تبليغاتX
حریر
تا حالا شده که چیزی را نداشته باشید ولی دنبالش بگردید؟ مثلا امروز با خودتان ماشین نبرده اید ولی وقتی از اداره بیرون می آیید پنج دقیقه ای دنبالش می گردید که کجا پارکش کرده اید!
بعد نوبت شیرین کاری حریر برسد که وقتی راننده کرایه را بالا می گوید حریر با عصبانیت بگوید:
« پیاده می ریم خب!»...
موقع خداحافظی هم با اصرار منتظر جواب آقای راننده بماند و هوار بکشد:
« خداحافظی نمی کنه آخه! »

 

+ نوشته شده در  شنبه سی و یکم شهریور 1386ساعت 15:44  توسط حریر  | 

اگر بهار زیباست، پاییز، بهار من است. دل انگیز، سرشار از خاطره، زرد و نارنجی، خوش صدا، با آرامشی کم نظیر. چایی چقدر می چسبد، سیب ترش بیشتر.

شلوغی خیابان ها اعصاب را خط کشی نمی کند. بهانه ای است برای مرور خاطرات  کودکی. در صندوقچه را روزی  ده بار یواشکی باز می کردی تا کیف نو را برانداز کنی. بوی کتاب و دفتر نو هنوز مست می کند. چشمانت را می بندی و خاطرات 19  سال تحصیل در چند ثانیه باد می خورد. چقدر هوس می کنی مدرسه بروی. اضطراب امتحان داشته باشی. چقدر ناممکن!

تابستان از آن جهت دوست داشتنی است که پیش نیاز پاییز است. شهریور مهربان که می رسد مرا  وعده پاییز می دهد. چقدر خوش خبر! دنیا رنگی می شود، نارنجی، قرمز، زرد...  پاییز فصل تجدید خاطره هاست، انگار فقط در پاییز مزه مزه کردن طعم گذشته ها  حالت را خوش می کند. خش خش برگ ها، کفش نو پای بچه مدرسه ای ها، روپوش های رنگ به رنگ، سرمایی که تنت را مورمور می کند... همه را وقتی تجربه کردی که قدر لحظاتش را نمی دانستی. الان هم معلوم نیست همه آن لذتها را یک جا درک کرده باشی. هنوز زود است... هرلحظه از زندگی آنقدر زیباست که کمی از گذشته ندارد. گذشته حسرت خوردنی نیست. پشتوانه و تقویت کننده زیبایی های امروز است و فردا امتداد همه دیروزها... اینقدر گذشته پر شاخ و برگ است که جایی برای افسردگی پاییزی نمی گذارد. این فصل رویایی جان می دهد برای غوطه ور شدن در آرزوها. فصلی که می توان تصمیم های نیمه کاره و تردیدهای همیشگی را به نتیجه رساند... فصل پاییز، این بهار رویایی!

+ نوشته شده در  جمعه سی ام شهریور 1386ساعت 23:43  توسط حریر  | 

دخترها امروز را بدون پدر روزه باز کردند. نگاهم از آنها کنده نمی شد. چرا یک بی احتیاطی باید جمع این خانواده را پریشان می کرد؟ مادر از همه نگران تر. نگران افطاری مهمان ها و نگران سر وسامان دادن زندگی که یک حلقه آن باز شده بود. واقعا راننده های بی وجدان تعدادشان زیاد شده یا من درجه حساسیتم بالا رفته؟ خدا به این خانواده ها صبر بده و به راننده ها وجدان...

+ نوشته شده در  جمعه سی ام شهریور 1386ساعت 23:34  توسط حریر  | 

دلتنگی هایش را در کوچه پس کوچه زمان جا گذاشته بود. شنیده بود که پدر رفته است. آدم ها چقدر راحت نیستی را باور می کنند و به زندگی بدون دیگری عادت...

پدر برایش همیشه دست تکان می دهد. در همان ایستگاهی که سالها پیش در آن پیاده شد، تکیه داده بر نرده های ایستگاه ... بغض های فرو خورده و تردیدهایش در همان ایستگاه به یک باره تمام می شود. دیگران از سر دلسوزی همراهش می شوند. به او می گویند وطن مدیون پدرت است. او نمی فهمد دیگران چه می گویند، سربلند زندگی می کند و آزاد. او سالهاست که تنهایی را از واژه نامه زندگیش حذف کرده، او پدری دارد که در نقطه نقطه سطر سطر زندگیش جاری است...

تقدیم به مسافران ایستگاه ایثار و یادگارانشان!

+ نوشته شده در  جمعه سی ام شهریور 1386ساعت 23:33  توسط حریر  | 

« باز هم آدما کیو می کنند می رن بیمارستان می مرن»!  حریر اخیرا ناظر پخش برنامه های تلویزیونی شده و در رقابت با پدرش، برنامه ها و سریال ها را تحلیل محتوا می کند! در واکنش به برخی برنامه ها دستانش را جلوی چشمش می گیرد و به ما می فهماند که فیلم مناسب سنش نیست! دیشب هم که پدرش اصرار داشت داستان فیلم را پیگیری کند، با هر ترفندی که به کار گرفت نتوانست نظر حریر را برای تغییر شبکه عوض کند و به ناچار اعتراف کرد که فیلم درجه R (Restricted) است!  اگر حریر این اصطلاح را یاد گرفته باشد به همه سریال ها و فیلم های تلویزیون برچسب R می زند! به این ترتیب، سرانه نیم ساعته تماشای تلویزیون خانواده ما هم به صفر خواهد رسید.

+ نوشته شده در  جمعه سی ام شهریور 1386ساعت 23:32  توسط حریر  | 

این مصاحبه از مهران بهروز فغانی است که در سال ۱۳۸۱ در روزنامه ایران چاپ شد. سوژه٬ نحوه پرداخت و سوال ها دلیل خوبی است که برای آموزش به عنوان نمونه خوب معرفی شود. بخوانید...
 
دستم به عكاسي از زنده ها نمي رود
 
گفت و گو با «عباس هوتهم» قديمي ترين عكاس پزشكي قانوني

 
                                 107031.jpg
پشت پنجره اتاقك عكس، نشسته است تا كسي گشمده اش را شناسايي كند. آلبوم هاي رنگي، بوي ذهم خون را مي پاشد روي صورتت، روي حادثه، روي قتل.
ـ چند وقته گم شده؟ قدش، رنگ مويش؟
ـ مرد يا زن؟ دنبال يك نشاني روي تنش باش؟
ـ به خاطر داري چه لباسي پوشيده بود؟
ـ اين عكس ها را ببين. مي شناسي اش؟ گمشده تو نيست؟
ـ خوب نگاه كن! دقيق تر! گمشده ات اين نيست؟
نشسته پشت ويتريني كه مشتريانش، اهل عزايند. سالهاست كه اينجا نشسته وهر وقت كه معركه اي بالا بگيرد، مي رود عكس بگيرد از تازه واردان مجهول الهويه، مقتولان گمنام، رنگ پريده و بي نفس.
رفتم پشت دوربين. گفتم سرش را بلند كن، پرونده بدون عكس كه نمي شود. بيچاره گمشده، نه نامي، نه نشاني.
از اولي كه عكس گرفتم، دومي هم آماده شده بود. سرش را بلند كردند، خيز برداشتم تا پرونده بدون عكس نشود. زانوانم سست شد. شكستم. برادرم بود پشت دوربين، مرده بود.
 ***
۲۴ سال عكس گرفتن از پيكرهاي بي جان،سرهاي بريده، تن هاي سوخته و بي صورت، چرمينه پوستش كرده است.
مي خندد، اما منجمد؛ اين سالها چقدر سخت گذشته است. 
 

ادامه مطلب
+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و هفتم شهریور 1386ساعت 16:31  توسط حریر  | 

عجب صبری خدا دارد!

اگر من جای او بودم

همان یک لحظه اول

که اول ظلم را می دیدم از مخلوق بی وجدان

جهان را با همه زیبایی و زشتی

به روی یکدگر ویرانه می کردم

 

عجب صبری خدا دارد!

اگر من جای او بودم

برای خاطر تنها یکی مجنون صحراگرد بی سامان

هزاران لیلی ناز آفرین را کو به کو،

آواره و دیوانه می کردم!

 

عجب صبری خدا دارد!

اگر من جای او بودم

بگرد شمع سوزان دل عشاق سرگردان،

سراپای وجود بی وفا معشوق را،

پروانه می کردم

 

عجب صبری خدا دارد!

اگر من جای او بودم

به عرش کبریایی، با همه صبر خدایی،

تا که می دیدم عزیز نابجایی، ناز بر یک ناروا گردیده خواری می فروشد

گردش این چرخ را

وارونه، بی صبرانه می کردم

...

 

عجب صبری خدا دارد!

چرا من جای او باشم

همین بهتر که خود جای خود بنشسته و تاب تماشای زشتکاری های این مخلوق را دارد!

وگرنه من بجای او چو بودم،

یک نفس کی عادلانه سازشی،

با جاهل و فرزانه می کردم،

عجب صبری خدا دارد! عجب صبری خدا دارد!

 

معینی کرمانشاهی

 

 

+ نوشته شده در  جمعه بیست و سوم شهریور 1386ساعت 10:8  توسط حریر  | 

وقتی منصورمقاره عابد- مدیرکل امور فرهنگی سازمان زندان های کشور-  از قضات خواست که عبارت «همه کودکان فرزندان من هستند» را تکرار کنند، واکنش ها متفاوت بود. بعضی از خواب پریده بودند، بعضی فکر کرده بودند جمله اخباری است، یک عده هم چون احساس قاضی بودن داشتند، تکرار این جمله را به شیوه کلاسی صحیح نمی دانستند!

 

و اینگونه کودکان ما فرزندان ما نمی شوند که اگر می شدند، حکم های جنجال برانگیز برایشان صادر نمی شد. کودکان خطاکار باید به مجازات برسند حتی اگر جرم در محدوده سنی او تعریف نشده باشد و صفت مجرم با هزار دلیل به او سنجاق نشود! کودک باید مجازات شود تا به مجرم حرفه ای تری تبدیل نشود! کودک باید پشت میله های زندان،پخته شود، آبدیده شود تا اشکالات کارش برطرف گردد!

 

    کودک بی گناه بدون انتخاب وارد محیطی می شود که گاه زودتر ازموعد، شرایط سخت را تجربه می کند و زودتر از موعد هم وارد بازار غیررسمی فعالیتهای غیر قانونی و خلاف عرف می شود. در چنین شرایطی، برخورد قانونی شکننده، او را در فرآیندی فشرده، سریع و میان بر از هستی ساقط می کند.

 

مقاره عابد و قاضی مظفری  را بارها دیده ام از فرانسه و ایتالیا تا استان های محروم، همایش های داخلی و نشست های سازمانی و... پای ثابت سخنرانی ها هستند. با شور و حرارت از دنیای قابل تجدیدنظر کودک     می گویند و به شدت اعتقاد دارند که کودک بزهکار با اعمال مجازات های جایگزین، قابل اصلاح است. یکی در میان از وضعیت سامان گرفته کودکانی می گویند که پرونده شان را بررسی کرده اند، از آرایی حرف می زنند که صادر کرده و مخالف هم داشته اند اما هنوز امید دارند که قضات بتوانند جور دیگر ببینند...

 

رویا سه سال پیش لجوجانه زندگی را به کام خود و دیگران تلخ کرده بود و حالا در یک مرکز توانبخشی، از کودکان عقب مانده ذهنی مراقبت می کند. او از قاضی، شغل می خواهد و سرپناه تا دیگر خودزنی نکند، کسی را عاصی نکند و چند ماه یک بار به دادگاه نیاید... و قاضی با رای صادره مبنی بر انتقال وی به این مرکز، همه عواطف انسانی  را به یکباره در او احیا می کند. دختر بزهکاربا سپری کردن محکومیت خود  در آن مرکز، به فرشته ای بی بدیل تبدیل می شود که پیش از این هیچکس در میان پرونده پرتلاطم رویا به این تکه گمشده نیم نگاهی هم نینداخته بود...  این پرونده واقعی در قالب فیلم داستانی حرفه ای با همت مقاره عابد و مظفری به تصویر کشیده شد و چشمان قضات حاضر در جلسه را نمناک کرد. آیا آنها به تکه های گمشده رویاهای دیگر از این پس نگاه خواهند کرد؟

 

بحث طولانی قضات در پانل هفتمین نشست منطقه ای قضات اطفال چندین بار به جنجال کشیده شد اما ساعتی بعد موافقان و مخالفان اصلی دور یک میز نشسته بودند و میوه می خوردند. حرف های تلنبار شده و سکوت های طولانی است که به صدور آرای بی چون و چرا و ایجاد خسارت های معنوی منتهی می شود. ولی بگو مگوهای حرفه ای و علمی است که حس دلسوزی را نمایان می کند و به وحدت رویه برای برخورد متعادل و اصلاحی با کودک منجر می شود. کار اجباری وحرفه آموزی، امنیت، ثبات و عزت نفس کودک را افزون می کند و به همین راحتی حس تلافی جویانه او از شرایط تحمیلی محیطی از بین می رود. او به سلاحی مجهز می شود که همه وسوسه های انتقام و آزار را به صفر می رساند. «کنترل خشم» و«تقویت اعتماد به نفس».

رفتار قاضی می تواند پرخاشگری او را زیادتر کند یا در نقطه مقابل به انعطاف و سازگاری بکشاند. قوانین داخلی و کنوانسیون حقوق کودک چنان دست قاضی را باز گذاشته که همه این اتفاقات می تواند بیفتد. فقط اگر قاضی بخواهد...

 

ماده 18 پیمان نامه حقوق کودک(مصوب مجمع عمومی سازمان ملل متحد29 آبان ماه 1368)

به منظور تضمین و ترویج حقوق مندرج در پیمان نامه حاضر، کشورهای عضو مساعدت لازم را به والدین و سرپرستان قانونی در جهت ایفای مسئولیت هایشان برای پرورش کودک عرضه خواهند کرد و توسعه موسسات، تسهیلات و خدمات برای مراقبت از کودکان را تضمین خواهند نمود.

 

ماده 19

کشورهای عضو کلیه اقدمات قانونی، اجرایی، اجتماعی و آموزشی لازم را به عمل خواهند آورد تا ازکودک در برابرکلیه اشکال خشونت جسمی یا روانی، صدمه یا آزا، بی توجهی یا رفتار توام با سهل انگاری، سوء رفتار یا  بهره کشی، از جمله سوءاستفاده جنسی حمایت کنند.

 

ماده 26

کشورهای عضو حق کودک را برای برخورداری از آموزش به رسمیت می شناسند

 

ماده 31

کشورهای عضو حق کودک را برای استراحت، داشتن اوقات فراغت، پرداختن به بازی و فعالیت های تفریحی متناسب با سن کودک و مشارکت آزادانه در زندگی فرهنگی و هنری به رسمیت می شناسند.

 

 

در حاشیه:

 

Ø    رئیس قوه قضاییه در پیامی به هفتمین نشست علمی- منطقه ای قضات ویژه اطفال اشاره کرده است    « دربرخورد با اطفال، پیشگیری قبل از ارتکاب و اصلاح بعد از ارتکاب باید اصل و محور باشد و هرگز کیفر و انتقام نباید سرلوحه قرار گیرد.»

Ø    مقاره عابد در پاسخ به کسانی که به خلاهای قانونی اشاره داشتند گفت: کودکان در معرض آسیب نمی توانند منتظر تصویب یا اصلاح قانون بمانند! وی تاکید کرد که با نگاه اندیشمندانه باید به نفع کودک رای داد.

Ø    قاضی مظفری در پاسخ به کسانی که متعصبانه به مواد قانونی موجود استناد می کردند گفت: تا نگرش من و شما عوض نشود قانون هم کمکی نمی تواند بکند!

Ø    دادگستری استان زنجان برای برگزاری نشست سنگ تمام گذاشته بود. مهمانان تهرانی نگران بودند که در نشست بعدی در تهران باید چکار کنند؟! 

Ø    در کیف های هدیه شده به قضات یک بسته چاقو- سوغات زنجان- گذاشته شده بود. این نکته تاکیدی برای جایگزینی فرهنگ رأفت و انعطاف بود!

Ø    گروهی از قضات که در فرصت تعیین شده به بازار شهررفته بودند با برخورد بسیار خشن و توهین آمیز یکی از فروشندگان چاقو رویرو شدند که چاقو فروش مادرمرده چند روز دیگر از اقدامات لازم و در خور توجه این گروه از خریداران باخبر خواهد شد!

Ø    آسانسور بامزه هتل اسباب خنده حاضران را فراهم کرده بود. شکل و شمایل آسانسور و گیر کردن های بامزه مدیران کل لای در، هر دقیقه تکرار می شد. هتل بزرگ چهار ستاره زنجان تنها برای فراهم کردن اوقاتی خوش چنین تمهیدی اندیشیده بود!

Ø    در اوقاتی که بعضی برای دیدن شهر رفته بودند ما برای دیدن روستا عازم زرین آباد شدیم و مناظر بکر روستا را ازدست ندادیم. منتهی لباس هایمان در معیت گاوها آنقدر عطرآگین شد که وقتی وارد هتل شدیم، همه تقریبا فهمیدند کجا بودیم! بدتر از آن، شستن لباس ها و تلاش چند ساعته برای خشک کردن و اتو کردن آنها بود!

Ø    سرعت زیاد راننده ما باعث شد که شکار دوربین پلیس شویم. وقتی راننده پیاده شد، سرهنگ پلیس به او گفت: باز هم؟ راننده ما هم بدون معطلی گفت: ببخشید جناب سرهنگ، عینک زده بودید نشناختمتان!  (ظاهرا راننده یک ماه قبل در ماموریتی به رشت با جناب سرهنگ افتخار آشنایی پیدا کرده بودند!)

Ø       سفر دو روزه ما تمام شد و حدیث کودکان آسیب دیده و در معرض آسیب همچنان باقی است. آیا قضات جور دیگر خواهند دید؟

+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و دوم شهریور 1386ساعت 10:47  توسط حریر  | 


دوست عزیزم منابع زیر بدون اولویت بندی ذکر شده است٬ اینها به غیر از منابعی است که خودت ذکر کرده بودی. ضمن این که فرصت کنم باز هم برایت خواهم نوشت.

 

*خبرنگاری کاربردی، جفری هریس/ دیوید اسپارک، ترجمه محمدتقی روغنی ها، موسسه انتشاراتی ایران، 1381
*مقاله نویسی، تالیف حسین قندی، انتشارات دانشگاه علامه طباطبایی
*شیوه نگارش فارسی در مطبوعات، تالیف حسین عماد افشار، انتشارات دانشگاه علامه طباطبایی
*روش های مصاحبه خبری، تالیف دکتر مهدی محسنیان راد، انتشارات مرکز مطالعات و تحقیقات رسانه ها
*ویراستاری و مدیریت اخبار، تالیف علی اکبر قاضی زاده، انتشارات موسسه ایران٬ ۱۳۷۹
*تجربه های ماندگار در گزارش نویسی٬ جان کری٬ ترجمه و تدوین علی اکبر قاضی زاده٬ دفتر مطالعات و توسعه رسانه ها٬ ۱۳۸۶

*آداب مصاحبه مطبوعاتی٬ سالی آدامز٬ وینفورد هیکس٬ ترجمه سید محمد فکورپور٬ دفتر مطالعات و توسعه رسانه ها٬ ۱۳۸۵
*مصاحبه حرفه ای(انتشارات ثانیه/۱۳۸۵) و مصاحبه خلاق(انتشارات خجسته/۱۳۷۷)٬ دو کتاب از احمد توکلی
*روزنامه نگاری حرفه ای٬ دیویدرندال٬ ترجمه علی اکبر قاضی زاده٬ موسسه انتشاراتی ایران٬ ۱۳۸۲
*نرم خبر و سخت خبر٬ بروس دی-ایتول و جمعی از نویسندگان٬ ترجمه محمدرضا نوروزپور٬ انتشارات ثانیه٬ ۱۳۸۴
*خبرنویسی مدرن٬ دکتر شکرخواه٬ انتشارات خجسته٬ ۱۳۸۱

 

 

- ویژه نامه های آموزشی رسانه را حتما تهیه کن.
- با توجه به حوزه خبری تو٬ بهتر است ویژه نامه چهارمین جشنواره مطبوعات در حوزه شهری را هم تهیه کنی که آثار برگزیده در آن به چاپ رسیده  است(دو جلد٬ مرداد ۱۳۸۶)

 

+ نوشته شده در  دوشنبه نوزدهم شهریور 1386ساعت 17:7  توسط حریر  | 

خبر سه دقیقه پیش هشت و سی:

مسئولان افغان پنبه٬ سناریوی آمریکایی را زدند!
دم همه گویندگان خبر گرم!

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه چهاردهم شهریور 1386ساعت 20:46  توسط حریر  | 

                                     
+ نوشته شده در  شنبه دهم شهریور 1386ساعت 2:45  توسط حریر  | 

هرگز
دلم نخواست بگویم:
                              هرگز

مرگ از طنین هرگز
                         می زاید
اما همیشه
از ریشه همیشه می آید

رفتن
همیشه رفتن
حتی همیشه در نرسیدن
                                   رفتن!

 

دکتر قیصر امین پور

+ نوشته شده در  جمعه نهم شهریور 1386ساعت 11:16  توسط حریر  | 

در پاسخ به دوست عزیزم:     Harir_f83@yahoo.com

 

+ نوشته شده در  جمعه نهم شهریور 1386ساعت 9:48  توسط حریر  | 

                                        

                                       

حریر در مراسم بزرگداشت استاد منوچهر احترامی
البته تریبون و استاد در مسیر مخالف دید حریر قرار دارند!


حریر در این مراسم به احترام استاد خیلی آبروداری کرد. دو سه هفته بعد در مراسم شب شعر حلقه رندان و چند روز بعدتر در شکرخند از شرمندگی حوزه هنری و فرهنگسرای هنر در آمد! و به عنوان کوچکترین عضو جلسات٬ با اجرای زنده٬ همه را مستفیذ کرد! تصاویر جلسات مذکور به علت تحرک زیاد قابل استفاده نیست!

 

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه هشتم شهریور 1386ساعت 23:49  توسط حریر  | 

قبل از این که به کارواش برسیم، خورشید را که بی نظیرتر از همیشه در قاب آسمان طراحی شده بود، نگاه کردم. نزدیک، دست یافتنی، تمام نشدنی... به خاطر درخشش در خوشحالی محض یا تابشش در غم مطلق، همراه جاودانه ما شده،  پرتوهای مداوم و یکسانش، دست بعضی ها را برای سهم خواهی کوتاه کرده است. حتی نمی توانی در چشمانش زل بزنی و زیاده بخواهی.

محوطه مملو از جرثقیل و تریلی در یک کارواش خارج از شهرطبیعی بود، فضای سنگین حاکم بر محیط باعث شد که مهدی برای بازگشت مصمم شود، اما ماندیم تا من نحوه شستشوی خودروهای سنگین را هم ببینم. دو دقیقه بعد در کنار دخترکی نشسته بودم که حضورش در آنجا بعید بود. در اتاقکی ساده برای راننده ها قبض می نوشت. تریلی 17 تومان، جرثقیل 7500 .... به سرعت خودکار روی کاغذ می لغزید و قبض پر می شد. یک سال و نیم است که روزانه 10 ساعت در همین اتاق 6 متری می نشیند و بدون غرزدن قبض می نویسد. بدون بیمه و مزایا بدون تعطیلی با 120 هزار تومان حقوق ... و چقدر راضی است! همه نیم ساعت را با او صحبت کردم و قرار شد باز هم سراغش بروم. از رضایت و قناعت او شرمنده شدم اما انرژی هم گرفتم. ساعت شش، چادرش را سر کرد و رفت. ده دقیقه بعد ما از آنجا بیرون آمدیم. دنبال کسی می گشتم که از او به خاطر هدیه این نیم ساعت به من تشکر کنم. دم دست ترینشان خورشید بود. چند ثانیه بعد سه راه شهریار بودیم و دخترک در کنار جمعیتی از مردان هنوزبرای ماشین ایستاده بود، سرعت مان زیاد بود وبرای عملی کردن فکری که در یک زمان به ذهن من و مهدی رسید، کمی دیر شده بود. اما پنج دقیقه بعد ما همه راه را دور زده بودیم تا شهریار برسانیمش. او نبود. ولی تصمیم گرفتیم همیشه وقتی ناله هایمان از زمانه زیاد شد، تا اینجا رد خورشید را بگیریم ...       

 

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه هشتم شهریور 1386ساعت 23:5  توسط حریر  | 

 حریر- جشنواره خمیربازی
                                                                    دوشنبه/ پنجم شهریور 

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه هفتم شهریور 1386ساعت 18:50  توسط حریر  |