تبليغاتX
حریر
 

                                          http://www.happyworker.com/bossman/bossday.html

دل آدم می گیرد
دخترک دو سال و اندی سر به زیر و متین می آمد و می رفت
تا این که امروز آمد تا برای همیشه از اداره برود
مدیران با درایت ما صلاح می دانند برای کسی تودیع نباشد
 آنها می دانند که این برنامه ها برای اداره کاری فانتزی است
حتی اگر تقدیری هم باشد لازم است بی توجه از کنار آن بگذرند تا روی کسی زیاد نشود
آخه اینجا همه وظایفی دارند که در ازایش حقوق می گیرند! همین بس می شود...
در این دنیای بعید٬ از آقای رئیس می خواهیم هدیه یادبود را بدهد و انگار دلش راضی نمی شود
همه جمعند
آقای رئیس٬ ایده هایش روی میز انباشته است
این فکر که چطور باید همه چیز به هم بریزد در ذهنش جرقه می زند٬مثل همیشه... 
و یک دفعه این جرقه٬ شعله می کشد
« اول بروید این نامه ها را بفرستید بعد...»
و جمع ما پراکنده می شود
دل ما سرد می شود. از این قدرشناسی دلمان می گیرد
آقای رئیس٬ یک دفعه پیش چشممان تیر می شود و در قلبمان که چند دقیقه ای فانتزی شده٬
فرو می رود
همه می رویم و یک خاطره می ماند
بد و تلخ
هدیه روی میز می ماند
قدرشناسی نیز همانجا لابلای ایده های متولد شده٬ نارس می ماند
خداحافظ آقای رئیس!


 

 

+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و هفتم آبان 1386ساعت 13:38  توسط حریر  | 

عشق از زبان حریر:

عشق یعنی از بستنی پرنیان لیس بزنی و اون موهاتو نکشه.

عشق یعنی بابا هر روز مجله دوست بخره و با همون لباس بشینه و از اول تا آخر برات بخونه

عشق یعنی باجون دست ماجون رو بگیره تا نیفته تو جوب!

عشق یعنی همه بستنی های صورتی به اضافه دلسترلیمویی

عشق یعنی عطر مامان رو خالی کنی تا همه جا بوی خوبی بگیره!

عشق یعنی ویولن خاله را نمیدونم چکارش بکنی و خاله از اتاقش بیرونت نکنه

عشق یعنی این که شب شعرا روی پای خاله حاجت لم بدی و اون برات نقاشی بکشه

عشق یعنی همون علاقه شاگردای مامان که به خاطرش منو رو کولشون سوار می کنند!

عشق یعنی شنیدن قصه خاله پیرزن به زبان خاله ماجده وقتی پرنیان نباشه

عشق یعنی یک روز پرنیان مهدکودک باشه و خاله ماجده تنهایی بیاد خونمون

عشق یعنی مامان بعد از پوست کندن میوه برای ما، همه را امتحان کنه که تلخ نباشه!

عشق یعنی بابا منو ببره سرکار بعد نیاد سرکوچه منتظر بشه که مامان زودتر برسه!

عشق یعنی آسانسور سواری در اداره مامان!

عشق یعنی شهرکتاب رفتن و لیز لیزک بازی!

عشق یعنی پرنیان خواب باشه و خاله منو بغل کنه، های...

عشق یعنی قیافه بابارو رو مجله فیلم بکشی و اون نفهمه!

عشق یعنی پشت دیوار قایم بشی و مامان پیدات نکنه.بعد به خاطرعلاقه زیاد بخواد از هوش بره

عشق یعنی مامان حواسش به وبلاگش باشه و من تمام کمدم را بریزم بیرون!

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

+ نوشته شده در  جمعه بیست و پنجم آبان 1386ساعت 23:31  توسط حریر  | 

برگزاری نمایشگاه مستقل مطبوعات

قدرتی که همه را در کانون گرد هم آورد 

 

                

 

بازنگری تمزین کلاسی گروه۴                                                                                    

     جشنواره مطبوعات امسال نه تنها مستقل از نمایشگاه مطبوعات برگزارشد بلکه بدون اتکا به تابلوهای تبلیغات شهری و تیزرهای تلویزیونی کار خود را  آغاز کرد. مخاطبان روزنامه خوان عمده ترین افراد مطلع بودند که برای دید و بازدید روزهای 16 تا 22 آبان به کانون پرورش فکری کودکان و نوجوانان رفتند.   

     محمدحسین صفارهرندی، وزیر فرهنگ و ارشاد اسلامی در خصوص مستقل برگزار شدن این دوره از جشنواره مطبوعات گفت: این اقدام با هدف دفاع از حریم مطبوعات و نمایش قدرت واقعی آنها صورت گرفته است.

    محمدرضا باهنر، نائب رئیس مجلس در حاشیه بازدید از چهاردهمین نمایشگاه مطبوعات، برگزاری مستقل نمایشگاه را اقدامی مهم عنوان کرد و گفت: نقاط ضعف و قوت تجربه امسال را باید به طور میدانی بررسی کرد و نتایج آن سال آینده در تصمیمات مسئولان برگزاری لحاظ شود. وی با اشاره به این که مخاطبان نمایشگاه کتاب و مطبوعات همپوشانی زیادی دارند، اظهار داشت: نمایشگاه مطبوعات امسال در فضای تخصصی تری برگزار شد ولی میزان رضایت بازدیدکنندگان را از این فاصله زمانی و مکانی ایجاد شده باید ارزیابی کرد.

    عضو شورای نویسندگان مجله فوتبال نیز در گفتگو با خبرنگار باشگاه خبرنگاران گفت: این شیوه برگزاری بی حرمتی به مطبوعات است. وی که با جداسازی نمایشگاه کتاب و مطبوعات مخالف بود افزود: این نظر بسیاری از همکاران من است و امیدوارم مسئولان به این جمع بندی برسند که تجربه امسال موفقیت آمیز نبوده است.  

    هاشمی، مدیر فروش و توزیع موسسه اطلاعات،از فضای نمایشگاه گله مند است«این جا مانور حضور ما کم است ونتوانستیم با همکاران دیگر و نیز مخاطبان تعامل مناسبی داشته باشیم.»

    با توجه به فعالیت های گسترده موسسات خبری و خبرگزاری های داخلی، حضور همه این غرفه ها در یک سالن، بازدید افراد را با مشکل مواجه کرده بود. قرار گرفتن یکی از موسسات بزرگ خبری و زیرمجموعه های گسترده آن در فضای ورودی سالن، مانع تردد بازدیدکنندگان شده بود.

   رجبی شکیب، دبیر سرویس دانش و سلامت روزنامه همشهری با اشاره به این که تجربه امسال یکی از موارد متعدد آزمون و خطاها در دولت جدید بوده است گفت: مسئولان، تصمیم گیری برای سال آینده را موکول به روزهای بعد از نمایشگاه بر مبنای ارزیابی های انجام شده می گذارند.حتی ممکن است به این نتیجه برسند که تجربه موفقی نبوده است.

   وی به دلیل دسترسی آسانتر بازدیدکنندگان به نمایشگاه، مکان آن را مناسب دانست و گفت: از این لحاظ نمی توان آن را با سالهای قبل مقایسه کرد.  

   معاون سردبیرهمشهری با بیان این که مقدمات لازم برای برگزاری جشنواره ای بین المللی فراهم نبوده است گفت: صرف حضور چند نشریه منطقه ای،نمی توان وجهه بین المللی به جشنواره داد. 

وی تصریح کرد، در سالهای گذشته بازدیدکنندگان نمایشگاه کتاب به بخش مطبوعات هم سر می زدند. با این وجود امسال وضعیت ناامیدکننده نبود و ما میزبان مخاطبان خاص مطبوعات بودیم. 

 

صفارهرندی٬ تصمیم گیری برای آینده را به خود مطبوعات واگذار کرده است. آنها باید تعیین کنند که به گفته رئیس مجلس این بچه ۱۴ ساله را می توان از مادر جدا کرد؟  

ضمن این که     حضور رئیس جمهور، رئیس مجلس، دولتمردان و  وزرای کابینه که رونق زیادی به جشنواره داده بود  را نمی توان نادیده گرفت٬حضوری که در سال های گذشته بسیار کمرنگ تر اتفاق می افتاد. به این ترتیب نظیر گفته آقای وزیر ،استقلال چهاردهمین جشنواره مطبوعات، نمایشی واقعی از قدرت مطبوعات بود که توانست شمار زیادی از مسئولان را به میدان بیاورد و بدون واسطه مثلث مردم، رسانه و مسئولان شکل دهد.

 

                                                               *********

 

   - آقای هرندی اشتباه است. اسم وزیر و سمت کاملش باید ذکر شود. محمدحسین صفارهرندی، وزیر   فرهنگ و ارشاد اسلامی...

  - اشاره به آقا وخانم در تنظیم خبری نیازی نیست

 - یکی از مصاحبه شوندگان شما بی ربط صحبت کرده و لزومی ندارد که در تنظیم از آن استفاده کنید 

 - نام آقای هاشمی؟ صحبت های وی مبهم است. جای غرفه اش خوب نبوده؟ محدوده جغرافیای   نمایشگاه خوب نبوده؟ چه برنامه هایی برای تعامل با همکاران یا مخاطبان داشته که نتوانسته به انجام برساند؟ چینش نمایشگاه باعث شده که مطبوعات یکپارچگی شان را از دست بدهند؟! به نظر ایشان این یکپارچگی چگونه حاصل می شد؟ به نظر وی دلیل زحمت افتادن بازدید کنندگان چه بوده؟ 

 

+ نوشته شده در  جمعه بیست و پنجم آبان 1386ساعت 15:57  توسط حریر  | 

روزنامه نگاری آنلاین
کاغذهایی که مچاله نمی شوند

 

بازنگری مصاحبه خانم شکوری/تمرین کلاسی


   امواج متلاطم اینترنت ساحل روزنامه نگاری را نیز درنوردید و  ضمن این که اطلاعات فراگیر و سریع تر منتشر شد بر قالب های رایج نیز تاثیر گذاشت. ظهور روزنامه نگاری آنلاین، افراد زیادی را ترغیب کرد که در محیطی دلخواه، آزادانه تر بنویسند و واکنش مخاطب را بدون واسطه دریافت کنند. این جذابیت و  ظرفیت بالا، حتی غیرحرفه ای ها را به میدان آورد تا ناگفته ها را واگویه کنند. در این فضای جدید، کمتر کسی به قابلیت های پیدا و پنهان برای روزنامه نگاری آنلاین احاطه دارد. عامیانه نوشتن بدون اتلاف زمان، تنها قرارداد مشترک شناخته شده میان بلاگرهاست. استادان ارتباطات با ارزیابی وضع موجود، زمان رسیدن به شرایط ایده آل را کمی طولانی پیش بینی می کنند.

    دکتر محمد رضا رجبی شکیب معاون سردبیر روزنامه همشهری، ضمن این که روزنامه نگاری آنلاین را یک ژانر روزنامه نگاری نمی داند، معتقد است اینترنت، روزنامه نگاری سنتی را به سوی روزنامه نگاری مدرن سوق داده است.

(همین جا می توانستید سوالات مستقیم را نیز شروع کنید. آقای رجبی شکیب٬ چقدر اخبار در روزنامه نگاری آنلاین را قابل اعتماد می دانید؟....)
رجبی شکیب اعتماد به اخبار روزنامه نگاری آنلاین را ناممکن دانسته و می گوید: در این فضا مخاطب با بارش پر تراکم انواع اخبار روبروست. او به منابع خبری تلویزیون ، رادیو و روزنامه بود بیشتر اعتماد دارد. در حال حاضر بسیاری از اخبار در فضای اینترنتی بدون منبع ذکر می شوند.

وی با اشاره به این که برخی از سایت ها شان خبرگزاری ندارند می گوید: متاسفانه بسیاری از مخاطبان به آنها رجوع کرده و به مطالب آن استناد می کنند

وی با اشاره به این که بلاگرها می توانند روزنامه نگار بالقوه باشند اضافه میکند، امروز وبلاگ ها حوزه های مختلفی را پوشش می دهند. در 10 سال گذشته بسیاری از اتفاقات مهم دنیا اولین بارتوسط افراد آماتوری که سایت های شخصی داشتند مخابره شده است.

معاون سردبیر روزنامه همشهری، پادکست ها(رادیوهای اینترنتی) را ابزار جدیدی برای تعامل بیشتر با مخاطب ذکر کرده و تصریح می کند، اتکا به این ابزار کفایت نمی کند و قابلیت ها و محدودیت های خود را دارد. وی ضمن این که تاکید می کندپادکست قادر نیست جایگاه رسانه های دیداری و شنیداری را از بین ببرد می افزاید: هر چند این ابزار به هدف تعامل با مخاطبان خود تقویت می شوند ولی هم اکنون این ارتباط یک طرفه بوده و ممکن است ظرف چند دهه آینده به این هدف نزدیکتر شود.

رجبی شکیب شیوه نگارش روزنامه نگاری آنلاین را متفاوت دانسته و می گوید: طبق تحقیقات انجام شده هرگاه تعداد مخاطبان یک روزنامه ها بالاتر رود، سطح سواد خواننده های آن روزنامه پایین تر می آید.یکی از دلایل نگارش عامیانه رسانه های آنلاین نیز همین تنوع و تعدد مخاطب است.
وی معتقد است روزنامه نگاری آنلاین٬ تهدید جدی برای روزنامه های چاپی نیست و تجربه در کشورهای دیگر دنیا نشان داده با وجود گسترش روزنامه نگاری آنلاین اقبال مردم نسبت به رسانه های مکتوب اصلا کم نشده است.

 

 

1. برخی پاسخ ها ربطی به سوال شما نداشت. شاید مصاحبه شونده منظور شما را دریافت نکرده است یا شما به درستی منتقل نکرده اید. به طور مثال در بخشی پرسیده بودید آیا در این صورت به سمت نرم خبر پیش می روند؟(!) این به جواب قبلی ارتباطی نداشت و طبیعتا جواب مناسبی هم دریافت نشده است.

2. زمان افعال مصاحبه را به گذشته ساده نیز می توان تغییر داد. وی گفت، ادامه داد،.... بنا به ضرورت می توان به صورت مستقیم(سوال و جواب) نیز تنظیم کرد یا تلفیقی از هردو(مستقیم و غیرمستقیم)، می توان از فضای حاکم بر مصاحبه نیز در تنظیم استفاده کرد.  

3. متمرکز شدن روی یک موضوع، رشد اضافی یک شاخه از شاخه های مصاحبه است که روی کل کار تاثیر منفی می گذارد.  

4. سوالات زیر را هم می توانستید بپرسید.

- روزنامه نگاری آنلاین و سنتی در چه حوزه هایی قابل بررسی و مقایسه هستند؟

(ظرفيت توليد، تعامل با مخاطب، و تفاوت عامل زمان و مكان در توليد مطلب)

- مخاطب رسانه آنلاین از این لحاظ که صریح تردر جریان وقایع قرارمی گیرد، مخاطب فهیم تر، مطلع تر و هوشمندتری نیست؟ آیا چنین مخاطبی را دیگر می توان با رسانه های چاپی تغذیه کرد؟

(در روزنامه نگاری آنلاین، مخاطب قادر است مطلب مورد نظر خود را جستجو و انتخاب کند ضمن این که به اندازه نویسنده حق نوشتن دارد.)

- اکنون که ارتباط عمودی مخاطب و رسانه به ارتباط افقی تبدیل شده، تاثیر گذاری پیام رسانه را چگونه ارزیابی می کنید؟

- اصول روزنامه نگاری آنلاین در ایران چقدر رعایت می شود؟ و برای استاندارد کردن آن چه باید کرد؟

- با توجه به دستیابی اندک مخاطبان به فضای اینترنت در کشور، آیا ضرورتی برای گسترش رسانه های آنلاین وجود دارد؟ برای افزایش جامعه مخاطبان این رسانه چه تمهیداتی باید اندیشید؟  

-غیر از افزایش سرعت اطلاع رسانی و کاهش هزینه ها، رسانه های آنلاین چه منافعی برای مخاطب دارند؟

- آیا این نگرانی وجود دارد که رسانه های آنلاین، میدان را برای رسانه های سنتی تنگ کنند؟

- چه قوانین حرفه ای بر این حوزه تسری یافته است؟

- پادکست ها(رادیوهای اینترنتی) چه تاثیری بر پیام و مخاطب گذاشته اند؟

- همشهری آنلاین و جام جم آنلاین به تعاریف روزنامه نگاری آنلاین نزدیک شده اند؟ چه ضعف هایی در عملکرد آنها هست؟

- وبلاگ ها را می توان پیش نیاز ورود به روزنامه نگاری آنلاین دانست؟ و آیا می توان جزیی از فضای سایبرژورنالیسم تلقی کرد؟

- سایبر ژورنالیسم چه جایگاهی درآموزش روزنامه نگاری دارد؟ آیا تخصص کافی در کشور برای آموزش آن وجود دارد؟ آیا جایگاه مستقلی را در آموزش دانشگاهی برای آن در نظر گرفته اند؟

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و چهارم آبان 1386ساعت 22:42  توسط حریر  | 

         

در آخرین روز نمایشگاه مطبوعات٬ مدیران دستگاه قضا به غرفه های مختلفی سر زدند تا اولین قدم های  خود را در راستای تحقق اهداف شورای عالی اطلاع رسانی بردارند. قرار است این رابطه خیلی خوب شود! 

+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و چهارم آبان 1386ساعت 18:15  توسط حریر  | 

 

منبع: وبلاگ خانه روابط عمومی ها       

+ نوشته شده در  یکشنبه بیستم آبان 1386ساعت 8:39  توسط حریر  | 

گروه ۴- سلام

     بحث نظرسنجی از بازدیدکنندگان که بخشی از سوالات شما به آن برمی گردد، بسیار وسیع است و یک گزارش مستقل  را تشکیل می دهد. شاید بتوان برای یک شاخه از یک گزارش خبری از آن کمک گرفت اما فعلا سوژه خود را به صورت پراکنده پرداخت نکنید.

 

    مخاطب سوالات خود را مشخص کنید.غرفه داران؟ مسئولان برگزاری؟ یا هردو.... زمان و مکان از دبد هر دو گروه می تواند متفاوت باشد. دلایلش هم مهم است.

 

نظرهای موافق و مخالف را فراموش نکنید.

 

    شاید لازم باشد با تعداد زیادی از افراد مصاحبه کنید و در تنظیم فقط موارد مناسب را انتخاب کنید. همه افراد لزوما حرف های به دردبخور ندارند.

 

    بازدیدکنندگان تخصصی بودند یا غیرتخصصی یعنی؟ این سوال را باید از یک منبع موثق پرسید که احتمالا در حال سرشماری از بازدیدکنندگان و بررسی کیفی جامعه آماری آنان است. ضمن این که باید از پرسیدن هر سوال هدفی را دنبال کرد. آیا روی بازدیدکنندگان می خواهید متمرکز شوید؟ روی تعداد روزانه، مقایسه با سال گذشته، زمان و مکان مناسب برای  بازدید آنها و.... دراین صورت دیگر پراکنده گویی نکنید. مثلا قضاوت در مورد داوری آثار دیگر در این گزارش جمع و جور وهدفمند نمی گنجد.

 

 

 

 

 

 

+ نوشته شده در  جمعه هجدهم آبان 1386ساعت 20:31  توسط حریر  | 

 

منبع: دات(ترجمه دکتریونس شکرخواه)

سبك نوشتاري الماس خبري (news diamond) دارد جاي سبك خبر نويسي هرم وارونه (inverted pyramid) را در خبر نويسي آنلاين مي‌گيرد. اين شيوه خبر نويسي با دو خصيصه وب كاملا سازگار است: سرعت و عمق.
فرايند نوشتن در اتاق‌هاي خبر بر پايه اين دو قدرت بازنگري خواهند شد.
پاول برادشاو(Paul Bradshaw) مي‌گويد رسانه‌هاي نوين از يك سو اجازه نشر سريعتر خبرها را مي‌دهند (تلويزيون و راديو، بعد موبايل و ايميل و حالا موبلاگ‌ها يا همان وبلاگ‌هاي موبايل پايه) و از سوي ديگر وب رسانه‌اي كامل براي روزنامه‌نگاري است كه بطور بالقوه عميق‌تر و گسترده‌تر از شاهان سابق محتوا و تحليل؛ يعني روزنامه‌ها و مجلات است.
بنابراين او فرايند جديد نوشتن در دنياي آنلاين را با تاكيد بر دو عنصر سرعت و عمق اين چنين به تصوير مي‌كشد:



هشدار(Alert): همين كه خبر به وقوع مي‌پيوندد، روزنامه‌نگار يك هشدار براي دبير مي‌فرستد. مشتركان موبايلي و ايميلي اخبار يا آنهايي كه از خبرخوان‌ها استفاده مي‌كنند؛ به سرعت در جريان خبر قرار مي‌گيرند. اين روند هشدار در عين حال با انتساب مالكيت خبر به اعلام كننده اوليه آن همراه است.

نسخه اوليه (Draft): گام دوم به يك پست وبلاگي بيشتر شبيه است تا به يك مطلب چاپي يا راديو و تلويزيوني. نسخه اوليه در حمايت از هشداري كه داده شده است مثل گزارش‌هاي خبرگزاري‌ها به ارائه نام‌ها، مكان‌ها، جزئيات و منابع مي‌پردازد و هر چه جزئيات بيشتري به دست مي‌آيد؛ آپديت مي‌شود. نقش مهم نسخه اوليه اين است كه خوانندگان هشدار را به سايت بكشاند؛ اما در عين‌حال به اطلاع رساني در فضاي وبلاگ‌ها هم ادامه مي‌دهد.

مطلب / بسته (Article / Package): اين مرحله در واقع بين سرعت و عمق قرار دارد، تقريبا حال و هواي يك مطلب كلاسيك روزنامه‌اي را دارد و شبيه مطالب 3 دقيقه‌اي راديو و تلويزيون است (مي بينيد كه روزنامه‌نگاري آنلاين كماكان نمي‌تواند خودش را از دست بسته‌هاي سنتي خبري نجات دهد). قضاوت در اين باره كه آيا چنين مطلبي در ابديت اينترنت اصلا از اهميت برخوردار است يا نه؛ نكته‌اي مهم است.

بافت (Context): مطلب آنلاين مي‌شود و با توجه به بافت [يا همان فضاي حاكم بر خبر] توسط تعداد فراواني از لينك چه لينك‌هاي داخلي و چه لينك‌هاي خارجي آپديت مي‌شود. در اين مرحله منبع خبر به يك پورتال منبع تبديل مي‌شود.

تحليل / بازتاب (Analysis / Reflection): بعد از خبر نوبت تحليل مي‌رسد. در فضاي آنلاين؛ اين امر به اين معناست كه هر واكنشي در هر كجاي فضاي بلاگ‌ها رخ مي‌دهد؛ جمع آوري شود- به ويژه از طريق وبلاگ‌ها و فروم‌هاي خودتان و منابع مطلع و كساني ‌كه خبر به آن‌ها مربوط بوده است- افرادي كه خبر را پوشش مي‌دهند ممكن است تجارب خودشان را در وبلاگ‌هايشان منتشر كنند. پادكست‌ها هم در اينجا جزو منابعي به شمار مي‌آيند كه در اين موارد بحث به پا مي‌كنند.

حالت تعاملي (Interactivity): اين مرحله ممكن است به منابع فراواني نياز داشته باشد؛ اما مي‌تواند در عين حال كاربر را هم درگير موضوع كند و به گونه‌اي اطلاع رساني كند كه ساير رسانه‌ها قادر به آن نيستند. يك فروم يا فلش اينتراكتيو (Flash interactive) و يا يك ويكي (wiki) مي‌تواند "دنباله بلندي " بسازد كه كاربران را تا مدت‌ها پس از توليد خبر به دنبال خود بكشاند.

شخصي‌سازي (Customization): اين حالت در واقع اتوماتيك سازي از سوي روزنامه‌هاست. يعني ارائه سرويس‌هاي پايه‌اي مشتركان؛ مثل آپديت ايميلي و مبتني بر آر اس اس درباره مطلب.
اتكا به نيازهاي اجتماعي (انطباق با علائق جديد ساير خوانندگاني كه خبر را خوانده‌اند) و روزنامه‌نگاري مبتني بر ديتابيس (database-driven journalism) – كه در آن بسياري از موارد بر حسب متا تگ‌ها همگرا مي‌شوند و يا مواردي كه ديتابيس مي‌تواند در اختيار محيط ارتباطي كاربر قرار دهد - مطرح است.
و بالاخره اينكه به فرهنگي هم نياز هست كه به تخقق چنين امكاناتي باور داشته باشد.
پاول برادشاو مي‌گويد الماس خبري مي‌كوشد تا تغيير يك محصول قرن نوزدهمي (خبر) به يك محصول قرن بيست و يكمي را به تصوير بكشد: روزنامه‌نگاري مدام گوينده (iterative journalism) در رسانه‌هاي نوين؛ اينكه خبر تا ابد "ناتمام" است.

+ نوشته شده در  جمعه هجدهم آبان 1386ساعت 19:42  توسط حریر  | 


  هفتم دی ماه ۸۵  وزرای ارشاد و امورخارجه موضوع دعوت از رسانه های خارجی را با هم در میان گذاشتند. نتیجه این شد که شش نفر(رابرت فیسک٬ نوام چامسکی٬المنصورالجمری٬ اریک رولو٬طلال سلمان و پروفسور مولانا) در لیست مهمانان ویژه قرار بگیرند که ظاهرا فقط پروفسور مولانا جواب مثبت داده اند.  بقیه مهمانان که همگی به دلیل کمبود فضا در ۶۶ متر مربع کنسرو شده اند٬ مهمانانی ناویژه از کشورهای دوست و همسایه سوریه(خبرگزاری سانا)٬ روسیه(خبرگزاری ریانووستی)٬ هند(روزنامه تایمز آوایندیا)٬ قطر(موسسه الشرق)٬ آذربایجان(خبرگزاری آپا)٬ ترکیه(خبرگزاری اخلاص)٬ گرجستان٬ بحرین٬ تاجیکستان٬ افغانستان... هستند.

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه هفدهم آبان 1386ساعت 0:34  توسط حریر  | 

 

 امروز رفتم نمایشگاه. بد نیست شما هم ازنشست های علمی و تخصصی و کارگاه های آموزشی مطلع باشید:

 

 

شنبه

ساعت

15 تا 17

نشست مطبوعات و انتخابات

 

سالن غدیر

 

مطبوعات و اطلاع رسانی، مطبوعات و انتخابات مجلس هشتم،مطبوعات و اخلاق حرفه ای، مطبوعات و جناح های سیاسی

 

یکشنبه

ساعت

15 تا 17

نشست مطبوعات و دولت

 

سالن غدیر

 

دولت و مطبوعات، مطبوعات و سفرهای استانی، مطبوعات و برنامه های هسته ای کشور

 

دوشنبه

ساعت

 15 تا 17

نشست مطبوعات، وحدت ملی و انسجام اسلامی

 

سالن غدیر

 

مطبوعات، جناح ها و گروه های سیاسی، مطبوعات، انسجام اسلامی، مطبوعات و ناتوی فرهنگی

 

کارگاه های آموزشی/ سالن غدیر

 

 

پنجشنبه

 

ساعت 10 تا 11:30

 

 

 

خبر

 

استاد رضاییان

 

جمعه

 

ساعت 10 تا 11:30

روزنامه نگاری دیواری

 

استاد فریدون صدیقی

 

 

شنبه

 

ساعت 10 تا 11:30

روابط عمومی و تبلیغات

 

استاد هوشنگ عباس زاده

 

 

یکشنبه

 

ساعت 10 تا 11:30

چاپ و صفحه آرایی

 

استاد محمود مختاریان

 

 

دوشنبه

 

ساعت 10:30 تا 12

عکاسی خبری

 

استاد اسماعیل عباسی

 

 

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه هفدهم آبان 1386ساعت 0:5  توسط حریر  | 

    چهاردهمین جشنواره مطبوعات روز چهارشنبه بی سر وصدا کار خود را آغاز کرد. رسانه های مکتوب بدون نور و تصویر در کانون پرورش فکری کودکان میزبان مخاطبان ویژه خود شدند تا مسائلش را در جمع خودمانی تری واکاوی کند و هم این که به گفته وزیر ارشاد٬ قدرت واقعی اش را در فضایی مستقل به نمایش بگذارد. نمایشگاه دیگر در جنوبی ترین نقطه نمایشگاه بین المللی مهجور نمی ماند و  مخاطبان آفتاب خورده اردیبهشت را سایه بان نمی شود. آیا محروم کردن مخاطبانی که در کنار نمایشگاه کتاب٬ توفیق اجباری و اتفاقی را نیز برای بازدید از نمایشگاه مطبوعات داشتند٬ لطمه به ارتقای کمی«فرهنگ مکتوب» نمی زند؟ در شرایط قبلی٬ سرانه ۱۷ دقیقه ای مطالعه در کشور تغییر کرده بود؟ در شرایط کنونی و فضایی کاملا تخصصی تر و مستقل ممکن است چه اتفاق جدیدی بیفتد؟ 
    دلبستگی به مخاطبان ویژه رسانه مکتوب بدون تبلیغات شهری و ... کفایت نمی کند. این جمع خوب خودمانی باید ضمن آسیب شناسی درونی٬ میزبانی گسترده تری را تدارک ببیند. برای مخاطبان بیشتری باید کارت دعوت فرستاد. خیلی ها از مهمانی امروز شهر بی خبرند!    

+ نوشته شده در  چهارشنبه شانزدهم آبان 1386ساعت 23:49  توسط حریر  | 

    بعد از این که روز های زیادی را در آزمایشگاه فیزیک گذراند یک دفعه سر از دستگاه قضا درآورد٬ فکر کرد باید عاشق حقوق شود و شد. تا این که دیروز دلباخته نوشتن شد و امروز با من به نمایشگاه مطبوعات آمد. نه در آزمایشگاه تاکنون آن را وارسی کرده بود٬ نه ماده و تبصره اش را می شناخت. فقط یک دفعه خواست که روزنامه نگار شود. از این که با من همراه شده بود دیگر پشیمان نبود. دیگر می دانست نوشتن مثل نفس کشیدن است نه فیزیک که عطایش را به لقایش ببخشی و نه حقوق که معشوق اجباری ات باشد... می توانی خودت باشی و لذت کلماتی را که پیش رویت متولد می شوند٬ بچشی. او رفت تا کرکره وبلاگش را بالا بکشد. حرف های نگفته زیاد داشت...

+ نوشته شده در  چهارشنبه شانزدهم آبان 1386ساعت 23:15  توسط حریر  | 

حتی اگر نباشی...

 

می خواهمت چنان که شب خسته خواب را

می جویمت چنان که لب تشنه آب را

 

محو تو ام چنان که ستاره به چشم صبح

یا شبنم سپیده دمان آفتاب را

 

بی تابم آنچنان که درختان برای باد

یا کودکان خفته به گهواره تاب را

 

بایسته ای چنان که تپیدن برای دل

یا آنچنان که بال پریدن عقاب را

 

حتی اگر نباشی می آفرینمت

چونانکه  التهاب بیابان سراب را

 

ای خواهشی که خواستنی تر ز پاسخی

با چون تو پرسشی چه نیازی جواب را

 

فروردین 77/ دکتر قیصر امین پور

 

 

 

 

 

 

فرصت دیدار

 

گر چه چون موج مرا شوق ز خود رستن بود

موج موج دل من تشنه پیوستن بود

 

یک دم آرام ندیدم دل خود را همه عمر

بس که هر لحظه به صد حادثه آبستن بود

 

خواستم از تو به غیر از تو نخواهم اما

خواستنها همه موقوف توانستن بود

 

کاش از روز ازل هیچ نمی دانستم

که هبوط  ابدم از پی دانستن بود

 

چشم تا باز کنم فرصت دیدار گذشت

همه طول سفر یک چمدان بستن بود

 

مرداد 79/ دکتر قیصر امین پور

   

+ نوشته شده در  سه شنبه پانزدهم آبان 1386ساعت 18:36  توسط حریر  | 

    

                                           

                                             مهدی و حریر- آبان ماه ۱۳۸۶- مشهد

 

 1. سفر ما بر خلاف هماهنگی قبلی از روز دوشنبه آنهم نه با ساها که با ایران ایر! شروع شد. ازهمان زمانی که ما از پرواز جا ماندیم و سرعت من نیز نتوانست مانع تاخیرشود.دست آخر، تقصیر را انداختیم گردن یک خیابان فرعی خاطره انگیز که مدرسه ای در آن تعطیل شده بود و ما پشت ثانبه ها ماندیم.همانجا برنامه ریزی صحیح و به موقع را سرلوحه کار خود قرار دادیم و با خرید مجدد بلیت، سفر خوش خودمان را آغاز کردیم!

 

2. حریر، هیجان خود را برای پرواز پنهان نمی کند. اوج این احساس، زمان کنده شدن از زمین است که البته نسبت به سفرهای قبلی رشد محسوسی پیدا کرده بود! یاد برخی همکاران و دوستان افتادم که با قرص و دارو در طول پرواز می خوابند تا ترس خود را از بین ببرند...

 

3. مهماندار در حالی که اعلام می کرد هوا در ارتفاع 31 هزار پایی، 38 درجه است، در ادامه گفت، مسافران گرامی، همکارانمان به ما گزارش دادند هوای مشهد خوب است!

 

3. هنگام ورود به ما یک شاخه گل دادند. اول خیلی مسرور شدیم اما به زودی فهمیدیم که با این گل تبلیغاتی برای رستورانی در شاندیز، مقدم جیب ما را گرامی داشته اند!

 

4. رهن یک منزل ناقابل در محله خوب مشهد، سی میلیون تومان است. این را راننده تاکسی مشهد می گفت. چطوره؟

 

5. متروی مشهد 12 سال است که نیمه کاره مانده... قابل توجه طراحان و مجریانی که شش ماهه ساختمان اجلاس سران را بنا کردند. ساختمان و مترو برای همه فن حریفان پایتخت چه فرقی می کند؟ سرعت و دقت مهمه!

 

6. روز سه شنبه پشت سرهم sms  می آمد که برای دکتر امین پور در حرم نماز بخوانم و من خواندم.

این تویی در آن طرف، پشت میله ها رها

این منم در این طرف، پشت میله ها اسیر

 

دست خسته مرا مثل کودکی بگیر

با خودت مرا ببر، خسته ام از این کویر!

 

7. یکی از شب های سرد، ساعت ده و نیم به طرقبه مشرف شدیم. از ما انکار و از یکی از خبرنگاران مشهدی اصرار که باید این طرقبه ما را ببینید و ما جز تاریکی و سرما هیچ ندیدیم. خبرنگار محترم در تمام مسیر، اطلاعات سیاسی و اقتصادی می داد. از فیلم جدید مخملباف تا پشت پرده های انتخاباتی در دوره قبل! لابلای صحبتش نیز جواب تلفن همراهش را می داد که من مهمان از قزقیزستان داشتم و با فلانی جلسه و بهمانی مذاکره... انگار شهر مشهد را یک تنه داشت مدیریت می کرد! کلمات پر طمطراق ایشان تا پاسی از شب ادامه داشت. بیچاره آقای قالیباف که حالا هر دفعه او را می بینم یاد طرقبه می افتم.

 

8. یکی از خاطرات ماندگار و تاریخی مشهدی ها در زمان انتخابات رقم خورده است! آن زمان که آقای... با یاران برای فعالیتهای انتخاباتی به یکی از رستوران های قندیل بسته طرقبه رفته اند و هنگام حساب کردن غذا، به یاران فرموده اند که مبلغ 18 هزار تومان سرویس را از جیب مبارک خودشان بدهند! مشهدی ها این خاطره را با رنگ و لعاب فراوانی تعریف می کنند.

 

9. من در تمام طول سفر فکر می کردم اگر اتفاق بدی برای همسفران ما بیفتد باید چه تیتری زد؟ مثلا اگر هواپیما سقوط می کرد شاید بعضی ها می نوشتند: سینما گران فیلم سقوط را کلید زدند... یا اگر هتل خراب می شد روی سرمان، می نوشتند فیلم هتل ناتمام ماند!...

 

10. در یکی از روزهای سفرمان، شاهد مانور جنگنده های مشهدی بودیم. عجب ابهتی، چه ترسی!

 

11. حریر که از همجواری با آدم بزرگ ها خسته شده بود وقتی به یکی از پارک های مشهد رفت، با دختربچه های دبستان جنت همبازی شد و کلی با هم عکس یادگاری گرفتند.

 

12. وقتی از یک زن دستفروش که هنرهای دستی اش را می فروخت پرسیدم تخفیف هم می دهد گفت: هنوز عاشق نشده است!

 

13. حریردر این سفر با چسب زخم آشنا شد! و به هر بهانه ای از ما می خواست که سر و رویش را چسب بزنیم! به هر کس هم می رسید توضیح می داد که دستش زخم شده. به علی معلم هم همین تو ضیح را داد. او هم با نگاه فانتزی جواب داد: حریر خودت را نابود کردی؟ کار هیولاها بوده، نه؟

 

14. دو تا از عکاس ها، عکس های زیادی را از حریر به عنوان کوچک ترین مهمان جشنواره گرفتند. حریر هم از  ژست و فیگور دریغ نمی کرد و اسباب خنده شده بود.

 

15.  ما برای دومین سال پیاپی از فواره یک میلیارد تومانی الماس شرق هم دیدن کردیم. عظمت این فواره بیش از آن بود که حریر از ما بخواهد برای آب بازی به آن نزدیک شود. راننده تاکسی که ما را آنجا برد می گفت بچه هایش را اغلب روزهای تعطیل برای آسانسور سواری به الماس شرق می آورد!

 

16. ما یک روز را مهمان افتخاری امام رضا(ع) بودیم. توزیع ژتون های غذا در طول سال به طور نوبتی در هتل ها صورت می گیرد. در اتاق را که می زنند اگر نباشی، این دعوت کنسل می شود. ما شانس بزرگی داشتیم. هتل ما، اتاق ما...

 

17. طبق گفته یکی از خادمان، روزانه 18 هزار پرس غذا در مهمانخانه حضرت تهیه می شود که 1800 پرس آن متعلق به پرسنل حرم است.

 

18. وقتی از یکی از برگزیدگان جشنواره درباره تخصص و تحصیلاتش سوالاتی کردم. متعجب شدم. می گفت 26 ساله، اهل همدان، کارشناس تربیت بدنی! است و درباره معنویت در سینما مقاله نوشته. تا اینجا شاید اشکالی نداشته باشد. اما وقتی سوال پیچش کردم اعتراف کرد در همه زمینه های سیاسی، اقتصادی، هنری و ورزشی و... مقاله نوشته  و به همایش ها و جشنواره های مختلف ارسال کرده است! خوش به حال برگزار کنندگان!

 

19. سفر ما به خوبی و خوشی در ساعت 17 روز جمعه پایان یافت.

 

+ نوشته شده در  دوشنبه چهاردهم آبان 1386ساعت 16:36  توسط حریر  | 

امروز کتاب دستور زبان عشق ـ دکتر قیصر امین پورـ  تجدید چاپ می شود.

ای آرزوی اولین گام رسیدن
بر جاده های بی سرانجام رسیدن

کار جهان جز بر مدار آرزو نیست
با این همه دلهای ناکام رسیدن

کی می شود روشن به رویت چشم کی؟
وقت گل نی بود هنگام رسیدن؟

دل در خیال رفتن و من فکر ماندن
او پخته راه است و من خام رسیدن

بر خامی ام نام تمامی می گذارم
بر رخوت درماندگی نام رسیدن

هرچه دویدم جاده از من پیشتر بود
پیچیده در راه است ابهام رسیدن

از آن کبوترهای بی پروا که رفتند
یک مشت پر جا مانده بر بام رسیدن

ای کال دور از دسترس ای شعر تازه
می چینمت اما به هنگام رسیدن

 

 

+ نوشته شده در  دوشنبه چهاردهم آبان 1386ساعت 9:35  توسط حریر  | 

یک ساعت است که به تهران برگشته ام.وقتی نیستی انگار فراموش می شوی. اما ذهن من مخزن بزرگی از یادهاست. هیچ کس را فراموش نکردم...

 

+ نوشته شده در  جمعه یازدهم آبان 1386ساعت 18:52  توسط حریر  | 

محمدعلی بهمنی

 

پر می کشم از پنجره خواب تو تا تو

هر شب من و دیدار در این پنجره با تو

از خستگی روز همین خواب پر از راز

کافی ست مرا ای همه ی خواسته ها تو

دیشب من وتو بسته ی این خاک نبودیم

من یکسره آتش، همه ذرات هوا تو

بیدارم اگر دغدغه ی روز نمی کرد

با آتشمان سوخته بودی همه را تو

پژواک خودم بودم و خود را نشنیدم

ای هر چه صدا، هر چه صدا، هر چه صدا تو

آزادگی و شیفتگی، مرز ندارد

حتی شده ای از خودت آزاد و رها تو

یا مرگ و یا شعبده بازان سیاست؟

دیگر نه و هرگز نه، که یا مرگ که یا تو

وقتی همه جا از غزل من سخنی هست

یعنی همه جا- تو همه جا- تو، همه جا- تو

 

×

پاسخ بده از اینهمه مخلوق چرا من؟

تا شرح دهم، از همه خلق چرا تو

 

+ نوشته شده در  جمعه چهارم آبان 1386ساعت 16:6  توسط حریر  | 

 با وجود این که نمی توانم هیجان و شوق خود را به ارتفاع و پرواز پنهان کنم، اما از این که هفته بعد باید با بوئینگ 707 ساها به مشهد بروم چندان خوشحال نیستم. هیچ کدام از شرکتها جای خالی نداشتند و تنها آرزو می کنم نظیر آخرین حادثه برای این نوع بوئینگ، موقع فرود یا صعود داخل رودخانه کن شیرجه نزنیم!  همه اینها از لذت پریدن کم نمی کند. عاقبت همه مسافریم. نوع پرواز هم دیگر فرقی نمی کند. مهم مقصد است که ناگزیر، رسیدنی است...

این بلیت، بهانه مرور سفرنامه پاییزی سال پیش را خود به خود فراهم کرد. من،حریر، پرنیان، ماجده، ماجون و باجون همگی عازم مشهد بودیم،نهم آذرماه هزار و سیصد و هشتاد و پنج...

 

1. من امروز موفق شدم سالن گیت را با دقت ببینم، آنهم چهار ساعت و نیم به خاطر تاخیر! چون همیشه برای رسیدن به هواپیما طول این سالن را می دویدم. آخرین بارهفت ماه پیش برای سفر اصفهان با حریر و مهدی اینجا را دویده بودیم، چند ماه قبل تر برای ماموریت کرمانشاه به تنهایی دویده بودم... خلاصه دیدن این سالن بدون استرس از محالات بود که ممکن شد!   

 

2. انتظارخیلی سخته.سالن انتظار برزخی است عینی. محکوم به ماندن در مکانی که امکان پس و پیش نداری. پشیمانی بی فایده است. عجله هم معنی ندارد، باید وقتش برسد.

 

3.    آب میوه های پیاپی و پذیرایی هم نتوانست حریر و پرنیان را راضی کند. تمام قصه های دنیا را برایشان خواندیم. نمی دانم خداداد عزیزی که آن نزدیکی ها نشسته بود از قصه ها خوشش نیامد یا سر و صدای بچه ها که رفت و تا مشهد ندیدمش!   

 

4.    جمعه- دهم آذر- تولد امام رضا نزدیک است. حاج اسماعیل آهنگرکه هر سال با چهل هزار چراغ، حرم را آذین می بندد، امسال هم نذرش را ادا کرده...

 

5.    ما امروز مهمان آقای مجتهدی بودیم. فردا مهمان آقای نخودکی. مهمان های جوان وقتی وارد اتاق می شوند با صدای بلند سلام می کنند. انگار در پس سالها کنده شدن از زمین خاکی، هنوز زنده است و می بیند که پیچک گناه، چطور وجود بندگان را در هم تنیده است. خواندن سوره یس و ادای نذر...

 

6.        طرح توسعه حرم ادامه دارد. قرار است وسیع شود. لهجه های ناآشنا، قدم های آشنا، در این محشر قدم زدن چه لذتی دارد.

 

7.        زن با صدای بلند گریه می کند، چه دل شکسته ای، جای اوبودن سخت است. در حرم آشناترین غریب خراسان می توان راحت گریه کرد.

 

8.    باید آقا را با معرفت زیارت کنی تا زیارتت مقبول باشد... این را مجری شبکه استانی می گفت. بابا اخم هایش را در هم کرد و گفت: اونی که پس انداز کرده و بعد از سالها اومده اینجا، بی معرفت اومده؟... بعدها به این جمله خیلی فکر کردم. حتی درباره آنهایی که چادر می بستند و برای چسبیدن به ضریح  صف شکنی می کردند، کلی فکرکردم. به نظرم همه با معرفتند، بسته به درکشان دارد و گذشت امام رضا که بعضی از زائرانش را همین طوری هم طلبیده. بنده خدا چه کاره است که معرفت را تعریف کند و برای قبولی زیارت، شرط و شروط بگذارد...

 

9.        محشری است اینجا. وقت نماز همه می دوند. روزهای دیگرسال هم برای نماز اول وقت این طور دویده ایم؟ اینجا چه خبر است؟

 

10. شنبه-یازدهم آذرماه- ساعت سه صبح- همه رو به یک مقصد می روند، بی صدا. نکند در خواب مانده ها بیدار شوند. 365 روز اینجا همین محشر است. تو تنها یک روز با سعادتی و 364 روز دیگر حسرت زده.

 

11. گوش سپردن به لهجه هایی که نمی شناسی، تفریح نیست، کسالت بار نیست، چشیدن لذت یگانگی است. بر مبنای «مدل منبع معنی»  معناهای مشترکی در همه هست: خدا، رضا، شفاعت، حاجت...

 

12. در سالن اجتماعات هتل مولودی برگزار شد. مرد می گفت: « نکنه بی حاجت باشین..»                                                                                     

ما آدم ها با هزار منت خواسته کسی را برآورده می کنیم. اما نوبت خدا و بنده معصومش که می رسه، نمی گذاره شرمنده منت بشیم. اصلا تاکید می شود که از آنها خواسته های بزرگ داشته باشیم.

 

13.یکشنبه-دوازدهم آذرماه- ساعت شش صبح- داخل حرم شلوغ است. من و مادرم از بیرون سلام می دهیم. چقدر دوست داشتم فرش های صحن را یکی یکی جمع می کردم یا موقع نماز پهن می کردم. امان از کارهای نشدنی!

 

14. شنیدم امام رضا(ع) به زائرانش در سه مکان بازدید پس می دهد، شب اول قبر، پل صراط و سومی که یادم نیست(شاید زمان مرگ)... بهترین دید و بازدید روزگار.

 

15. یک شاخه گلایل سفید با روبان سرخابی در دستان عروس و داماد جوان. با شکوه تر از تاج گل. چه فدم های نازنینی، چه نگاه های عزیزی که به گنبد کوک زده شده.

 

16. دود داخل کابین و همهمه مسافران... اما این پایان سفر نبود. ما به تهران رسیدیم!

 

17. دماوند را که لابلای ابرها دیدم هوس کردم همسایه اش شوم. مثل جک و و ساقه لوبیا همانجا در یک خانه باز می شد. کار که نشد نداره. اما 9150 متر از زمین فاصله داشتیم. در دمای منهای 50 درجه و  سرعت 850 کیلومنر در ساعت، پیاده شدن کمی سخت به نظر می رسید. ضمن این که لباس گرم هم در چمدان در قسمت بار بود. همین بود که بی خیال این همسایگی شدیم.

 

18. سفر 50 دقیقه ای ما به پایان رسید. و من یک ساعت(معادل تایم سفر) دنبال ماشین در پارکینگ بودم که نمی دانستم مهدی کجا آن را پارک کرده است!

 

19. هجده ساعت و سی دقیقه بعد از این که پرواز ما به زمین نشست من و حریر دوباره در فرودگاه بودیم تا به مهدی ملحق شویم. سفر پرماجرای دیگر که ۴۸ ساعت طول کشید!...                     

 

   

 

+ نوشته شده در  جمعه چهارم آبان 1386ساعت 3:50  توسط حریر  | 

  

 برای دوست خوبم بهار

 

شب سرد

"La petite fille aux allumettes" le joli conte que voilà!
Merci monsieur Andersen d'avoir eu assez de cœur, de compassion, de talent pour l'écrire.

دخترک کبریت فروش یک داستان بسیار زیبا

ممنون آقای اندرسون برای داشتن احساس و دلسوزی و استعداد کافی برای نوشتن آن

 

Je souhaite que vraiment la petite fille morte de froid ce soir de Noël là ait vu toutes les belles
choses que vous avez décrites. Je veux croire que c'est sa Grand-Mère qui l'a emportée dans
ses bras vers un monde vraiment meilleur.

آرزو میکنم که دختر کوچولویی که آن شب کریسمس از سرما مرد واقعا تمام چیزهایی را که شما نوشته اید دیده باشد

میخواهم باور کنم که واقعا مادر بزرگ او بود که او را در آغوشش به دنیای بهتر برد

 

Savez-vous, monsieur Andersen que depuis votre mort en 1875, rien n'a changé?

میدانید آقای اندرسون که از زمان مرگ شما در سال ۱۸۷۵ تا حالا هیچ چیز عوض نشده هیچ چیز

 

Rien? J'exagère! Nous sommes allés sur la lune. Nous surproduisons un tas de choses dont
nous sommes obligés, quelquefois, de nous débarrasser en les jetant ou en les brûlant.
Si vous pouviez voir nos villes immenses éclairées! C'est dans ces mêmes villes que
continuent à mourir ceux que vous appeliez les mendiants et que nous appelons maintenant
très pudiquement les sans domicile fixe, les précaires, les déclassés. Parce que nous avons
aussi changé notre vocabulaire.

راستشو بخواهید من اغراق کردم. ما به کره ماه رفته ایم ما چیزهای زیادی ساخته ایم که گاهی برای راحت شدن از دستشان مجبوریم آنها را دور بیندازیم یا بسوزانیم. کاش شما میتوانستید شهر های روشن ما را ببینید

در همین شهرهاست که مردن انسانهایی که شما فقرا مینامیدید و ما امروز بسیار فروتنانه بی خانمان بی ثبات و بی کلاس می نامیم ادامه دارد. چون که ما فرهنگ لغتمان را هم عوض کرده ایم

 

Ce sont des gens abandonnés, des gens que nous abandonnons, tout simplement. De pauvres
gens et des gens pauvres. Il y en a beaucoup plus que de votre temps.

آنها انسان هایی ویران شده هستند انسانها یی که ما خیلی راحت ویرانشان کرده ایم. انسانهایی فقیر و فقرایی که انسانند

آنها خیلی از زمان شما بیشتر شده اند

 

Nous avons inventé la radio. C'est merveilleux. Vous seriez enchanté par cette magie. Nous
pouvons entendre la voix de gens qui sont très loin aussi clairement que s'ils étaient à côté de
nous. Il avait cinquante-trois ans, la
seule chose qui lui appartenait encore c'était lui-même.

راستی ما رادیو اختراع کرده ایم فوق العاده است شما با این جادو شگفت زده خواهید شد.ما با آن میتوانیم صدای مردم را از دور چنان بشنویم که انگار آنها کنار ما هستند. وجودش تنها چیزی بود که هنوز به خودش تعلق داشت


Il est mort de froid cette nuit. Sur un banc. Juste à côté d'une église. Juste à côté de nous.
Avant de mourir, a-t-il craqué quelques allumettes?

Ne revenez pas monsieur Andersen. Vous seriez déçu.

او دیشب از سرما مرده بود. روی یک نیمکت. درست کنار یک کلیسا. درست کنار ما

نمیدانم قبل از مرگ کبریتی روشن کرده بود

به دنیا بر نگرد آقای اندرسون خیلی نا امید میشی

 

منبع: وبلاگ/در آرامش فرانسه/

+ نوشته شده در  جمعه چهارم آبان 1386ساعت 3:28  توسط حریر  | 

دیشب یکی از معدود دفعاتی بود که در صف نانوایی ایستادیم. مواقع دیگر نه این که صف نباشد نان از کانال های مختلف به دستمان می رسد! اما این صف ایستادن ها حسنی دارد. برای من که  عاشق محاوره مردم هستم این فرصت ها غنیمت است. راستش دلم گاهی لک می زند برای شنیدن کل انداختن آدم ها... دیشب وقتی نوبت یکی از خانم ها رسید بی مقدمه گفت آقا شاطر ما مریض دیابتی داریم و نان برشته می خواهیم. آقا شاطر هم در کمال لطف و عنایت، تمام نان های سوخته را به نام برشته تقدیم می کرد! خانم بیست تا نان گرفت که صدای همه در آمد. او هم دائم می گفت اعضای خانواده ام داخل ماشینند و من به جای آنها در صف هستم! اعتراض ها وقتی به اوج رسید که آقا هوشنگ(از اقوام منتسب و یکی از داخل ماشینی ها) تقاضای بیست تا نان دیگر کرد. همه پچ پچ می کردند که مریض دیابتی را به کشتن  می دهید! چه خبره؟ فردا هم نانوایی بازه و... بعد از جملات بامزه مردم٬ وقتی نوبت به من رسید حریر در یک اقدام غیرمترقبه به شاطر گفت: آقا واسه ماجون(مادربزرگ حریر) من هم نون بده الان خونه ست! شاطر و بقیه می خندیدند. ظاهرا حریر هم متوجه بامزگی استدلال اون خانومه شده بود!
+ نوشته شده در  سه شنبه یکم آبان 1386ساعت 20:2  توسط حریر  |