تبليغاتX
حریر

   اگر 140 هزار تومن بن خرید کالا داشتید و قرار بود برای 35 نفر به طریقی خرج کنید تا همه راضی باشند چه کار می کردید؟ این سوژه بخشی از یک روز کاری مرا به خود اختصاص داد و بیشتر از این که به تحقق هدف فکر کنم، واکنش های اطرافیان ذهنم را به خود مشغول کرد. 
 
گروهی معتقد بودند که بن ها تبدیل به پول نقد شود و به اندازه چهارهزار تومنی کارشان را  راه بیندازد! یکی از خانم های خوش سلیقه از همان اول مصر بود که برایش شلوار راسته خوش ترکیب خریده شود. یکی از مدیران خانم به دنبال شامپو صحت بود. مشاور اسبق پیتزا دوست داشت و درباره جزييات خريدش بحث مي كرد. معاون مدیرکل پودر می خواست. رئیس یکی دیگر از ادارات پیشنهاد خرید خرمای خشک و کشمش داشت. انصافا خیلی برای سلامتی همکاران نگران بود. يكي در انديشه گل و بوستان بود. در این اداره نسبتا خشن، غیر از اقتصاددان و متخصص تغذیه و شاعرپيشه، خوشگذران و خوش تیپ هم داریم. پیشنهاد تور گلاب گیری کاشان مال همین گروه است که تفریحی اداره می آیند. هرچند رئیس بزرگ اعتقاد دارد اداره آمدن همه ما 35 نفر یک مدل زنگ تفریح است! کارشناسان معزز و سرخوش اداره،  این حرف ها را شوخی تلقی می کنند و به حساب خوش مشرب بودن آقای مدیرکل می گذارند. تا به حال کسی برای این شوخی ها خم به ابرو نیاورده. همین چند روز پیش بود که در جلسه ای دوستانه اراده فرمودند در میان زنگ تفریح ما، اندکی ما را به صف کرده و سخنرانی بفرمایند. طبق معمول از کنایات گوهربارشان هیچ کس بی نصیب نماند. تیرشان البته این بار بیشتر سمت پرسنل حساس و متعهد خانم پرتاب شد. ایشان به شدت معتقد بودند که هر اقدام و تصمیمی در اداره منجر به سیلاب اشک شده و این قشر از عزیزان نهار نخورده چند روز اعتصاب غذا می کنند. همزمان، آقایان نیش باز کرده هم به «بیکاری» منتسب شدند که خیلی هم بار کنایات شان سبک نباشد و نیش شان بسته شود.

  به این ترتیب٬ اداره نسبتا مهم ما فعلا در حال مذاکره درباره پودر رختشویی است! البته فکر نکنید این ناشی از بیکاری است بلکه فقط نگران شهروندان هستیم که دچار کمبود پودر شده اند. با ارائه نظرات کارشناسی خود به شما این امیدواری را می دهیم که به زودی مشکل نایاب بودن این کالای گرانبها رفع می شود!

+ نوشته شده در  جمعه بیست و هشتم دی 1386ساعت 17:45  توسط حریر  | 

      جلسه مطبوعاتی روز سه شنبه سخنگوی قوه قضاییه جلسه جالبی بود. از وقتی که دستگاه قضایی تصمیم گرفته که با تمام قوا بخش اطلاع رسانی خود را تقویت کند، جلسات مستمری را برای تحقق این هدف برگزار می کند و نشست های مطبوعاتی هفتگی را در اولویت قرار داده است. دکتر جمشیدی هرچند مثل آصفی(سخنگوی پیشین امورخارجه) و دکتر الهام حرف های بامزه نمی زند اما از دید خبرنگاران، اعلام خبرهای نخ نما شده مفسدان اقتصادی کم کم دارد به موضوعی بامزه تبدیل می شود. یکی از آنها(خبرنگار رادیو) می پرسید آقای دکتر اطلاعاتی را که ما را به دنبالش فرستادید در سایتی که معرفی کردید نبود و دکتر گفت ا...ا....بگردید انشاا... پیدا می شود.

دانه درشت ها همیشه در نوبت اعلام قرار دارند و رای نهایی درباره آنها به گفته یکی از روزنامه ها اینقدر دیر اعلام می شود که کسی به میزان مجازاتش حساس و معترض نمی شود. همیشه هم سر آمار اختلاس و ارتشا میان دکتر جمشیدی و رسانه ها بگو مگو ست. صفرها کم و زیاد می شود. و نمک هر نشست همین تاییدیه و تکذبیه هاست. یکی نیست که بگوید سه چهارتا صفر کم و زیاد که ارزشی ندارد مهم نفس عمل است که برای آبادانی میهن اسلامی صورت گرفته اما در مورد آن سوءتعبیر شده است! به این ترتیب آدم های مخلص کیلو کیلو حبس و جریمه نقدی می شوند کک شان نمی گزد. دکتر وقتی آرا را می خواند کم می آورد و نفس تازه می کند. عزیزی(خبرنگار واحدمرکزی خبر) هم وقتی پلاتو می گوید به انتخاب خود فقط به یکی از پرونده ها که از دید او ارزش خبری بیشتری دارد، اشاره می کند و انعکاس خبری اغلب نشست ها اینگونه مختصر و گزینش شده بسته می شود.

کسی از پرونده بزرگ زمین خواری در سیرجان چیزی نمی شنود چون اغلب مخاطبان که اطلاعات خود را از رادیو و تلویزیون دریافت می کنند با خبر نمی شوند که فلان خبرگزاری سوال و جواب خود را بر اساس همین پرونده تنظیم کرده که متهم ردیف اولش هم یک خانم بوده است.(اینجا ارزش خبری شگفتی محو می شود!)

در مجموع تا چند سال دیگر وقتی سخنگوی قوه قضاییه پشت تریبون قرار می گیرد به جای اعلام جرم، لیست بلند بالایی از مفسدان را با عنوان و مشخصات دقیق می خواند و با توجه به از بین رفتن قبح فساد، خبرنگاران احتمالا ترجیح می دهند ضبط خود را در آن لحظه خاموش کنند و محورهای دیگری از سخنان سخنگو را منعکس کنند. 

یکی از حرف های بامزه دکتر در مورد حقوق قضات بود که به خبرنگاران گفت این حقوق هر چقدر هم باشد فقط برای نه هزار نفر است و در مقایسه به تعداد چندصدهزار نفری معلمان(!) رقمی را در بودجه بالا و پایین نمی کند( آقا دست از سر کچل قضات بردار دیگه!...)

+ نوشته شده در  جمعه بیست و هشتم دی 1386ساعت 17:24  توسط حریر  | 

                           به نقل از وبلاگ رسانه نگاری و مدیریت رسانه
  http://mediamanagement.ir/

.۱   غفلت رسانه‌ها از بحث درباره وضعيت بد آينده اينترنت
.۲   
جريمه هاليبرتون )شركت‌ ديك چني) به خاطر فروش فناوري‌هاي هسته‌اي به يك كشور جهان سوم  .۳   اقيانوس‌ها در خطرناك‌ترين وضعيت هستند
.۴  
افزايش فزاينده تعداد گرسنگان و بي‌خانمان‌ها در آمريكا
.۵   
فناوري‌هاي مدرن، دليل اصلي قتل عام در كنگو
.۶   
دستور ادامه شكنجه‌ها از طرف دولت آمريكا در عراق و افغانستان
.۷  
پنتاگون از انتشار اطلاعات سال‌هاي گذشته معاف شد
.۸  
تبعيض نژادي اسرائيل عليه فلسطينيان و نقش بانك جهاني در اين زمينه
.۹   
حملات هوايي آمريكا در عراق، بيشتر ، مردم غيرنظامي را كشت
.۱۰  
اصلاحات ژنتيكي خطرناك و تأثير آن بر سلامت صنايع غذايي
.۱۱  
طرح جديد پنتاگون براي ساخت گونه‌هاي جديد مين‌هاي زميني
.۱۲ 
تحقيقات جديد نشان دهنده خطرات سهمگين مواد سمي روي انسان‌ است
.۱۳ 
قرارداد عجيب يك شركت صنايع شيميايي با سازمان حفاظت از محيط‌زيست آمريكا
.۱۴ 
مكزيك و اكوادور، از آمريكا به دادگاه جرائم بين‌المللي )لاهه) شكايت كردند
.۱۵ 
عراق به‌دنبال حق خود از اوپك: بوش نفت را دوست دارد
.۱۶  
فيزيكدان‌ها به‌دنبال دلايل فاجعه ۱۱ سپتامبر (برخورد هواپيماها كافي نيستند(
.۱۷ 
تخريب جنگل‌ها از سوي دولت‌ها، سخت‌ترين فاجعه بشريت است
.۱۸  
جنگ جهاني آب در خواهد گرفت
.۱۹  
نفت آمريكا پيمان كيوتو را هدف گرفته است
.۲۰ 
سهام شركت هاليبرتون در سال گذشته ۳ هزار درصد افزايش داشته است
.۲۱  
نظاميان آمريكايي مستقر در پاراگوئه، بزرگترين تهديد براي افراد آن سرزمين هستند. 

+ نوشته شده در  جمعه بیست و هشتم دی 1386ساعت 12:21  توسط حریر  | 

                         

                          اینجا همان دانشکده حقوق در فرانسه است که ایرانی ها
                          حسابی سلیقه به خرج داده اند... (مراسم شب یلدا)

+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و سوم دی 1386ساعت 12:37  توسط حریر  | 

 محرم٬ سکوت و سرمای شهر را می شکند. کوچه ها بدون محدودیت فصلی یکسره حسینی می شود. بوی لباس های مشکی یکسال در کمد مانده در فضا پر می شود. چه بی صبرانه به استقبال می رویم. دست ها یخ می زند و داربست ها علم و وسایل نذری ردیف می شود. روز دوم است تا عاشورا مانده هنوز و ما به چنین شتابان.
روز دهم اما...  تمام که شد ما دیگر همراه کاروان نیستیم. تکلیف تمام می شود. رخت ها آویخته و تقویم عادی تر از همیشه ورق می خورد.
باید در خانه خزید. سرد است. اخبار برای افت فشار گاز چه می گوید؟!

+ نوشته شده در  جمعه بیست و یکم دی 1386ساعت 11:8  توسط حریر  | 

    امروز خیلی ها اداره نیامدند. با یکی از همکاران که تماس گرفتیم با تعجب پرسید مگه شما اداره هستید؟ و بعد داستان اخبار متناقض تلویزیون را درباره تعطیلی اداره ها تعریف کرد. آخرش هم گفت: «موندم خونه برای امتحانات اون هفته...» بقیه هم هر کدام چیزهایی می گفتند.

 این داستان را به نقل از یکی از وبلاگ ها بخوانید:

    چهار دانشجو تصمیم گرفتند یک هفته قبل از امتحان پایان ترم به مسافرت بروند. اما وقتی به شهر خود برگشتند متوجه شدند که در مورد تاریخ امتحان اشتباه کرده و به جای سه شنبه، امتحان دوشنبه صبح بوده است. بنابراین تصمیم گرفتند با استاد صحبت کنند و علت جا ماندن از امتحان را برای او توضیح دهند.

  به استاد گفتند: « ما به شهر دیگری رفته بودیم که در راه بازگشت٬ لاستیک خودرومان پنچر شد و از آنجایی که زاپاس نداشتیم٬ دیر وقت به خانه رسیدیم.».....استاد فکری کرد و پذیرفت که آنها روز بعد بیایند و امتحان بدهند. چهار دانشجو روز بعد به دانشگاه رفتند و استاد آنها را به چهار اتاق جداگانه فرستاد و برگه امتحانی را  به دستشان داد ... اولین مسأله که خیلی هم آسان بود پنج نمره داشت. بعد از آن وقتی ورقه را برگرداندند تا به سوال 95 امتیازی پشت بر گه پاسخ بدهند٬سوال این بود:

« کدام لاستیک پنچر شده بود؟»!

 

منبع:وبلاگ ارتباطات ۸۶

+ نوشته شده در  چهارشنبه نوزدهم دی 1386ساعت 14:14  توسط حریر  | 

                                         

                      این عکس را خبرنگار خبرگزاری مهر در جشنواره فیلم از من انداخته.
                      کلی عکس از من انداختن. بابا و مامانم حواسشون نبود. می گفتن 
                      من کوچکترین مهمون جشنواره هستم. من هم رنگ و وارنگ ژست 
                      می گرفتم! تا این که یکی از اونا عکسامو برای بابا فرستاد.  
                      

  

+ نوشته شده در  دوشنبه هفدهم دی 1386ساعت 13:18  توسط حریر  | 

مدير عامل شركت بهره برداري مترو تهران و حومه از افزايش 15 درصدي مسافران خط پنج (تهران ـ كرج) خبر داد و گفت: با توجه به بارش برف و لغزنده بودن جاده‌ها، اغلب مسافران اين مسير خودروهاي خود را از منزل خارج نكرده و از مترو استفاده كرده‌اند.
...
وي خطاب به مردم تاكيد كرد: مسافران هنگام سوار شدن، مانع از بسته‌ شدن درب‌هاي قطار نشوند و مهربان‌تر در داخل قطارها بايستند، تا تاخير در حركت قطارها ايجاد نشود.

منبع:ایسنا

مامان! منظور آقا مهندس از مهربون تر ایستادن چیه؟

 

 

 

+ نوشته شده در  دوشنبه هفدهم دی 1386ساعت 12:25  توسط حریر  | 

دیروز که با مامان رفتیم دکتر٬ یه عالمه گل تو اتاق آقا دکتر بود. روش نوشته بود:عیدتون مبارک! تازه آقا دکتر آخرش به خاله و مامان گفت: عیدتون مبارک... گفتم مامان مگه عید شده؟ پس چرا هنوز برف میاد؟ چرا هنوز لباس برام نخریدی؟ ماهیمون کو؟ ...
انگار خود مامان هم تعجب کرده بود. اما بهم گفت آقا دکتر دو روز پیش از آمریکا اومده و مثل ضبط صوت سال نو میلادی را به همه تبریک می گه. چند روز دیگه می فهمه برگشته٬ آخه با اون تقویم کار می کنه! 
 گفتم معنی شو نمی فهمم... مامان گفت عیبی نداره. آقا دکتر شش ماه بعد که برمی گرده اونجا٬ عید نوروز را تبریک می گه که اون طرفی ها هم نمی فهمن دکتر چی می گه!    

+ نوشته شده در  پنجشنبه سیزدهم دی 1386ساعت 11:36  توسط حریر  | 

 اگر قرار بود ما هم مثل رانندگان ابوظبی به جای پرداخت جریمه رانندگی، خیابان ها را تمیز کنیم چه اتفاقی می افتاد؟

شک نکنید که بزرگترین صادرکننده رفتگر می شدیم!

 

+ نوشته شده در  سه شنبه یازدهم دی 1386ساعت 23:20  توسط حریر  | 

یه آقای بی تربیت گفته مامانای امروز بلد نیستن تخم مرغ بپزن تازه حق طلاق هم می خوان!

نوروزنیوز- 29 آذر

این آقاهه گفته هشتاد درصد متقاضیان طلاق زنان هستن و اگه حق طلاق را بخواهیم به اونا بدیم همه مردا مجرد می مونن و یه روز خوش نمی بینن!

تازه گفته چه معنی داره که حکم طلاق به خاطر اعتیاد صادر بشه. بهتره که زنا با این اعتیاد کنار بیان تا مردا با خیال راحت اعتیادشونو ترک کنن...!

آخه شما یه چیزی بگین. من اگه حرفی بزنم مامان می گه به بزرگترا احترام بذار! من می گم بزرگترا باید احترامشون دست خودشون باشه!

 

 

+ نوشته شده در  جمعه هفتم دی 1386ساعت 1:1  توسط حریر  | 

امروز رفته بودیم بانک. بابا از دستگاه یک نوبت گرفت و نشستیم. یه آقاهه دو تا از اون دستگاهه کاغذ گرفت. دستش رو نگاه کردم ببینم می خواد چی کارش کنه؟ منم می خواستم بگم بابا چند تا هم برا من بگیر روش نقاشی کنم... اما آقاهه نمی خواس نقاشی کنه. مداد رنگی نداش آخه. تازه همه ش حواسش به یه دختره ناز نازی بود و هی با دستش به اون اشاره می کرد. چه بامزه شکلک در می آورد.بالاخره دخترخانومه دیدش. اومد جلو. آقا پسره بهش گفت من یه نوبت دارم که خیلی وقت پیش گرفتم بفرمایین قابل شمارو نداره! ده نفر نوبتتون زودتر می رسه! بعدش دو نفری به خوبی و خوشی از بانک رفتن بیرون...

قصه ما به سر رسید کلاغه به خونش نرسید!

 

+ نوشته شده در  جمعه هفتم دی 1386ساعت 1:0  توسط حریر  | 

 گفته می شود رئیس جمهور برای سفرهایش حقوق نمی گیرد و حتی ناهارش را از منزل می آورد...

مردم سالاری، چهارم دی، صفحه 16

دلیل این کار را از مامانم پرسیدم گفت: شاید دلش درد می کنه و نمی تونه غذای اداره رو بخوره، منم به مامان گفتم آخه یکی بهش بگه عرق نعنا بخوری خوب می شی. من که هر وقت می خورم دلم خوب می شه...

مامان گفت حالا شاید به خاطر علاقه به دستپخت منزله که دوریش رو نمی تونه تحمل کنه، گفتم: مامان منزل مگه دستپخت داره؟! گفت: منظورم خانوم رئیس جمهوره... گفتم: مگه تا اون دور دورا بره غذاش خراب نمی شه؟ تازه  اگر سه چهار روز بمونه چی؟ اگه شب حاضری داشته باشن چی؟ سفر خارجی داشته باشه چی؟ اصلا چرا برای بابا غذا نمی ذاری؟ غذای خبرگزاری خوبه که بابا دلش درد نمی گیره؟......

 

+ نوشته شده در  جمعه هفتم دی 1386ساعت 1:0  توسط حریر  | 

از مامان پرسیدم این خانومه رو برا چی کشتن؟ مامان گفت این خانومه 54 ساله اولین نخست وزیر زن در جهان اسلام و جوانترین نخست وزیر بوده، وقتی باردوم نخست وزیر می شه به خاطر فساد مالی برکنار می شه و می ره یه کشور دیگه تا همین اواخر... با این وجود خیلی ها دوستش داشتن، خیلی ها هم دوستش نداشتن. امروز هم وقتی صحبتهاش با مردم تموم شد یه نفر کشتش. تازه 130 نفر دیگه هم مردن.

۱۶ سالش که بود می ره آمریکا و درس می خونه، مطالعات سیاسی، فلسفه و اقتصاد.

بابای بی نظیر توسط ضیاالحق اعدام می شه و برادراش فعالیت های سیاسی مخفی انجام می دادن.  خودش چندبار دستگیر می شه و بالاخره با حمایت دوستاش در سال 1988 نخست وزیر می شه. جالبه که یکی از برادراش اونو متهم به اختلاس می کنه. همین برادرش سال 96 در درگیری با پلیس کراچی کشته می شه و همه فکر می کنن بی نظیر برادرش را کشته اما اینطور نبود. همون سال می گن تو نباید دیگه نخست وزیر باشی. بهش می گن تو همه سرمایه کشور را در اختیار همسرت گذاشتی. اون  هم در اروپا سرمایه گذاری کرده. ولی در اصل وضع نامساعد پاکستان باعث می شه که اونو کنار بگذارن... بعضیا به آصف علی زرداری شوهربی نظیر می گفتن« آقای 10 سنتی»!  اون یه تاجر بود و تو کارای مالی به همسرش کمک می کرد. بالاخره هم چند ماه پیش برگشتن پاکستان تا ببینه می تونه دوباره انتخاب بشه یا نه... اما اونایی که دوستش نداشتن اینطوری ازش استقبال کردن که دیگه نره و بیاد و هربار بخواد شانسشو امتحان بکنه! خلاصه خیالشو برا همیشه راحت کردن تا تو زحمت نیفته!

+ نوشته شده در  پنجشنبه ششم دی 1386ساعت 20:41  توسط حریر  | 

صداى كيست چنين دلپذير مى‏آيد؟ 
كدام چشمه به اين گرمسير مى‏آيد؟ 
صداى كيست كه اين گونه روشن و گيراست ؟ 
كه بود و كيست كه از اين مسير مى‏آيد؟ 
چه گفته است مگر جبرئيل با احمد؟  
صداى كاتب و كلك دبير مى‏آيد 
خبر، به روشنى روز در فضا پيچيد  
خبر دهيد: كسى دستگير مى‏آيد  
كسى بزرگتر از آسمان و هر چه در اوست 
به دستگيرى طفل صغير مى‏آيد 
على به جاى محمد به انتخاب خدا 
خبر دهيد: بشيرى نذير مى‏آيد! 
كسى به سختى سوهان به سختى صخره  
كسى به نرمى موج حرير مى‏آيد 
كسى كه مثل كسى نيست، مثل او تنهاست  
كسى شبيه خودش بى نظير مى‏آيد 
خبر دهيد كه: دريا به چشمه خواهد ريخت‏ 
خبر دهيد به ياران: غدير مى‏آيد 
به سالكان طريق شرافت و شمشير 
خبر دهيد كه از راه، پير مى‏آيد 
خبر دهيد به ياران: دوباره از بيشه  
صداى روشن يك شرزه شير مى‏آيد 
خم غدير به دوش از كرانه‏ها، مردى‏ 
به آبيارى خاك كوير مى‏آيد 
كسى دوباره به پاى يتيم مى‏سوزد 
كسى دوباره سراغ فقير مى‏آيد 
كسى حماسه‏تر از اين حماسه‏هاى سبك‏
كسى كه مرگ به چشمش حقير مى‏آيد

+ نوشته شده در  پنجشنبه ششم دی 1386ساعت 19:24  توسط حریر  | 

خاله من تو دفتر یه شرکت گنده کار می کنه. همونی که شیرکاکائو های خومشزه داره... همیشه برامون میاره.  اما خاله تو شرکت یخ می کنه. می گه بخاری نداره. دیروز داشت پتو می برد. به مامان می گفت بخاری برقی بردیم همین که زدیم به برق یه دفه همه کامپیوترا خاموش شد. حالا اجازه نمی دن روشن کنیم. بیچاره خاله داره از سرما یخ می زنه. این رئیسشون هم فقط بلده کراوات بزنه. اون دفه که خاله منو برد شرکت٬ به من دست داد اما اگه می دونستم اینقده ظالمه٬ دستشو گاز می گرفتم. اون گفته کاری نمی شه کرد فقط دعا کنین زمستون زودتر تموم بشه!
+ نوشته شده در  پنجشنبه ششم دی 1386ساعت 19:13  توسط حریر  | 

سلام بهار عزیز

هر چند با تاخیر این مطلب را برایت ویراستاری می کنم اما امیدوارم برای استفاده دیر نشده باشد.

 

      مردم با عجله هندوانه و انار و آجیل می خریدند چون می دانستند آن شب زودتر و طولانی تر از همیشه فرا خواهد رسید اما هزاران کیلومتر آن طرف تر در شهر زیبای"اکس آن پرو وانس" کسی دغدغه نداشت که آن شب خرمالو بخورد و فال حافظ بگیرد. خورشید شهر"اکس آن پرو وانس" فرانسه مثل همیشه آرام و دلپذیر طلوع کرده بود و قصد داشت مثل همیشه وقتش که شد پشت کوه ها پایین برود. اما دانشجویان ایرانی دانشکده حقوق "اکس مارسی" برای برگزاری یک شب یلدای ایرانی مصمم شده بودند. همه شهروندان ایرانی به یاد وطن آمده بودند. همه آن چیزهایی که لازم بود تا  آخرین شب پاییز را ماندنی تر کند فراهم شده بود. همه خوراکی ها روی سفره ای سفید آرایش گرفتند. نگران انار بودیم که آنهم لحظات آخر رسید! دور تادور سالن ورودی با روبان بسته شد تا همکلاسی های غیرایرانی با یک توفیق اجباری همه سفره را ببینند. اما چند ساعت بعد آنها بودند که با اشتیاق منتظر شدند تا از آیین شب یلدا بشنوند.

خانواده های ایرانی مقیم فرانسه برای مراسم سنگ تمام گذاشتند. حالا سفره مهمان نوازی ایرانی ها  اینجا دور از وطن پهن شده بود. گاهی تحمل دلتنگی هایم برای خانواده در این جمع صمیمی آسانترمی شود. با این که دانشکده تا چند روز دیگر تعطیل می شود با این حال حدود سیصد نفر در مراسم ما شرکت داشتند. این دومین مراسم ما در یکسال گذشته بعد از نوروز بود.

دانشکده ما در جنوب فرانسه و در شهری کوچک نزدیک مارسی و کن قرار دارد.

 

بهار جان! امیدوارم در امتحانات موفق باشی...

+ نوشته شده در  پنجشنبه ششم دی 1386ساعت 18:50  توسط حریر  |