تبليغاتX
حریر
حریر جون
تولدت مبارک

امروز حریر علاوه بر این که در شوک بود، یکی از کابوس هایش به واقعیت مبدل شد. پرنیان یواشکی رفته بود توی آشپزخانه و  از شرمندگی کیک در آمده بود! وقتی متوجه شدیم که داشت انگشت هاشو لیس می زد و می گفت "خومشزه بود چقد !"

حریر هم به یکی از مهمان ها گفته بود"خاله لباستو  کی پاره کرده؟" 
ـ صد دفعه گفتم لباساتونو بدوزید بیایید مهمونی!!! یا حداقل با این و اون گلاویز نشین که نصفه لباستون نباشه و بچه غصه بخوره که تو دعوا نصفه دیگه شو بردن!

این هم به سفارش گلنسای عزیز /عکس ها از زبان خود حریر!/
     

                                      
                               وای پرنیان اگه ماجون بفهمه که دامنشو پوشیدی...

 

                             
                                          ما کج نیستیم... خاله کجه!

 

                              
                              ما دیروز خیلی سعی کردیم عاشق هم باشیم!

 

                             
                                               کدوم میز رو نشونه بگیرم؟!

 

                                
                     با ذره بین می توانید اثر انگشت پرنیان را بر روی کیک(عروسک) مشاهده کنید!      

 

 

+ نوشته شده در  جمعه سی ام آذر 1386ساعت 5:38  توسط حریر  | 

                       

           اولین فاز  از پروژه دو مرحله ای مراسم تولد٬
           امروز در مهدکودک حریر به اجرا در آمد و ...!

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و هشتم آذر 1386ساعت 0:45  توسط حریر  | 

مطلب زیر به نظرم خیلی به واقعیت نزدیک است. تائید می کنید؟

- وقتی من یک کاری را دیر تمام می کنم، من کند هستم.
وقتی رئیسم یک کاری را طول می دهد، او دقیق و کامل است!

- وقتی من کاری را انجام ندهم، من تنبل هستم.
وقتی رئیسم کاری را انجام ندهد، او مشغول است!

- وقتی کاری را بدون اینکه از من خواسته شود انجام دهم، من قصد دارم خودم را زرنگ جلوه دهم.
وقتی رئیسم این کار کند، او ابتکار عمل به خرج داده است!

- وقتی من سعی در جلب رضایت رئیسم داشته باشم، من چاپلوسم.
وقتی رئیسم، رئیسش را راضی نگاه دارد، او همکاری می کند!

- وقتی من اشتباهی کنم، من نادان هستم.
وقتی رئیسم اشتباه کند، او مانند دیگران یک انسان است!

- وقتی من در محل کارم نباشم، من یک جایی خارج از محل کار در حال گشت زدن هستم.
وقتی رئیسم در دفترش نباشد، او مشغول انجام امور سازمان است!

- وقتی یک روز مرخصی استعلاجی داشته باشم، من همیشه مریض هستم.
وقتی رئیسم در مرخصی استعلاجی باشد، او حتما خیلی بیمار است!

- وقتی من مرخصی بخواهم، باید یک جلسه دلیل و توجیه بیاورم.
وقتی رئیسم به مرخصی برود، باید می رفت چون خیلی کار کرده است!

- وقتی من کار خوبی انجام می دهم، رئیسم هرگز به خاطر نمی آورد.
وقتی من کار اشتباهی انجام دهم، رئیسم هرگز فراموش نمی کند!

به نقل از Zahediam.blogfa.com

+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و پنجم آذر 1386ساعت 23:36  توسط حریر  | 

                           

                                   

                                  مهدی جان تولدت مبارک

                     حریر دو ماهه که به استقبال تولدش رفته 
                           روزها در این توهمه که دست امیر رضا رفته توی کیک 
                       
           و پرنیان شمع هایش را فوت کرده... 
                    روزی چند دقیقه همه برنامه های جشن را با ما مرور می کنه
                     امروز هم جشن تولد سه نفره ما را به اسم خودش تموم کرد!  

                              

+ نوشته شده در  جمعه بیست و سوم آذر 1386ساعت 23:13  توسط حریر  | 

                              

                             

                          اینجا حریر در نوشتن گزارش خبری به باباش داره کمک می کنه
                          نمی دونم از این حرفه چه خیری دیده که هر روز می گه منو هم
                          ببرین خبرگزاری!

+ نوشته شده در  سه شنبه بیستم آذر 1386ساعت 0:16  توسط حریر  | 

یکی از دوستان به اصطلاح بازی کلماتی را  شروع کرده بود که به صورت هرمی! از دیگر دوستان نیز دعوت می کرد تا برای غلط های زندگیشان! دست خود را رو کنند. به نظرم جالب آمد. اما زرنگ تر از آن بودم که امتیاز دست کسی بدهم! ولی به همین بهانه شیرین٬ در همین پست٬ یک یادگاری برای حریر می گذارم تا کلمات ساختگی اش را در این سن بعدها بخواند....

مریض خوردم.........مریض شدم
شوکوله ماجون..............صفت افتخاری برای مادربزرگ٬ لابد به معنای شیرین و تو دل برو!  
مامان چرا پرنی نی به «هنی ویما» می گه «آمبوجی»؟.......... ترجمه: چرا پرنیان به هواپیما می گه هواپیما؟!
دکتر منو آینه کرد.................معاینه کرد
بل بلال.................بلال
آموکسی سیلینگ..............آموکسی سیلین
پلکسیون................ نام خواهر حریر! که وجود خارجی ندارد
آشنای هواپیمایی...............آژانس هواپیمایی
بپخه(به ضم پ)....................بپزه
می مره؟(به ضم میم) ..................... می میره؟

و کلمات اختصاصی پرنیان(دخترخاله حریر که شش ماه بزرگتر از حریر است)
ابیلو........... ساز اختصاصی پرنیان
مینا و صبا............ دوستان خیالی
عمو فروچه........... منظور همان اسم همسر بنده است(عمو فروتن)
خوش الیسه........... پرنیان یکی از پتو ها و یکی از عروسک هایش را به این صفت مزین کرده و ما
هنوز نمی دانیم این دو در چه ویژگی مشترک هستند! که بسیار خوش الیسه به نظر می رسند!

ادامه دارد...

                                                                                                                                                            

                    

                                 پرنیان                        حریر 

+ نوشته شده در  دوشنبه نوزدهم آذر 1386ساعت 23:42  توسط حریر  | 

 دکتر قیصر امین پور

 

حرف ها دارم اما... بزنم یا نزنم؟

با توام، با تو! خدا را! بزنم یا نزنم؟

 

همه حرف دلم با تو همین است که« دوست...»

چه کنم؟ حرف دلم را بزنم یا نزنم؟

 

عهد کردم دگر از قول و غزل دم نزنم

زیر قول دلم آیا بزنم یا نزنم؟

 

گفته بودم که به دریا نزنم دل اما

کو دلی تا که به دریا بزنم یا نزنم؟

 

از ازل تا به ابد پرسش آدم این است:

دست بر میوه حوا بزنم یا نزنم؟

 

به گناهی که تماشای گل روی تو بود

خار در چشم تمنا بزنم یا نزنم؟

 

دست بر دست همه عمر در این تردیدم

بزنم یا نزنم؟ ها؟ بزنم یا نزنم؟

 

+ نوشته شده در  دوشنبه نوزدهم آذر 1386ساعت 23:18  توسط حریر  | 

در یک شب پاییزی که شهر پر از لطافت باران بود، فرهنگستان هنر در زعفرانیه میزبان لطیفان بود. تا چشم کار می کرد هنرمند... من انگار وصله ناجور بودم. کاریکاتوریست ها، طنزنویس ها و کمدین های سینما هم میزبان بودند و هم مهمان. همه زود آمده بودند. برنامه یک ساعت دیر شروع شد و تا ساعت ده شب ادامه داشت. موسسه گل آقا اولین جشنواره فیلم کمدی را در شبی بارانی استارت زد. این محله مه گرفته در مرتفع ترین نقطه شهر، جای خوبی برای نصب قاب لبخند بردیوار شهر بود. همه آمده بودند تا حضورشان در عکس یادگاری نامداران طنز مکتوب و تصویری خالی نباشد. حمیدجبلی و ایرج طهماسب وقتی جایزه گرفتند صدای کلاه قرمزی در سالن پیچید. به هم چسبیده نبودند ولی این دوقلوهای همسان، هنر خنداندن دارند و خیلی های دیگر که نامشان خوانده می شد می آمدند و تقدیری و یادی... از مرتضی احمدی تا داریوش کاردان،مرضیه برومند، گلاب آدینه، پیمان قاسم خانی،.... و خمسه که سه ساعت مجری بود و ما گذشت زمان را نفهمیدیم. فرهاد آئیش و همسرش تکه نمایش«تقصیر» را هنرمندانه اجرا کردند.کیانیان و علو نخواستند مثل همیشه جدی باشند، آخه امشب شب دیگری بود...     

+ نوشته شده در  جمعه شانزدهم آذر 1386ساعت 23:36  توسط حریر  | 

   حریر دیروز برای ساخت یک کلیپ جلوی دوربین رفت. امروز از طرف پوپک خانم صابری برای جشنواره فیلم کمدی گل آقا دعوت ویژه شدند(البته این دعوت ویژه برای پدر حریر است ولی ما به خودمان گرفتیم!) پس فردا یکشنبه هم ساعت ۵ بعداز ظهر در فرهنگسرای نیاوران به دیدن نمایش کنسرت حشرات دعوت هستند! ضمن این که برای گرفتن امضا از حریر قبلا هماهنگی بفرمایید! حضور و همراهی شما را در برنامه آخری(کنسرت حشرات) گرامی می داریم!

با تشکر٬ مدیر برنامه های حریر!

+ نوشته شده در  جمعه شانزدهم آذر 1386ساعت 10:4  توسط حریر  | 

فکر می کنید اگر فروشنده ها اجازه داشتند بدون هیچ محدودیتی قیمت کالای خود را تعیین کنند و تقریبا مطمئن بودند که آن کالا خریدار هم دارد٬ چه اتفاقی می افتاد؟
* نانوایی سنگکی٬ خیابان...
زن با صدای بلند حرف می زند. سوئیچ ماشینش را مثل اسلحه به طرف شاطر نشانه رفته است.« این نان خمیر است. نمی خواهم. پول می دهم نان برشته بگیرم...» شاطر بعد از چهار پنج دقیقه کوتاه می آید. زن سوار بر ماشین مدل بالایش دور می شود.

بلافاصله مشتری بعدی غرغرش را شروع می کند.«من این نان را نمی خواهم. سوخته... » توضیح شاطر را نمی شنود که تنورش ایراد پیدا کرده. مرد کاپشن عزیزتر از جانش را تکان می دهد و با احساس پیروزی از نانوایی خارج می شود. اسم ماشینش را نمی دانم. خیلی خارجه ای است!

   انگار غرولند کردن٬ رسم این نانوایی است! نفر بعدی به نوبه خود وظیفه می داند که درباره سایز نان جر و بحث کند. بعد با عصبانیت دنبال شماره انتقادات و پیشنهادات می گردد. پیدا نمی کند و می رود.

تا دو سه نفری نان بگیرند و نوبت من برسد. اعتراض ها تکراری شد. یکی از خانم های سانتی مانتال گیر داده بود که دست مشتری دیگر به نانش خورده! «من آن نان را نمی خواهم...»

نوبت من که رسید دلیل همه اعتراض ها را فهمیدم. شما اگر نان را ۸۰۰ تومان بخرید٬ شاطر را تبدیل به نان برشته نمی کنید؟! 

 

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه پانزدهم آذر 1386ساعت 12:39  توسط حریر  | 

 

دوستان عزیز

سلام

اعلام نمره های درس مصاحبه:

خانم ها بالاخانی15، ناصحی13، نظری17، حاج محمدی16، خدایاری12، ارواحی18، داودآبادی16، سیرانی17، گودرزی16، قربانعلی16، زال17، چراغعلی17، زارع شعبانی8، شکوری20، فرزادی12، تعالی 17، دقوقی18، جوراب باف17

 

*خانم فرزادی و خدایاری فراموش نکنید که طبق توافق ابتدایی در کلاس، شما نمره قبولی دریافت نکرده اید.

*ضمن قدردانی از زحمات شما، به زودی تلخیص سایر منابع در وبلاگ قرار می گیرد.

* سوژه های که به آن اشاره می کنم، از جمله نمونه های مناسب برخی از دوستان شماست: طرح امنیت اجتماعی، اعتیاد در مدارس، فرهنگ اهدای عضو، جایگاه کاریکاتور در مطبوعات، افزایش طلاق های توافقی در کشور، آموزش های قبل از ازدواج، دفاع از هویت و ملیت شاعران ایرانی، توسعه نشریات علمی در کشور، وضعیت زنان زندانی و همزیستی زندانیان سیاسی و معتاد.  

 

+ نوشته شده در  جمعه نهم آذر 1386ساعت 20:22  توسط حریر  | 

خلاصه کتاب/

مصاحبه عبارت است از پرسش از دیگران به منظور جمع آوری مواد اولیه برای نشر اطلاعات و نقل قول ها
اصول اولیه مصاحبه : برنامه ریزی کنید، تحقیق کنید، گوش کنید و همدلی کنید
آمادگی همه جانبه لازمه یک مصاحبه موفق است. این آمادگی ذهنی نتیجه اعتماد به نفس، آینده نگری، برنامه ریزی و تحقیق است.
فرمول ارائه شده برای یک مصاحبه موفق این است که به ازای هر ده دقیقه مصاحبه، یک ساعت را باید صرف آمادگی کنیم.

 


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  جمعه دوم آذر 1386ساعت 15:33  توسط حریر  | 

خلاصه/
نوشته احمد توکلی

مصاحبه پرسش و پاسخ میان دو یا چند نفر برای انتقال یک پیام ارتباطی است و یک روش عمده جمع آوری اطلاعات است و میتوان گفت : مصاحبه پرسش و پاسخ هدفمند است و نه یک گفتگوی ساده . مصاحبه بر دو نوع است مصاحبه خبری و مصاحبه غیر خبری , مصاحبه خبری که به ارزشهای خبری و عناصر خبری توجه میکند .

مهمترین بخش یک مصاحبه برنامه ریزی قبل از آن است که در این برنامه ریزی هیچگاه نباید عجله کرد وقتی برای مصاحبه شخص مورد نظر را پیدا کردیم باید ابتدا او را راضی کنیم و بعد از آن به تحقیق درباره موضوع و شخص مصاحبه شونده بپردازیم . در یک مصاحبه خوب باید برخوردی دوستانه داشت و از سوالات خشک و بی احساس و نا معقول خودداری کرد .


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  جمعه دوم آذر 1386ساعت 15:27  توسط حریر  | 

به گزارش دبيرخانه شوراي اطلاع رساني دولت٬ لحظه تحويل سال 1387 ساعت 9 و 18 دقيقه و 19 ثانيه روز پنج شنبه 1 فروردين 1387 هجري شمسي مطابق 12 ربيع‌الاول 1429 هجري قمري و 20 مارس 2008 ميلادي اعلام شده است.
+ نوشته شده در  جمعه دوم آذر 1386ساعت 15:4  توسط حریر  | 

باجون و ماجون حریر٬ امروز با تاخیر٬ ساعت شش صبح به تهران رسیدند. یک ساعت و نیم در فرودگاه مبدا ٬ نیم ساعت برای قفل شدن در هواپیما و یک ساعت برای دریافت بار...
فکر کنید چقدر مردم باید هزینه کنند و بعد بشنوند که قطعات مورد نظر وارد نمی شود و این اتفاقات برای پرواز٬ طبیعی است. داخل هواپیما حبس می شوند چون در به دلایل نامعلوم باز نمی شود. بارها تخلیه نمی شود چون سرویس کافی برای انتقال بار به سالن وجود ندارد.
و همه مسئولان راحت از کنار اعتراض های مسافرین می گذرند چون ظاهرا این اتفاقات طبیعی است و مسافرین باید قدرت درک و هضم آن را داشته باشند.

+ نوشته شده در  جمعه دوم آذر 1386ساعت 14:24  توسط حریر  |