سرمايهگذاري در حوزه كاركنان و تجهيزات در اين زمينه، چه وقت به بار مينشيند. شركتهايي كه در اين عرصه وارد عمل شدهاند، دست به سرمايهگذاريهاي سنگيني زدهاند. بهتر است ابتدا در اين زمينه تحقيق كرد و آنگاه به محل رقابت فكر كرد. به آميزهاي از تكنولوژيها توجه كنيد، چرا كه كارشناسان پيشبيني ميكنند تركيبي از تابلوهاي تبليغاتي با پيامهاي متحرك و ثابت ميتواند جواب بدهد.
در اروپا نيز چندين پژوهش براي ارزيابي ميزان تأثير تابلوهاي ديجيتال انجام شده است. اين پژوهشها عمدتاً بر اين موضوع تمركز داشته است كه چه ميزان از افزايش فروشها در نتيجه استفاده از تبليغات براي محصولات و خدمات بر روي چنين تابلوهايي بوده است.
نتيجه يك تحقيق كه بر روي يك شبكه تبليغات تلويزيوني در فروشگاه ASDA صورت گرفت (شعبه سوپرماركت وال مارت انگليس) حاكي از اين بود كه دو فروشگاه كه از اين شبكه تبليغي استفاده ميكردند، يازده درصد افزايش فروش داشتند.
آزمونهاي ديگري هم در اين باره به عمل آمده است. در سال 2004 نتيجه يك تحقيق در يك فروشگاه انگليس نشان داد كه محصولات خاصي حتي تا 45 درصد افزايش فروش داشتهاند.
تحقيق ديگري هم كه در سال 2005-2004 در 182 فروشگاه COMPUSA به عمل آمد، نشان داد ميانگين فروش كالاهاي مورد تبليغ 29 درصد افزايش داشته است.
كارشناسان اين صنعت معتقدند اگرچه افزايش فروشها در موقعيتهاي متفاوت، با يكديگر فرق داشته است، اما حداقل ميانگين بين
10 تا 20 درصد بوده است و اين امر در مكانهايي رخ داده است كه از تابلوهاي تبليغاتي شبكهاي ديجيتال استفاده ميكردهاند.
فرصت يگانه
در حالي كه چاپكاران ميتوانند اطمينان داشته باشند كه تابلوهاي تبليغاتي ديجيتال نميتوانند جاي چاپ را بگيرند، كارشناسان معتقدند حمايت از تبليغات چاپي و نيز استفاده از تركيبي از تبليغات ثابت و متحرك ميتواند مؤثر باشد.
براي چاپكاراني كه وارد اين بازار ميشوند، هم رقابت امكانپذير است و هم اينكه ميتوانند به مشتريان خود آميزهاي از چاپ و تبليغات ديجيتال را پيشنهاد كنند. چنين امري براي مشتريان هم مفيد است، چرا كه نه تنها تبليغات خود را از طريق يك كارگزار دنبال ميكنند، بلكه با آرامش خاطر هم در قبال نوع سرمايهگذاري خود مواجه ميشوند.
چاپكاراني كه وارد عرصه تبليغات ديجيتال ميشوند، بايد تكليف خود را بدانند. تابلوهاي تبليغاتي ديجيتال به سرمايهگذاري در زمينه تجهيزات، نيروي كار و آموزش نياز دارند و اين يك سرمايهگذاري سنگين است. هزينهها فقط شامل تجهيزات نميشود، بلكه نصب شبكه را هم شامل ميشود. به اين هزينهها بايد هزينههاي ديگري چون نگهداري شبكه و تبليغات در هر نقطه و نيز سرمايهگذاري در زمينه پرسنلي را كه كار نصب شبكه و مديريت شبكه تابلوهاي ديجيتال را بر عهده ميگيرند، اضافه كرد.
اگر چاپكاران به طراحان خبره دسترسي نداشته باشند، بايد به فكر تأمين آنها و هزينههاي چنين تأميني هم باشند. اما در عين حال پرسنل مورد نياز ديگر نيز از اين قرار هستند: طراحان محصولات، كارشناسان نصب شبكه و كارشناسان مديريت پروژه و دارايي. اما از سوي ديگر به مقوله مشتريان هم بايد توجه داشت. اين يك موضوع زمان برخواهد بود تا مشتريان به اين نكته برسند كه توجه به تابلوهاي ديجيتال يك اقدام مقتضي است، پس به اين ترتيب، چاپكاران بايد بدانند كه آنها حاملان يك تكنولوژي هستند كه به انتخاب صحيح مشتري وابسته است و باز به ياد داشته باشند كه استفاده از تابلوهاي تبليغاتي ديجيتال در آمريكا هنوز يك مسأله مبهم است. به نظر ميرسد كه چاپكاران در كشف پديده تابلوهاي تبليغاتي ديجيتال با چند نقش مواجه هستند:
آنها ميتوانند فقط توليد محتوا كنند و اين محتوا بر روي شبكهاي از تابلوهاي ديجيتال قرار گيرد كه توسط كسان ديگري اداره ميشود.
نقش ديگر ميتواند اين باشد كه چاپكاران در هيأت مشاوران ظاهر شوند و به مشتريان خود مشاوره بدهند كه چگونه بايد از تابلوهاي ديجيتال يا چاپ براي تبليغات استفاده كند و يا در چه مكانهايي از آنها بهره گيرند.
چاپكاران باز هم در چنين نقشي ميتوانند به توليد محتوا براي تبليغات همت گمارند. در عين حال بايد افزود كه در چنين نقشهايي هم سرمايهگذاري در زمينه زمان و پول، بسيار بالا خواهد بود، ولي چشمانداز تابلوهاي ديجيتال و لارجفرمت ميتواند در بين شبكهاي از مشتريان داراي محبوبيت باشد.
تجهيزات
براي راهاندازي تابلوهاي تبليغاتي شبكهاي ديجيتال به چه چيزهايي نياز وجود دارد؟
پاسخ اين است: به سيستمهاي نمايش چند رسانهاي الكترونيك قابل كار با شبكه و نيز به نرمافزارهاي مديريت محتوا كه قابليت به روزسازي محتوا از راه دور را داشته باشند. محتواي ديجيتال در اين شبكهها از يك سرور مركزي هدايت ميشود و در طول اينترنت حركت ميكند.
در حال حاضر صفحات نمايش LCD و پلاسما براي تبليغات داخلي و صفحات نمايش LED هم براي تبليغات بيرون از خانه، از محبوبيت برخوردارند. براي تابلوهاي تبليغات شبكهاي ديجيتال از نرمافزارهاي همساز با ساير راهحلها استفاده ميشود و به اين ترتيب تبليغاتدهندگان ميتوانند محتواي مورد نظر خود را از طريق شبكه هدايت كنند
+
نوشته شده در دوشنبه هفتم خرداد 1386ساعت 0:42  توسط حریر
|
عنوان چه تاثیری در فروش دارد؟
عنوان های پر فروش چه مشخصاتی دارند. در نوشتار زیر عنوان هاي هشت گانه اي كه بارها آزمايش شده و منجر به فروش بيليونها دلار كالا و خدمات شده اند، معرفي مي شوند. آنها را با دقت بخوانيد، به كار بگيريد و سپس در صدد خلق روش منحصر به فرد خود برآييد.
1.عنوان هاي بي واسطه
2.عنوان با واسطه
3.اخبار
4.چگونه
5.سؤال
6.عنوان هاي امري
7.عنوان هاي تهييج كننده
8.عنوان گواه
1.عنوان هاي بي واسطه
اين عنوان ها، بدون استفاده از نمايش كلمه ها، معاني پنهاني و ايهام و جناس، به طور مستقيم پيشنهاد فروش را مطرح مي كنند: «بلوزهاي ابريشم خالص – 30درصد تخفيف» اين آگهي به طور مستقيم با شما وارد صحبت مي شود. بسياري از خرده فروشان از آگهي هاي روزنامه براي تبليغ كالاي خود استفاده مي كنند و با آن ها بدون واسطه وارد صحبت مي شوند و مشتريان را به فروشگاه هاي خود مي كشانند.
2.عنوان با واسطه
"عنوان با واسطه" منظور خود را به صراحت اعمال نمي دارد. اين عمل موجب برانگيختن كنجكاوي مي شود و خواننده پاسخ هاي خود را در متن تبليغ مي يابد. يك آگهي براي دستگاه مخلوط كننده ي صنعتي مي گويد: « ده ميليون به يك، ما مي توانيم آن را مخلوط كنيم.» در ابتدا اين جمله شما را متحير مي سازد، اما پس از خواندن متن در مي يابيد كه «ده ميليون به يك» به قدرت مخلوط كننده اشاره مي كند كه قادر است دو سيال را كه غلظت يكي ده برابر ديگري است با يكديگر مخلوط كند. اين عنوان داراي معاني مضاعف است و شما ناچار به خواندن متن هستيد.
3.اخبار
اگر شما خبرهايي در مورد محصول خود داريد، بايستي در عنوان خود مطرح كنيد. اين خبرها مي توانند وعده ي ارائه يك كالاي جديد و يا پيشرفت هايي را كه در ساخت يك كالا در نظر گرفته شده است، "يك موقعيت جديد و پيشرفته" و يا "كاربرد جديدي براي يك محصول قديمي" را به خواننده بدهند.
به نمونه هاي زير توجه كنيد:
«مدل هاي جديد كامپيوترهاي قابل حمل، ارزش بردن به هر جايي را دارند.» ‹شركت اپل›
«سرانجام، يك سياحت دريايي بر روي درياي كارائيب، درست به خوبي وعده هايي كه در بروشور آن داده شدهاست.»
‹خطوط نروژ – آمريكا›
عنوان خطوط نروژ – آمريكا، علاوه بر ارائه خبر، داراي جذابيتي افزون است، زيرا كه به موقعيت خواننده تاكيد مي كند. همه ي ما از بروشورهايي كه به ما وعده وعيدهاي متعدد داده اند، كه هيچ يك از آن ها هم در طول زمان سياحتمان واقعيت نداشته است، دچار يأس و سرخوردگي شده ايم. اين خطوط با تأكيد بر واقعيتي كه مورد تأييد عموم است، مورد استقبال مردم قرار مي گيرد.
4.چگونه
كلمه ي چگونه نقش يك معجزه واقعي را درعنوان هاي تبليغاتي، مجله ها، مقاله ها، و عنوان هاي كتاب ايفا مي كنند. بيش 7000 نسخه كتاب با اين عنوان فروش مي شوند. بسياري از نويسندگان ادعا مي كنند كه اگر عنوان خود را با اين كلمه آغاز كنيد، ساير كلمات را نيز درست انتخاب خواهيد كرد. شايد حق با آن ها باشد.
عنوان هاي چگونه وعده اطلاعاتي جامع و دقيق، رهنمودي درست و مناسب و راه حلي براي مسائل تان را به شما عرضه ميكنند.« چگونه مي توان يك مهماني ساده را به يك ضيافت مبدل ساخت؟» «چگونه مي توان سريعتر و بهتر نوشت؟» «چگونه مي توان در سي روز سيگار كشيدن را ترك كرد ؟… وگرنه پولتان را پس بگيريد»
هر زماني كه عنوان مناسبي را به خاطر نمي آورم، متوسل به چگونه مي شوم و آنچه را كه اين كلمه به دنبال مي آورد، معمولا يك عنوان جالب و متناسب است كه به كار مي گيريم، تا عنوان بهتري را جانشين آن سازم.
5.سؤال
سؤالي كه در عنوان يك تبليغ مطرح مي شود ، بايستي از نظر يك خواننده پرسشي قاطع و جدي بوده، كنجاوي او را تا حد جستجوي اين پرسش در متن آگهي برانگيزد.
به اين نمونه ها توجه فرماييد:
«وقتي كه كارمندي بيمار مي شود، چه مدت لازم تا كمپاني شما كمبود وي را جبران كند؟» ‹بيمه عمر شركت پيلوت›
«آيا پمپ هاي شما، هنگام عمل بيش از آنچه لازم است توليد هزينه مي كنند؟» ‹پمپ هاي گورمن – راپ›
«آيا حتي زماني كه در خانه تنها هستيد در دستشويي را مي بنديد؟» ‹از يكي از نامه هاي پستي فروش مجله روانشناسي امروز›
«آيا شما هم با يكي از اين مشكلات تزيين منزل روبه رو شده ايد؟» ‹فرش بيگلو›
سؤالي كه در عنوان مطرح مي شود، بايستي همواره كنجكاوي، علايق شخصي و احساس نياز خواننده، و نه تبليغ كننده را، برانگيزد. نمونه اي از اين دست را بخوانيد:
«آيا مي دانيد كه كمپاني ايكس.واي.زد، اين روزها مشغول چه كاري است؟ پاسخ خواننده اين است:«به من چه ارتباطي دارد!» و صفحه را ورق مي زند.
6.عنوان هاي امري
عنوان هاي دستوري كه به مخاطبان خود راه انجام كاري را نشان مي دهند، موجب افزايش فروش مي شوند. در اين جا به چند عنوان دستوري توجه كنيد:
«در داخل باك اتومبيلتان يك پلنگ بگذاريد.» ‹بنزين اسو›
«دنبال هدف هاي بالا برويد. به افق هاي جديد دست يابيد.» ‹آگهي استخدام نيروي هوايي›
توجه كنيد كه نخستسن كلمه در يك عنوان امري، بايستي به صورت فعل امري و تهييج كننده باشدكه خواننده را بلافاصله به تحرك وادارد.
7.عنوان هاي تهييج كننده
يكي از راه هاي ساده و مؤثر نگارش متن تبليغ، فهرست كردن ويژگي هاي محصول است. اگر شما تبليع خود را به اين صورت بنويسيد، مي توانيد از يك عنوان توجيه كننده كه به معرفي فهرست شما مي پردازد، استفاده كنيد. نمونه هايي از اين دست عبارتند از:
«هفت دليلي كه توجيه مي كنند چرا بايستي شما به سازمان هوانوردي و فضانوردي ملحق شويد». و يا «از 120 تا 4000 دليل مختلف كه توجيه مي كنند چرا بايستي شما كت پوست خود را در عرض چهار روز آينده خريداري كنيد؟».
اين گونه عنوان ها نيازي به عبارت «به چه دليل» ندارند. ساير عبارتهاي معرفي كننده از ق بيل «6راه» و يا «7 قدم»و يا «اين» راه انجام … » انتقال اين پيام را به عهده مي گيرند.
8.عنوان گواه
در يك آگهي گواهي دهنده، مشتريان شما به جاي شما، كار فروش را به عهده مي گيرند. براي مثال: برنده ي اسبق جايزه ي بزرگ يك كمپاني، چگونگي اين خوش اقبالي را براي شما شرح مي دهد.
اين روش مؤثر است، زيرا دلايلي را ارائه مي كند كه مبين رضايت مشتريان از كمپاني است. در آگهي هايي از اين قبيل، كه در روزنامه ها و مجلات چاپ مي شوند، متن تبليغ از زبان خود مشتري نوشته شده، معمولا عكس او، متن را همراهي مي كند . علامت نقل قول و يا گيومه اي كه در دو طرف عنوان و يا متن آگهي باز مي شود ، حاكي از گواهي مرغوبيت كالا از زبان شخص ثالث است.
در زمان نوشتن چنين تبليغي، تا آنجا كه ممكن است از كلمه هاي خود مشتري استفاده بريد و گفتار او را تصحيح نكنيد، يك لحن طبيعي و ساده به اعتبارگواهي مي افزايد.
+
نوشته شده در دوشنبه هفتم خرداد 1386ساعت 0:33  توسط حریر
|
گاو ما ما ميکرد.
گوسفند بع بع ميكرد.
سگ واق واق ميكرد.
همه با هم فرياد ميزدند حسنک کجايي؟
شب شده بود، اما حسنك به خانه نيامده بود. حسنك مدتهاي زيادي است به خانه نميآيد. او به شهر رفته و آنجا شلوار جين و تيشرت تنگ به تن ميكند. او هر روز صبح جاي غذا دادن به حيوانات جلو آينه به موهاي خود ژل ميزند. موهاي حسنك ديگر مثل پشم گوسفند نيست، چون او به موهاي خود گلت ميزند.
ديروز كه حسنك با كبري چت ميكرد، كبري گفت تصميم بزرگي گرفته است. كبري تصميم داشت حسنك را رها كند و ديگر با او چت نكند، چون او با پتروس چت ميكرد. پتروس هميشه پاي كامپيوترش نشسته بود و چت ميكرد. پتروس ديد سد سوراخ شده، اما انگشت او درد ميكرد. چون زياد چت كرده بود. او نميدانست سد تا چند لحظه ديگر ميشكند. پتروس در حال چت كردن غرق شد.
براي مراسم دفن او كبري تصميم گرفت با قطار به آن سرزمين برود، اما كوه روي ريل ريزش كرده بود. ريزعلي ديد كوه ريزش كرده، اما حوصله نداشت. ريزعلي سردش بود و دلش نميخواست لباسش را درآورد. ريزعلي چراغ قوه داشت، اما حوصله دردسر نداشت. قطار به سنگها برخورد كرد و منفجر شد. كبري و مسافران قطار مردند.
اما ريزعلي بدون توجه به خانه رفت. خانه مثل هميشه سوت و كور بود. الان چند سالي است كوكبخانم همسر ريزعلي مهمان ناخوانده ندارد. او حتي مهمان خوانده هم ندارد. او حوصله مهمان ندارد. او پول ندارد شكم مهمانها را سير كند. او در خانه تخم مرغ و پنير دارد، اما گوشت ندارد. او كلاس بالايي دارد. فاميلهاي پولدار دارد.
کوکبخانم آخرينبار كه گوشت قرمز خريد، چوپان دروغگو به او گوشت خر فروخت. اما او از چوپان دروغگو گله ندارد، چون دنياي ما چوپان دروغگو زياد دارد. به همين دليل است كه ديكر در كتابهاي دبستان آن داستانهاي قشنگ وجود ندارد.
نوشته آقای همسر به نقل از وبلاگ وی(مهر)!
+
نوشته شده در دوشنبه هفتم خرداد 1386ساعت 0:24  توسط حریر
|
بخشی از یافته های یک گزارشگر از محله الهیه :«... پنت هاوس 1700 متری این برج را خانم و آقای مسنی به قیمت 24 میلیارد تومان خریداری کرده اند...این برج گران ترین برج الهیه و طبیعتا تهران و طبیعی تر، ایران است... این پنت هاوس، 400 مترمربع بزرگتر از گران ترین پنت هاوس دنیا در نیویورک است.(استانداردتراز آن هم هست؟!)...این برج دو سالن اجتماعات و 130 پارکینگ دارد و هرواحد، شش خط تلفن اختصاصی (باورکنید بعضی به خاطر همین ویژگی، میلیاردها تومان این واحدها را خریده اند تا بوق آزاد منزل را بشنوند)... چندی پیش هم یک خبرنگار دیگربا دنبال کردن یک سرنخ به شوی لباسی راه پیداکرده بود که خانمی پالتوی 18 میلیونی آن را بدون چانه زدن(این قسمت اغراق شده!) خریده بود یا آن یکی با حوصله کفش سه میلیونی انتخابی خود را امتحان می کرد... اینجا تهران است، پایتخت جمهوری اسلامی ایران!
+
نوشته شده در شنبه پنجم خرداد 1386ساعت 20:43  توسط حریر
|
واکنش بعضی از آدم ها یادآور لجبازی های کودکانه و دهان کجی های آن دوران است. این دسته از افراد کم حوصله، در مواقع لزوم، منطق و استدلال را کنار می گذارند و به روش چکشی ضمن بی احترامی به اطرافیان، به زعم خود، مخاطب مورد نظر را نیز ناکار می کنند. این راه میان بر، جایگزین نامناسبی برای تبادل نظربر پایه عقلانیت، منطق و علم و تجربه است. متاسفانه اخیرا برخی از سازندگان برنامه های رادیویی و تلویزیونی، در برابر رواج این شیوه مقاومتی نمی کنند و حتی برای پرکردن تایم برنامه، اجازه تاخت و تاز به مهمانان برنامه خود را می دهند. گاهی این میدان به صحنه رویایی مهمانان با یکدیگرتبدیل می شود، گاهی تلاشی همسو علیه یک سازمان، یک فدراسیون یا یک تشکل شکل می گیرد... در هر صورت، ردی از نقد سالم در چنین برنامه های یک جانبه نگرانه ای مشاهده نمی شود. پایان چنین برنامه هایی همراه با یک نفس راحت برای له شدن طرح ها، نظرات، افراد یا گروه ها و سازمانهای مورد بحث است و البته اعصاب خدشه دارشده شنوندگان یا بینندگان آن برنامه است اگر تا به آخرشاهد بگومگوی پرتنش مانده باشند. یکی از این برنامه های رادیویی روز جمعه که مجری البته باسوادی دارد، دو هفته پیاپی ازدو کارشناس رسانه ای یک مهمان تلقنی دعوت کرد تا با موضوع خاصی در این حوزه تبادل نظر داشته باشند. یکی از کارشناسان محترم بدون در نظر گرفتن شعور مخاطب، به ویژه در دومین برنامه به تسویه حساب های شخصی پرداخته و با حاشیه رفتن، خود را به کام مشتریان خوش حساب روزنامه اش شیرین می کرد. مهمان تلفنی، دقایقی پس از وقفه برای پخش اذان، با یک هماهنگی و همدلی با آقای مدیرمسئول که از ابتدای برنامه دوست صدایش می کرد، به این جمع بندی مناسب رسید که دولت باید با حمایت ازروزنامه آقای «دوست جون» فضا را برای پیشنهادهای ناجور! به روزنامه ببندد. قضیه این پیشنهادهای ناجور هم خیلی ناموسی نیست. مربوط به خرده فرمایشات اهالی هنر برای حضور پررنگ در صفحه اول(تیتر، عکس، مصاحبه اختصاصی و...)آن روزنامه است که پیامد آن از شرمندگی آقای دوست هم در می آیند. آقای دوست که به دلیل مشغله روزنامه بیست هزار نسخه ای اش(!) حافظه خوبی ندارد، در برنامه قبلی از پذیرش چنین پیشنهادهای ننگینی شانه خالی کرد و با پایبندی به اصول حرفه ای، از اصل و اساس همه چیز را منکر شد. در این برنامه با تائید ضمنی، با انتخاب عنوان آبرومندی برای این کار، از آن به نام« تعاملات اقتصادی» یاد کرد و در پاسخ به مهمان دیگر برنامه که تیتر در رسانه های کاغذی را عامل مهمی در فروش روزنامه می دانست گفت: شما خبرگزاری ها با حمایت دولتی که می شوید دغدغه ندارید. این مهمان که مسئول سرویس فرهنگ و هنر یکی از خبرگزاری های معتبر است در جبهه گیری های متعدد آقای دوست، تکنیک سکوت را در پیش گرفته بود و با توجه به شناخت قبلی و سابقه همکاری با وی، ترجیح داده بود، اجازه یکه تازی را به آقای دوست بدهد. ولی آیا واقعا به گفته این مدیرمسئول، خبرگزاری ها تنها برای این که از بقیه عقب نمانند درجامعه متولد شدند؟ بی دغدغه بودن خبرگزاری چه معنایی دارد؟ آیا همین خبرگزاری ها منبع بسیاری از اخبار و گزارش های دست اول برای روزنامه ها نیستند؟ آیا روزنامه آقای مدیرمسئول می تواند مانند خبرگزاری ها بدون سس زرد منتشر شود؟ وقتی آقای مدیرمسئول، نیروهای خبرگزاری ها را متهم به کم سوادی در این حرفه کرده و با سرعت از این موضوع عبور می کند، می تواند دلیل تغییر و تحولات لحظه ای در نیروهای روزنامه و بکارگیری اقوام بدون سابقه و مهارت در تحریریه را توجیه نماید؟ ضمن این که اصول اخلاق حرفه ای ایجاب می کند آقای مهمان و آقای مدیرمسئول از همه کسانی که با تحصیلات مرتبط ، لیاقت، جسارت،سواد و پشتکاربه جایگاه شایسته ای در این حرفه دست پیدا کرده اند، احترام گذاشته و با سربی که به قول خودشان در وجودشان رسوب کرده است، خدمات و سابقه خود را با بی ارزش کردن دیگران، زیرسوال نبرند.
+
نوشته شده در شنبه پنجم خرداد 1386ساعت 0:49  توسط حریر
|
« مشترک گرامی، به علت عدم رعایت شئونات اسلامی، اشتراک شما از تاریخ ... تا اطلاع ثانوی قطع می شود. » این پیام ظاهرا برای بعضی از مشترکان تلفن همراه فرستاده شده است. علیرضا احمدیان، اولین مجری اپراتور SMS در کشور نیز با اشاره به این که امکان کنترل 30 میلیون پیام کوتاه در روز وجود ندارد، امکان این موضوع را تائید کرده است. جالب است که سرانه پیام کوتاه در دنیا حدود دو تا 5/2 پیام در روز و در ایران حدود سه تا 5/3 پیام است.شرکت مخابرات ایران هم از این بازار آشفته پیام های کوتاه، سالیانه 160 میلیارد تومان درآمد دارد.
+
نوشته شده در جمعه چهارم خرداد 1386ساعت 12:26  توسط حریر
|
صندوق قدیمی، یادگاری هایی هم از یک دوست از دنیا رفته دارد. زهرا کریمیان، خبرنگار روزنامه ایران، که ناباورانه در چهارم فروردین 74 در تصادفی در خیابان کریم خان فوت کرد. چه غوغایی بود در دانشکده... حسین قندی در روزنامه اخبار، برای نبودنش در کلاس روزنامه نگاری تخصصی، مطلب زیبایی نوشت و سرکلاس برایش اشک ریخت.دوستانم و استادانم از با احساس ترین آدم های روی زمین هستند.
+
نوشته شده در چهارشنبه دوم خرداد 1386ساعت 13:14  توسط حریر
|
یکی از خاطرات صندوق، عکس زینب میرافضلی است که پدرش عاشقانه دوستش داشت. شاید 12 سال پیش بود که آقای میرافضلی، عکس زینب را به من داد تا تابلوی رنگ روغن از پرتره او را ترسیم کنم. زینب شاید اکنون 16 یا 17 ساله باشد. وقتی هواپیمایC130 خبرنگاران سقوط کرد، زینب نیز پدرش را از دست داد.این عکس برایم یادآور یک خبرنگار شهید است...
+
نوشته شده در چهارشنبه دوم خرداد 1386ساعت 13:12  توسط حریر
|
دو سه روز پیش برای پیدا کردن کتابی به سراغ صندوق قدیمی خانه مادرم رفتم. چیزهای با ارزشی در آن گذاشته ام که هر کدام کم از یک دفتر خاطرات ندارند. یک خودکارمانده از یک همایش دانشجویی، سیبل های کلاس تیراندازی، پاک کن دوران دبستان، کلکسیون جامدادی حاصل دغدغه های دوران راهنمایی، نوشته هایم در روزنامه های جامعه، عصرآزادگان، روزنامه زن .... وخیلی خیلی چیزهای خوب که سالی چند بار به آنها سر می زنم. تمبرو اسکناس هایی هم از دایی و خانواده زرویی نصرآباد برایم به یادگار مانده. با ابوالفضل زرویی نصرآباد(طنزپرداز) و همسرش فریبا فرشادمهر در روزنامه زن(سال77) آشنا شدم و خیلی های دیگر(ابراهیم نبوی، نیک آهنگ کوثروهمسرش نیلوفر معزی، مسعود بهنود و کلاس های عالی او، مهروا آروین، خانم ارجمند، نازنین عزیز...) دلم برای همه خاطرات گذشته تنگ می شود. حتی برای فائزه هاشمی که فضایی کاملا متفاوت را در روزنامه او و در کنار حرفه ای ترین ها تجربه کردم... حالا هم وقتی شنیدم علاوه بر یکشنبه های آخر هر ماه که جلساتی با حضور طنزپردازها در حوزه هنری برگزار می شود، روز شنبه ساعت 4 بعداز ظهرنیز در فرهنگسرای هنرمراسم دیگری برپاست، عزم را جزم کردم که با حریرو خاله پاریاب و خاله حیاتی به آنجا برویم و گذشته را مرور کنیم.
+
نوشته شده در چهارشنبه دوم خرداد 1386ساعت 12:52  توسط حریر
|