تبليغاتX
حریر

 آموزش

 

مدتی پیش تعدادی از روزنامه نگاران ایرانی در دوره ای کوتاه مدت از تجربیات پل ایردیل، روزنامه نگار

ومدرس 56 ساله بنیاد رویترزاستفاده کردند.

 

 ایردیل در آموزش های خود تاکید زیادی به «دقت» روزنامه نگاران داشته و حتی آن را مهم تر از

سرعت نگارش و ارسال خبر می داند. او ترجيح مي‌دهد به جاي استفاده از واژه «عيني‌گرايي»، از

 «دقت»، «انصاف» و «تعادل و بي‌طرفي»استفاده کند.

 

این روزنامه نگار با سابقه در بخشی از تجربیاتش به لزوم «خیابان گردی» خبرنگار اشاره می کند.

 به نظر او خبرنگار باید وقت زیادی را در تحریریه تلف نکند و در پی کسب خبر و  تجربه باشد.

 

ایردیل، ارزش های خبری قابل توجه را با شرایط خاص فرهنگی و جغرافیایی هر کشور می سنجد.

 اگر بر اثر واژگونی قایق در گنگ چندین نفر کشته شده اند، از نظر رسانه های هند قابل مانور نیست،

چون این حادثه عادی و طبیعی شده است.

 

براي نوشتن، چند نكته را بسيار حايز اهميت ‌دانسته است:

1.ابتدا يك داستان انتخاب كنيد؛ 2- مواد لازم براي نوشتن داستان را جمع كنيد. تا موادتان تكميل نشده

اقدام به نوشتن نكنيد؛ 3- براي ساختار داستان‌تان برنامه‌ريزي داشته باشيد؛ 4- داستان را بنويسيد؛

 5- هر جند بار كه مي‌توانيد آنرا تصحيح كنيد.

 

از رمزهاي  موفقيت يك روزنامه‌نگار پرسيدن چندباره اين سوال از خود است: «كه چي؟» . بايد در

هر مرحله از كار كه هستيد اين سوال مدنظرتان باشد: چرا اين مطلب براي مخاطب مهم يا جالب

 است؟  آيا به درد مخاطب مي‌خورد؟

 و يك راز ديگر: خبري خوب است كه صاف و مستقيم برود سر اصل مطلب و تمام عناصر اصلي را

در خود جا داده باشد: جزييات، پيشينه، وجه انساني‎ ‎‏(‏Human_interest‏)، رنگ و توصيف.

 

این مدرس روزنامه نگاری، خبر خوب را خبری می داندکه چند منبعي باشد و از نقل قول طلايي

(کوتاه و تاثیرگذار) استفاده کرده باشد. ایردیل می گوید: «بايد صداي انسان‌‌ها در خبرها شنيده شود؛

 اصلا خبر دربارة انسان‌هاست.» به اعتقاد او نقل قول طلایی باید« كوتاه و تأثيرگذار باشد، به ارزش

خبر بيفزايد ، و زواياي احساسي خبر را برجسته كند.»

وی در تدریس خود به رنگ آمیزی(یا همان جزئیات) در خبر اشاره می کند. در تنظیم خبر باید بیشتر

ببینیم و مشاهدات خود را به بهترین شکل انتقال دهیم.

 

اطلاعات، نقل‌قول، پيشينه و رنگ را چهار جزء خبر دانسته و تاکید می کند مثل تار و پود فرش این

عناصر باید به تناسب در کنار هم تنیده شوند و سنگینی و حضور هیچیک در خبر به چشم نیاید.

 

ايرديل ليد را به‌مثابه يك تكه زمين مرغوب در بهترين جاي شهر دانسته و می گوید:‌ «روي چنين

زميني آدم آلونك نمي‌سازد.»

به عقیده او بهتر است خبرهاي مهم ليد سخت داشته باشند – يعني ماجرا به زبان ساده و با

 پاسخ به چه كسي، چه چيزي، كجا،‌ كي، چرا و چه طور – بيان ‌شود.

ليد در خبرهاي سخت را بين 20 تا 25 كلمه مي‌دانست؛ «يك ليد 30 تا 35 كلمه‌اي بنويسيد و بعد

 شانه‌اي به سر آن بكشيد، يعني هر چيزي را كه كليدي نيست حذف كنيد»

 

+ نوشته شده در  جمعه بیست و هفتم مهر 1386ساعت 9:48  توسط حریر  | 

 

 

حریر، کارهای مهم، تصمیمات مهم

 

1. البته حریر به کارها و تصمیمات مهم اداره ربطی ندارد. تنها نکته مشترک شان، همزمانی حضور امروز حریر در اداره و طرح دو موضوع دیگر است. حریر، امروز را برای همکاران متفاوت کرده بود. دویدن ها، ایجاد سر وصدا و سرکار گذاشتن همکاران،  اداره را به یک مهدکودک سی نفره تبدیل کرده بود! چند دقیقه یک بار با خوراکی یا کتاب نقاشی  محل استقرار خود را تغییر می داد. یک بار هم که آقای رئیس، مهمان خود را زیاد معطل گذاشت، حریر رفت و با گرفتن ورق و کاغذ، او را مجبور به کشیدن نقاشی و درست کردن کاردستی کرد. من هم که بسیار به حفظ اموال دولتی و حیف و میل آن حساسم! از این شیوه خلق اثر هنری چندان خشنود نشدم! حریرامروز چندبارهم گریم شد و هنر هنرمندان چیره دستی را که با ابزار و لوازم کامل در اداره حضور دارند، به نمایش گذاشت.وقتی دستش با شیشه کتابخانه برید چنان گریه ای سر داد که همه به طرف طبقه پنجم دویدند. حریرباعث شده بود که بعضی از همکاران که میانه خوبی با بچه ها ندارند، لبخند بزنند و دو کلمه با او اختلاط کنند، عکس مقاطع مختلف سنی حریر که با دوربین های 3/1 تا 7 مگاپیکسلی موجود در اداره، ثبت و ضبط شده، کمابیش در برخی اتاق ها دیده می شود و از این لحاظ دومین عکس مورد استفاده بعد از عکس رئیس بزرگ در اداره است ..

 با توجه به این که حریر از پنج تا یازده ماهگی در اداره بزرگ شده، به عنوان کوچک ترین عضو اداره پذیرفته شده است.  

 

2. کارهای مهمی در اداره در حال انجام است. همین بهانه ای است که سر ما هم شلوغ باشد. اینقدر شلوغ که رئیس کوچک اجازه خروج از اداره را به ما ندهد و این حق مسلم ما نادیده گرفته شود. البته رئیس کوچک، از این لحاظ که متفکرانه کشتی اصلاحات و طرح های آبرومند اداره را به پیش می برد، انصافا قابل انتقاد و خرده گیری نیست. طرح های خلاقانه رئیس کوچک خیلی زود به طرح های قابل اجرا تبدیل می شود و در فاصله ای بسیار کوتاه به تصویب رسیده و در سطح ملی به اجرا در می آید. خیلی از طرح های فسیل شده ما که لایه لایه غبار گرفته است، از همین طریق ظرف چند ثانیه عملیاتی می شود و در مدت چند روز به طور عینی محقق می شود.

خلاصه، کار کردن در چنین مجموعه ای که با سرعت در حال حرکت  است، همیشه آرزوی ما بوده و هست! اما در چنین حالتی که وجدان کاری بیداد کرده، چنان اسیر امواج می شوی که وقتی برای پرداخت فسط نمی ماند و هزار کار نکرده که زندگی را مختل می کند! حتی وقت نداری ناهار بخوری. گاهی هم مثل امروز از طرف یکی از دوستان به همایش مرتبط به کار دعوت می شوی اما مثل سیندرلا حضورت در آن همایش به شرط و شروط منوط می شود! و بهتر است که نروی! امان از این وجدان کاری... دستی که نمک ندارد و هزار مثل دیگر که اینجا خیلی مصداق پیدا می کند و دهان ما البته بسته!

 

3. تصمیمات مهمی در اداره گرفته می شود و تقریبا مربوط به تولید انبوه افکار مذکور در بند 2  است! کشتی با تمام قدرت به پیش می راند.آخه خشکی از دور پیداست. سال آخر و ماه های آخر... تمام توان کاری برای جلب افکار عمومی مورد استفاده قرار گرفته است. هزینه های بدون هدف، حالا با برنامه ریزی بهتر صرف می شود و امروز از اجرای دو طرحی با خبر می شوی که روشن بینی ماهوی آنها تا کنون در تاریخ سازمان بی سابقه بوده است. قدم حریر را به فال نیک گرفته و منتظر ساحل امن می مانیم. خداکند که به گل ننشیند!

 

۴. و محروم کردن کارشناسان از اینترنت که مثل بغضی در گلو مانده٬ سالهاست.درست هم نمی شود. کارشناسان فهیم اداره کیلو کیلو نظر کارشناسی تولید می کنند بدون این که کسی از آنها بپرسد٬ خوراک از کجا تامین می کنی؟ از روزنامه های باطله روز گذشته که از دفتر آقای رئیس بیرون ریخته می شود یا اینترنت پرسرعتی که در آن شنا می کنی؟! مهم فکر خلاقانه کارشناسان بی ادعاست که بدون گله مندی٬ تولید انبوه دارند! خدا به داد مملکت برسد...   

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و پنجم مهر 1386ساعت 0:26  توسط حریر  | 

 

رسم خوبی است که عیدها را با ایجاد خاطرات خوب ماندنی تر کنیم. قبلا عیدی و دید و بازدید غیر از نوروز برایم جا نیفتاده بود ولی الان بعضی از عیدها پررنگ تر از نوروز شدند. امروز(جمعه) تلاش کردیم که دور تلویزیون و مجله را خط بکشیم و از شهر بیرون برویم. برای این کار باید منتظر اذان می ماندیم. در این مدت رفتیم شهر کتاب... «طوفان  دیگری در راه است»، سید مهدی شجاعی را به عنوان عیدی برای خودمان! خریدیم و راه افتادیم. سفر خیلی خوبی بود. به حریر خیلی خوش گذشت٬ اینهم عیدی حریر!

جمله های زیر هم از کتاب فوق که بروید برای خودتان بخرید!

...فکر می کنم که دچار حالتی شبیه دوست دا شتن شده باشم، نمی توانم اسمش را بگذارم عشق. برای این که به قول همیشه تو، عشق ساده نیست ولی دوست داشتن چرا!...

طوفان دیگری در راه است، سید مهدی شجاعی، کتاب نیستان، چاپ سوم1386

راستی نمی دانم این جمله دکتر شریعتی که دوست داشتن را از عشق برتر می داند و این جمله آخر شجاعی کدامش قابل قبول تره؟ آیا این برداشت شخصیت داستانه و به عقیده نویسنده مرتبط نیست؟ شاید در این موضوع که دوست داشتن هم می تواند ساده باشد و هم عمیق و ارزشمند٬ هیچ تناقضی وجود نداشته باشد...

+ نوشته شده در  شنبه بیست و یکم مهر 1386ساعت 15:11  توسط حریر  | 

 

سوژه این نوشته را از یکی از وبلاگ ها گرفتم.

 

  تفریح دانشجوی ژاپنی، ساخت ربات است.

 دانشجوی هندی، دنبال برادر یا خواهر دوقلوی خودش است، احتمالا وقتی بچه بوده مادرش هم در یک سانحه مرده و خواهرش همانجا ناپدید شده. او توان بالایی در قرائت شعرهای عاشقانه حول محور یک درخت دارد. زود عاشق می شود و ازدواج می کند(ترجیحا از نوع شاهزاده و گدا با پایانی خوش)

 دانشجوی عراقی، در پس زمینه آرام صدای گلوله و خمپاره درس می خواند و همزیستی مسالمت آمیزی با موقشنگ ها دارد. در دانشکده نه بیانیه ای می دهند و نه انجمنی دارند! درس و سیاست چه ربطی به هم دارند؟

دانشجوی چینی، واحدهای زیادی را برای شبیه سازی مارک کالا طی می کند. تبحر او بیشتر در ارائه راهکارهای موثر برای فروش آن کالا به یک دهم قیمت اصلی آن است!

دانشجوی اسرائیلی، واحدهای رزمی زیادی گذرانده و می آموزد که جواب سنگ را با گلوله چگونه می تواند بدهد. او اغلب موضوع پایان نامه اش را به حل این معادله نابرابر اختصاص می دهد.  

دانشجوی اتیوپی منتظر افتتاح دانشگاه توسط کشور دوست! است. دانشگاه های مذکور ظرفیت پذیرش دانشجویان قبیله های دور افتاده را نیز دارد.  

دانشجوی ایرانی، فهیم است و جزء فرهیختگان جامعه محسوب می شود. دائما در حال عاشق شدن است و در این راه ناامیدی به خود راه نمی دهد. گروهی از آنها تمایل زیادی برای عضویت مصلحتی در انجمن یا بسیج دارند. قابلیت بالایی نیز برای ماندگاری در تهران و اشتغال در بهترین رده های شغلی و خرید خانه در پایتخت دارند. عاشق عبارت خسته نباشید هستند. سرکلاس چرت می زنند. کپی برداری شان برای تحقیقات کلاسی حرف ندارد، ضمن این که در پایان ترم، هوای جیب مسئول تکثیر دانشکده را برای جزوه های کلاسی دارند. عاشق اتوبوس شرکت واحد هستند و مبهوت دخترهای تهرانی. تبحر زیادی در خوردن غذای دانشکده و غر زدن به کیفیت آن دارند. به غیر از ابراز عشق به جنس مخالف، عاشق چت کردن و متر کردن خیابان های بالای شهرهم هستند. ارتباطات کلامی قوی با استادان برای کسب نمره دارند و در این راه، از هر شیوه ای نظیر روضه خوانی یا عریضه نویسی در پای برگه امتحان بهره می گیرند. نسل درسخوان آن در حال انقراض است!  

 

یکی از دوستان برای تکمیل مطلب موارد زیر را برایم فرستاد:

 

دانشگاه امریکا: دانشجویان این کشور ، همیشه در فضا سیر می کنند!! ( البته این فضا با اون فضا فرق داره) . حین درس خواندن ،  توی آسمون دنبال ماهواره می گردند (این ماهواره با اون ماهواره فرق می کنه!)

دانشگاه افغانستان: دانشجویان افغان هم  به دو دسته تقسیم می شوند ، بعضی ها در فکر مهاجرت به کشور دوست و همسایه!!  ، ایران هستند. دسته دوم هم کیلوکیلو مدرک مهندسی کشاورزی می گیرند تا مدیریت علمی مزارع زیر  کشت تریاک را به عهده بگیرند.

 

 

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه یازدهم مهر 1386ساعت 11:48  توسط حریر  | 

اين چند سوتي که در آخرين نشست رسانه‌اي رئيس جمهور با نمايندگان رسانه‌هاي داخلي و خارجي ديده شد، در محتوي و نوع سخنان محمود احمدي‌نژاد نبود. اصل ماجرا براي من آن تابلو بزرگ پشت سر رئيس جمهور بود که روي آن يک آيه قرآن خودنمايي مي‌کرد با ترجمه فارسي و انگليسي.

اما اصل ماجرا. اين نشست روز ششم شهريورماه ۸۶ برگزار شد و مي‌توان اين مطلب را به مناسبت يکماهگي آن توجيه کرد. در متن عربي آيه قرآن سه اشتباه هست. اول "اِْن الارض" نوشته که صحيح آن هست "أَن الارض" يعني به فتح "الف". دوم "يرثها" به کسر "ر" صحيح است که در تابلو به فتح "ر" آمده و سوم "عبادي" به کسر "دال" صحيح است نه فتح "دال".

در بخش ترجمه انگليسي هم علاوه بر اينکه حروف کوچک و بزرگ رعايت نشده و نحوه علامتگذاري افتضاح است، worshipers با يک p آمده که در واقع بايد دو تا p باشد.

نمي‌دانم گروه مشاوران و تيم تبليغاتي آقاي احمدي‌نژاد به چه کاري مشغولند. شايد دارند دسته جمعي نامه‌هاي اليور استون را پاسخ مي‌دهند که حواس‌شان به اين سوتي‌هاي عجيب و غريب نيست.

+ نوشته شده در  یکشنبه هشتم مهر 1386ساعت 15:58  توسط حریر  | 

دوست داشتم نظر بقیه را در مورد مطلبم(بیا و برو های دقیقه نود) بدانم. دقیقه نود کدام است؟ رئیس کیه؟ ... انگار راستی راستی فکر کردید بحثم در مورد فوتبال بود؟!

+ نوشته شده در  یکشنبه هشتم مهر 1386ساعت 0:12  توسط حریر  | 

وقتی پله های دانشکده را بالا می رفتم، این بار کلاسور و کیف همراهم نبود. حریر بود که کشان کشان با من بالا می آمد. اینجا البته دانشکده اقتصاد علامه طباطبایی بود که خواهرم از آن فارغ التحصیل شده بود و حالا با برو بچه های دفتر مطالعاتشان وعده داشتند که هر سال اینجا جمع شوند.  دانشکده علوم اجتماعی علامه، اما چنین شرایطی را برای ما فراهم نکرد و البته  این باعث نشد که چند ماه یک بار به دانشکده سر نزنم. نمی دانم انگار خیلی پیر شده ام. هربار که می روم، نگاه هایی به من خیره می شود و من فقط چشم می بندم و بی خیال در خاطرات حیاط کوچک دانشکده پرسه می زنم. می شود بهترین سال های عمر را فراموش کرد؟ می توان پچ پچ های دخترانه را از یاد برد؟ چگونه می توان نفس نفس زدن های رسیدن به کلاس را از خاطر برد؟ صدای یک دوست که از ساعت کلاس می پرسید یا روز امتحان... آنجا هفت سال خانه ما بود، حالا همه رفته اند. هر کدام شهری، کشوری. بعد از 14 سال چه واضح صدای همهمه بچه ها را می شنوم.صندلی ها، اتاقک های ته حیاط، انجمن، بسیج، دلهره، بیانیه، بگو مگو... همه هستند. بچه ها نیستند. من هستم و یک دنیا خاطرات رسوب شده و چهره های محو که چند ماه یک بار دستمال می کشم. قرار است من دوباره به دانشکده برگردم، باید برگردم. اینجا خاطرات تنهایند. می توان با آنها زندگی کرد و تا آینده امتدادشان داد. شاید روزی جمعشان کردم ، همینجا زیر تک درخت دانشکده که هرسال یک طبقه اضافه تر می شود و او گم تر...

+ نوشته شده در  جمعه ششم مهر 1386ساعت 15:59  توسط حریر  | 

    از وقتی که با خانواده تان آشنا شدم، حساب همه چیز را داشتی. دخل و خرج، درس و واحد، رفت و آمد...

به همه خواستی ثابت کنی که ماشین حساب چیز خوبی است، حتی برای انتخاب همسر. هر وقت می گفتم آقا مهندس، چی شد؟ برادرها رفتند... می گفتی: طرحی در ذهنم هست که اگر به نتیجه رسید، خبرتان می کنم. ده ها طرح دیگر جرقه زدند و به اتمام رسیدند اما هنوز دکمه ماشین حسابت روی پروژه ازدواج بدجور گیر کرده. آقا مهندس! ازدواج کردن کمی شجاعت می خواهد و اعتماد به نفس. یک دندگی و کمرویی جواب نمی ده. کاش در این مورد خاص از دو برادر کوچکترخود که نمونه کاملی از مسلمان مقید به سنت اسلامی به ضمیمه اعتماد به نفس هستند، الگوبرداری می کردید! الحمدلله وضع همگی روبراه است و دیگران را نیز از تشعشع این اعتماد به نفس بی بهره نگذاشته اند!

    آقا مهندس! در چنین شرایطی، طرح های جنابعالی با هدف سازندگی و توسعه کشور محکوم به شکست است! حالا از ما گفتن! هر چه در گوشتان گفتیم، کارساز نشد. خودتان خواستید کار به اینجا بکشد! راستی، طرح بعدی تان چیست؟!

+ نوشته شده در  جمعه ششم مهر 1386ساعت 15:58  توسط حریر  | 

 سال آخری یکی می رود و ده تا می آیند. آقای رئیس دارد کارهایش را جمع بندی می کند. بگذار آنها که در این نود دقیقه بازی نکرده اند، وارد زمین شوند. پایشان به توپ بخورد نگویند ما همیشه روی نیمکت بودیم، اگر تو زمین بودیم، گلباران می کردیم! خلاصه محله دارد شلوغ می شود. همه یواش یواش دارند وارد گود می شوند. آنها هم که از نفس افتاده اند، با میل و رضایت از زمین خارج می شوند. حالا چقدر به خود پاس گل داده اند و پنالتی از دست داده اند، بماند. بالاخره بازی است و سرشکستنک داره! بیچاره تماشاگران که نمی دانند بازی با چه شیوه ای داره پیش می ره. داور اینقدر سوت زده که سرگیجه گرفته. داور چهارم چرت می زنه. دو تا تیم با هم کنار آمده اند. بازی را یک طوری تمامش می کنند که در جدول به ضرر هیچکدام نشود. با احتساب این که بازی وقت اضافه ندارد، آنها که بخواهند بار خود را ببندند، تدارک لازم را دیده اند. خدا کند تماشاگران هم راضی باشند. ولی نمی شود. آنها چقدر امید به آبادانی تیمشان داشتند ولی آیا امیدوار از ورزشگاه بیرون می روند؟      

+ نوشته شده در  جمعه ششم مهر 1386ساعت 15:57  توسط حریر  | 

مرد وقتی مرد وصیت کرد یک دهم از ثروت 760 میلیارد تومانی اش صرف امور خیریه شود. ده ها مدرسه ساخته بود اما فکر کرده  بود که بعد از مرگش هم دانش آموزانی به کمکش نیاز دارند... وقتی رفت٬ یک وکیل کارکشته، حریف همه دانش آموزان چشم انتظار شد. مگر این همه پول را باد آورده بود که با آن مدرسه ساخته شود؟! وراث چقدر از کار وکیلشان راضی بودند. وکیل هم از حق الزحمه  خود راضی بود.

76 میلیارد تومان یعنی 76 میلیارد تومان. شاید هزینه ساخت۵۰۰ مدرسه و برای  11 وارث یعنی 76 میلیارد تومان!

 

من

سالهای سال مردم

تا این که یک دم زندگی کردم

تو می توانی

یک ذره

یک مثقال

مثل من بمیری؟   

 

 

قیصرامین پور

+ نوشته شده در  چهارشنبه چهارم مهر 1386ساعت 21:58  توسط حریر  | 

اگر سعی کنید اشتباه دیگران را  شناسایی کرده و نزد خود مرور کنید٬ در استفاده صحیح از کلمات وسواس بیشتری به خرج خواهید داد تا کلامتان ایراد کمتری داشته باشد. اخبار و برنامه های رادیو و تلویزیون را هم با هدف آموزش٬ تفریح٬ اطلاع رسانی و هم شناسایی اشتباه های رایج ببینید و بشنوید و خیلی بی تفاوت خود را در معرض پیام قرار ندهید. خیلی اوقات کنجکاو خواهید شد که روی عبارات و کلمات مشکوک تحقیق و بررسی کنید و شکل صحیح آن را یاد بگیرید.
استفاده از کلمات مهد کودک ها(به جای مهدهای کودک) و نقص فنی های برخی خودروها(به جای نقص های فنی...) در سی ثانیه خبر روز سه شنبه رادیو، کار آسانی است اگر حواستان علاوه بر محتوا به شکل و ظاهر هم باشد.

 

 

+ نوشته شده در  سه شنبه سوم مهر 1386ساعت 16:49  توسط حریر  |