تبليغاتX
حریر

مدیر کل امروز برای بازدید از پروژه ... از واحد ما بازدید کرد. در این بازدید وی ضمن قدردانی از تلاش همکاران٬ در خصوص چگونگی پیشرفت کار سوالاتی پرسید. ...
این فقط برای دلخوش کردن بود تا جنبه خبری به این بازدید تاریخی داده باشیم! به طوریکه همکار دیگرمان نیز در وبلاگ نوشته جات به این خبر پرداخته تا انعکاس آن گسترده تر شود!
این پروژه جامع که آوازه آن به همه جا رسیده (از این لحاظ که بر سر تصاحب این طرح و انجامش چه جنگ هایی که نشد!) در نظر آقای مدیر٬ مبهم و ناشناخته مانده بود و از ما می خواست درباره بدیهی ترین فعالیت هایمان هم توضیحاتی بدهیم. دائم هم می گفت من نمی فهمم بیشتر توضیح بدهید! و ما چنان که مسئله مثلثاتی و غامضی را داشتیم تبیین می کردیم به بیانمان پیچ و تابی هم می دادیم و ایشان ابرو در هم گره کرده بود تا بالاخره بفهمد ما چه می گوییم! آخرش هم نفهمید چون از ویژگی های مدیریتی همین است.
تنها چیزی که نظرمان را جلب کرد کلمات خارجه ای آقای مدیر بود که شدیدا ما را تحت تاثیر قرار داد. این که ما بریف می کنیم. کی کتگورایز(طبقه بندی)می کنه و... خلاصه آدم٬ مدیر باسواد داشته باشه قسمتی است که نصیب هر کس نمی شود!

+ نوشته شده در  سه شنبه سی و یکم اردیبهشت 1387ساعت 20:25  توسط حریر  | 

یکی از دوستان٬ صبح با تعجب پرسید: «بچه ها قراره جنگ بشه؟» 
گفتیم: کی با کی؟ ...
گفت: دیروز اینقدر همدیگر را زدند.
گفتیم: کی؟
گفت: سر ساختمون دیگه!
گفتیم:کجا؟
گفت: نزدیک خونمون
گفتیم: سر چی؟
گفت: پس گرفتن پولی که برای پیش خرید یک آپارتمان پرداخته شده بود
گفتیم: چه ربطی به جنگ داره؟
گفت: آخه خریدار می گفت شنبه که جنگ بشه پولم چی می شه؟ من پولمو می خوام! فروشنده هم می گفت برو بابا!
گفتیم: بعضی ها اینقدر جنگ جنگ می کنند که اگر کسی هم نخواد حمله کنه تو رودربایستی می مونه! سالهاست که همین بعضی ها با تکرار بعضی حرف ها٬ بعضی ها را از رو برده اند!

 

 

+ نوشته شده در  سه شنبه سی و یکم اردیبهشت 1387ساعت 13:13  توسط حریر  | 

   یکی از همکاران که تمایل به عضویت در تعاونی مسکن داشت در جمعی به یکی از مدیران اصلی(ذ) گفت: تکلیف تازه واردها برای عضویت چه موقع مشخص می شود؟ و ایشان هم بی درنگ جواب داد «اون آخرا که خر تو خر می شه»! 
(این جمله بدون هیچ تحریفی نقل شده است) 
+ نوشته شده در  سه شنبه سی و یکم اردیبهشت 1387ساعت 12:58  توسط حریر  | 

   صفار هرندی٬ وزیر ارشاد در جایی و در پاسخ به این سوال که برای فرهنگ در دولت نهم چه کرده اید؟ به نقد دولت اصلاحات پرداخته و سوزن را حسابی بر تن دولت قبلی زده است. حکایت ما آدم ها که وقتی کارنامه گشایی می شود٬ انگشت انحرافمان را به سمت دیگری نشانه می رویم تا کمرنگ شویم. اما بی توجه به این که همین طفره رفتن٬ ذره بین ها را هدف گذاری می کند. همین حالا اگر بعضی قصورها و ادعاها حلاجی نشود بعدا دیر است! 
+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و نهم اردیبهشت 1387ساعت 22:30  توسط حریر  | 

رئیس سازمان صدا وسیما تغییر مدیران این سازمان را شایعه دانسته و گفته از این تغییر خبری ندارد!   

برای بسیاری،حنای مدیران دولتی دیگر رنگ باخته است. یکی از ویژگیهای مشترک مدیران، محافظه کاری و احتیاط است.اصولا به حفظ موقعیت بی دردسر خود بیشتر بها می دهند تا کاری که پایه های قدرتشان را متزلزل کند.بهتر می بینند اظهارنظر نکنند.منبع خبری نباشند.در حاشیه، سکوت کنند و خبرساز نشوند... از طرفی وقتی تصمیمی را می گیرند و زودتر از موعد در رسانه ها اعلام می شود آن را تکذیب می کنند تا حال آنها را بگیرند و چند روز بعد به شکل کمی متفاوت، همان خبر را به زبان  مبارکشان اعلام نمایند. هیچکس هم نیست که بگوید این که یعنی همان! البته خبرآقای ضرغامی شاید از این پیشداوری به دور باشد اما ناخودآگاه مرا به یاد اتفاقات ریز و درشتی انداخت که به تعداد همان اتفاقات، تکذیبیه و یا جنگ و جدال وجود دارد. اهمیت موضوع آن نیز بنا به حوزه کاری و شعاع آن فرق می کند.از شایعه قطع اضافه کار گرفته تا تغییر مدیر، فساد اداری ، انحلال معاونت و بعضی اخبار برون سازمانی و موثر برجامعه...  

  بالاخره این نمک بازی است که بعضی جاها زیادی  شور می شود و عطش می آورد.

+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و نهم اردیبهشت 1387ساعت 22:10  توسط حریر  | 

رئیس جمهور در سفر به استان گلستان، مدیریت فاسدان را عامل بحران جهانی غذا عنوان کرده است. وزارت بهداشت چقدر تاکید می کند غذای فاسد نخرید یا از فاسدان غذا نخرید یا از فاسدان غذای فاسد نخرید... حالا یک عده بحران جهانی می سازند!

حالا معلوم نیست رئیس جمهور مردمی، پرتلاش و غیرقابل پیش بینی! ما در استان گلستان در چه شرایطی چنین سخنرانی را کرده است!

+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و نهم اردیبهشت 1387ساعت 22:8  توسط حریر  | 

 وقتی بیسواد مطلق داریم نسبی هم داریم لابد! یعنی کسی که نسبت به دسته اول اوضاعش نسبی تر است! باسوادی هم به همین طریق، مطلق و نسبی دارد. شما مطلقید یا نسبی تر؟!

+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و نهم اردیبهشت 1387ساعت 22:7  توسط حریر  | 

در خبرها امده بود«خودپرداز سرنگ»و «شربت تریاک»با توافق ستاد مبارزه با مواد مخدر و وزارت بهداشت به زودی در اختیار قرار خواهد گرفت. این که حالا چند نفر برای دریافت پول یا روشن کردن شمع سراغ این خودپرداز بروند یا این شربت چقدر برای تشنگان تهران گوارا خواهد بود، بعدا...

+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و نهم اردیبهشت 1387ساعت 22:7  توسط حریر  | 

 به نظر شما سرماخوردگی و فوتبال به هم ربط دارد؟

پاسخ:اگر بازی رئال مادرید یا استقلال باشد و شیفت کاری هم تا شش ادامه یابد این دو رابطه بسیار مستقیمی دارند!

در دومین روز پخش بازی های حساس و ایضا ادامه سرماخوردگی و مراجعه زودهنگام به منزل، ارتباط مستقیم این دو متغیر گرچه تایید شد اما از فرط هیجان، سرماخوردگی مهدی هم متاسفانه مورد تایید قرار گرفت! آنهم چه تاییدی!  

+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و نهم اردیبهشت 1387ساعت 22:6  توسط حریر  | 

            

           

                                حریر در جشن تولد پرنیان٬ ساعتی قبل از طوفان! 


                                       

 

+ نوشته شده در  شنبه بیست و هشتم اردیبهشت 1387ساعت 0:10  توسط حریر  | 

این همه کلاغ؟ برای دفاع از یک جوجه؟ چطوری از وجود عقاب در باغ همسایه باخبر شدند؟ جمعه صبح٬ حیاط همسایه پر بود از حادثه.
عقابی که به انسانها پناه آورده بود
انسان هایی که به آتش نشان ها پناه بردند!
تجمع صدها کلاغ و حلقه سیاه به دور جوجه ای که همیشه از آن شاخه بلند به خانه ما سرک می کشد 
و انسان هایی که فقط از این حادثه ترس را تجربه کردند
کلاغ ها رفتند
بدون این که کسی به دلیل تجمع کلاغ ها و سرعت شکل گیری این اتفاق فکر کند...

+ نوشته شده در  شنبه بیست و هشتم اردیبهشت 1387ساعت 0:1  توسط حریر  | 

علیرضا قزوه

دلیل سرودن این شعر را هم ندانستید٬ مشکلی نیست!

 

 

سحرگاهان که در خوابی
تو را من لینک خواهم کرد
به بقال محل هم لینک خواهم داد
به وبلاگ گدایان و سپوران نیز خواهم رفت
سحرگاهان که در خوابید من هم خواب خواهم دید
مرا هک کن
خیالی نیست
دوباره آی دی از نو
و روز از نو
تمام شب به روزم من
و یک وبلاگ پر کامنت خواهم زد
و با فیلتر شکن یک روز
وبلاگ خدا را باز خواهم کرد

 

+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و سوم اردیبهشت 1387ساعت 20:5  توسط حریر  | 

                                  

                              حریر و پرنیان دیروز و هیچ روز دیگر
                     اجازه عکسبرداری در شرایط طبیعی را به ما نمی دهند!
                    ( اینجا: لحظاتی بعد از ناخنک زدن به کیک عروس و داماد... )     

                                

+ نوشته شده در  شنبه بیست و یکم اردیبهشت 1387ساعت 19:34  توسط حریر  | 

آقای شهردار در افتتاحیه سی و دومین کنگره جراحان ایران عنوان کرده است مردم تهران خیلی عبوس و عصبی هستند . چون بیشتر آنها روزانه 16 ساعت کار می کنند. ضمنا تفاوت های فاحش درآمدی و افزایش فاصله طبقاتی را نیز از دیگرعوامل این اختلالات رفتاری و استرس ها ذکر کرده است.

همه آقایان با شجاعت و صداقت دردهای پایتخت نشینی را فهرست می کنند. بعضی وقت ها بحران ها و ضعف ها چنان رخ می نمایاند که کسی جرأت انکار ندارد.همین اعترافات هم فقط برای تسکین آلام است که اثرش از ضعیف ترین مسکن ها هم ضعیف تر است. شهردار بسیار نگران سلامت شهروندان است، دیگران نیز هم. اما یقه دیپلمات های دولتی و خوش تیپ های کنگره در چندمین نشست، درد ها را درمان خواهند کرد؟ آیا معجزه ای برای شفای این بیماری بدخیم لاعلاج در راه است؟ متن های چندبار ویرایش شده سخنرانی، ژست های پشت تریبون و هزینه های نشست را عشق است...  

 

+ نوشته شده در  جمعه بیستم اردیبهشت 1387ساعت 11:34  توسط حریر  | 

فروید می گوید شوخ طبعی هدیه ای گرانبها و نادر است که اجازه می دهد هنگام روبرو شدن با فشارهای روانی به خودمان بگوییم دنیا اینقدر ارزش ندارد که ما را نارحت کند.

 اما خیلی باید حواسمان جمع باشد که این روش ما به طعنه و تمسخر تبدیل نشود. این مرز در جمع بسیاری از ما  ناشناخته و به هم ریخته است و تنش ها را افزون می کند.

 بهترین نوع شوخ طبعی این است که خودمان را به عنوان انسانی جایزالخطا بپذیریم... متاسفانه خیلی اوقات من فکر می کنم حق با منه! اما واقعا اینطور نیست. شما چطور؟

+ نوشته شده در  جمعه بیستم اردیبهشت 1387ساعت 11:32  توسط حریر  | 

Û حتی اگر کارفرما یا مدیر نیستید، کار را مال خودتان بدانید این نگرش، تاثیر زیادی در استقلال شغلی و موفقیت تان خواهد داشت(این جمله که من معادل حقوقی که می گیرم کار می کنم... هم حق است هم تاسف)

Ûدر این اوضاع بیکاری، گفتن این حرف، سخت است ولی اگر کارتان را دوست ندارید آن را رها کنید

Ûبا خوش فکرها زیاد نشست و برخاست کنید(اگر با این مرداب های بی حیات، خوش فکری بازاری هم داشته باشد!)

Ûبه فکر پیشرفت دائم باشید( درست است که قدرشناسی گوهر کمیابی است اما برای حفظ عزت نفس خودتان آستین بالا بزنید.رضایت درونی بهترین هدیه برای خودتان است)  

Ûدر کنار کار، همواره به فکر افزایش توان علمی خود باشید( این هم فقط برای خودتان است نه هیچ قدرنشناس دیگر!)

Ûاز تمام جزئیات و ریزه کاریهای شغلی خود آگاهی یابید( این هنردرونی را علنی کنید تا با دیگران متفاوت باشید. آگاهی به ریزه کاری ها،  شما را چنان بر کار مسلط می کند که با سرعت زیاد از سایرین پیشی می گیرید. اگر در در کار، حرف اول را بزنید هیچ کس اجازه دخالت در حوزه شما را به خود نمی دهد)    

Ûمترصد فرصت ها باشید( البته نه کسب امتیاز و تسهیلات شغلی از راه های جنگولک بازی! و چزاندن همکاران. اینطوری دشمن تراشی می کنید و فاصله خود را با دیگران زیاد می کنید)

Ûارتباط موثر با همکاران، نقش زیادی در آرامش روحی شما و بهبود کار دارد. ما یک جزیره جدا نیستیم

Ûتناسب اندام خود را حفظ کنید.ذهن توانمند، جسم نیرومندی پدید می آورد(گفتند صبحانه وعده مناسبی است اما نه این که به ناهار متصل شود!)

Ûزندگی را اولویت بندی کنید و کارهای مهم را اول انجام دهید.

Ûهر از چند گاهی تنهایی را تجربه کنید و به ندای درون خود گوش دهید.(پارکینگ اداره و خزیدن در صندلی عقب ماشین تان یا پله های پشت بام اداره... فرقی نمی کند. جایی باشد که قیافه و کنجکاوی بقیه را نبینید!)

Ûپافشاری سرسختانه اعتماد به نفس شما را افزایش می دهد( آنها که مرا می شناسند می دانند که اعتماد به نفس کاری خود را از کجا آورده ام!)

Ûاین خلاقیت، شربت معجزه آسایی است. برای بکارگیری فکرهای نو و ایده های برتر تلاش کنید.(اتاق کار در اداره را پر کنید از تابلوهای دست ساز و نمودارهایی که خود ترسیم کرده اید و اهداف کوتاه مدت و بلند مدت کاری را روی آن با مقوا تزیین کنید و ... نهراسید از این که مدیر بزرگ، شما را به برگزاری جشن تولد متهم کند و درست همین جداول بزرگ ظرف چند ماه به بنرتبدیل شده و به سراسر کشور ارسال شود!) 

باقی بقایتان!

+ نوشته شده در  جمعه بیستم اردیبهشت 1387ساعت 11:26  توسط حریر  | 

دایی من بازاری بود و طبیعتا کمی شیطان... با این همه دوستش داشتم. بهترین کادوهای تولدم را از او می گرفتم که هنوز خیلی از آنها را نگه داشتم.او و تنها خاله ام روز هفتم اردیبهشت سال 80از پیش ما رفتند و زندگی جمعی ما تا دو سه سال بعد ازآن به حالت طبیعی برنگشت.امروز قرار است در مراسم ازدواج تنها پسرش شرکت کنم.دوباره انگار آمده است در کنار ما...نمی دانم بغض امروزم را چطور پنهان کنم.
این پسر بدون پدر مادر،سالهاست دو خواهر کوچکترش را نگه داشته و با هم زندگی می کنند.بی معرفت تر از آن بودم که گره ای از کارشان باز کنم. اگر امروز دایی بود چقدر شادی می کرد چقدر لوطی گری می کرد. دایی جون!ماشینم را امروز دادم به پسرت تا گل بزنه...سعی می کنم امروز هواشو داشته باشم، اصلا نگران نباش. همه سعی می کنیم امروز بهش خوش بگذره...

 

 

 

+ نوشته شده در  جمعه بیستم اردیبهشت 1387ساعت 11:25  توسط حریر  | 

خیر و خوشی، جز با سختی به دست نمی‌آید.
به حضرت موسي (ع) وحي شد كه شش چيز را در شش جاي قرار دادم، مردم در شش‌جاي ديگر به دنبال آن مي‌گردند:
۱- من آسايش را در بهشت خلق كردم، مردم در دنيا به دنبال آن مي‌گردند.
۲- من رفعت و بزرگي را در تواضع قرار دادم، مردم در تكبر آن را مي‌جويند.
۳- من عزت را در بيداري شب قرار دادم، مردم در دربار سلاطين طلب مي‌كنند.
۴- من دعاي مستجاب را درغذاي حلال قرار دادم، مردم در سروصدا دنبال مي‌كنند.
۵- من علم را در غربت قرار دادم، مردم در وطن جست‌وجو مي‌كنند.
۶- من رضاي خود را مخالفت با هواي نفس قرار دادم، مردم در تبعيت از نفس مي‌طلبند.
+ نوشته شده در  یکشنبه پانزدهم اردیبهشت 1387ساعت 20:19  توسط حریر  | 

یک جمله حکیمانه از آدمی که بیشتر حقوق سرش می شود تا حکمت! 
«وقتی آدم انتظار داره همه مطابق میلش رفتار کنند٬ دنیا تیره و تار می شود.»

مهدی عزیز هم همیشه این را به من می گوید. این جمله طلایی هنوز بر وجودم مستولی نشده
«توقع ات را از آدم ها به صفر برسان تا هیچ وقت از دست شان دلگیر نشوی.»

+ نوشته شده در  یکشنبه پانزدهم اردیبهشت 1387ساعت 20:17  توسط حریر  | 

حالم خوش نیست. خیلی دارم می جنگم با خودم. من آدم ها را دوست دارم. حتی اونا که با من اصطکاک دارن. برایم لذت بخشه که اونا هم با من دوس بشن. می دونم تلاش بیهوده ایه. ولی آدم های زیادی را در فهرست دارم که روش های دوست شدن با آنها را امتحان کنم خیلی سخته. یه موقع ها به خودم می گم دیوونه ولشون کن. خب از تو خوششون نمی یاد. اما مثل بچه ای که سمج می شه و گیر می ده می خوام یه کاری را به سرانجام برسونم. می دونم اسمش دیوونگیه... خب دیوونه ام دیگه! دیوونگی عالمی داره... بالاخره با همشون دوس می شم.
+ نوشته شده در  یکشنبه پانزدهم اردیبهشت 1387ساعت 20:11  توسط حریر  | 

وقتی احساس می کنی کاری که در حال انجامش هستی درست است باید ادامه دهی. به شرط آن که این احساس ناشی از یک لجبازی بی سرانجام یا غرور بی حساب نباشد. کاری که مطمئن هستی اساس عقلانی دارد و منطق پشتیبانی اش می کند باید با شجاعت از آن دفاع کنی.

چنین مسئله ای وقتی پیچیده می شود که همه متغیرها سر جای خود هستند اما معادله گره می خورد.امواج منفی داخل محاسبات می شود و راه حل به مسیری انحرافی متمایل می شود. معادله حل نمی شود، مسیر انحرافی از این که ناخواسته سیراب می شود مسرور است. عناصر عقلانی، بیابانی مرده می شود و احساس به تاخت، منطق را در می نوردد. معادله لاینحل مانده است. شجاعت، عطش دارد اما بی رمق و زخم خورده است. معادله گره اش به دست باز می شود اما صبوری چه دور از دسترس است...

خدایا! صبوری...

+ نوشته شده در  شنبه چهاردهم اردیبهشت 1387ساعت 20:28  توسط حریر  | 

چقدر پیشگویی طعم تلخی دارد. وقتی همه چیز آنطور می شود که پیش بینی کرده بودی البته از نوع ابری و دلگیرکننده اش...

روزهای ابری البته دوست داشتنی است. می توان در قاب یک تابلوی همیشگی روی طاقچه خاطرات آویزانش کرد. می توان در یک تصویر به یادماندنی ثبتش کرد یا اینقدر نگاهش کرد تا ببارد بعد بوی برگ ها و خاک نم زده را بلعید که به هیچ قیمتی معامله اش نتوان کرد. چه اشتباه فاحشی! چه طور می توان این زیبایی را با پلیدی بعضی رفتارها و واکنش ها سنجید. ابر هیچ وقت دلگیرکننده نیست اما بعضی چیزها تو را می چلاند تا دلگیر شوی.

ادامه نمی دهم.

همین.                           

+ نوشته شده در  شنبه چهاردهم اردیبهشت 1387ساعت 20:27  توسط حریر  | 

مدیریت صحیح ازضعیف ترین ملت های دنیا قویترین ملت ها را می سازد...
                                                                                    شهید مطهری٬ مجموعه آثار٬ ج۴ ٬ص۳۲۴

 بزرگترین هدیه ای که یک رهبر به ملتش می تواند بدهد«ایمان به خود» است...
                                                                           شهید مطهری٬ پیرامون انقلاب اسلامی٬ص ۱۳۹

 

       

        تبریک به همه کسانی که به تربیت نسل
                 خودباور اهتمام ورزیده اند   

 

+ نوشته شده در  جمعه سیزدهم اردیبهشت 1387ساعت 10:42  توسط حریر  | 

http://mehromahtab.blogfa.com
به روز شد...!

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه دوازدهم اردیبهشت 1387ساعت 21:57  توسط حریر  | 

وقتی رسید همه رفته بودند. سالن خالی بود. ساعت مراسم را اشتباهی اعلام کرده بودند! رفت و سکه ها و لوح تقدیرش را گرفت. احساس کرد رفته مغازه برای خرید. روی پیشخوان، جعبه سکه ها را گذاشتند و شمردند و تحویل دادند. بدون هیچ حرف دیگری!
این معامله که تمام شد رفت بازار برای خودش کفش خرید. کارشناس نمونه ملی در بازار چرخ می خورد بدون این که دیگر مایل باشد تفاوت بازارها را با یکدیگر بداند! 
بعداز ساعت کاری، مدیرش را دید اما تبریکی نشنید. فقط لابلای حرفش صراحتا گفت که تجارت را دوست دارد چون کارفرما خودش است، سود و ضررش هم فقط برای خودش... مدیرش خندید.گفت: خوب می نویسی و باور نکرد کارشناسش حالا دیگر تجارت را بر نوشتن بی هدف ترجیح می دهد. چون آنجا عزت نفسش را باز می یابد. کارشناس تصمیم گرفته بود بازار دیگری را تجربه کند تا سالهای بعد به عنوان کارگر نمونه یا فعال اقتصادی معرفی شود.

+ نوشته شده در  پنجشنبه دوازدهم اردیبهشت 1387ساعت 12:55  توسط حریر  | 

حداد عادل: تضعیف دولت حرام است.
برایش می‌فرستم قندِ حبه
گلیم و قالی ِ‌کرمون و گبه

اگر تضعیف این دولت حرومه
ولیکن پاچه‌خواری مستحبه!
 

از وبلاگ مهدی استاد احمد
(آدرس در بخش پیام های همین پست موجود است!)

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه دوازدهم اردیبهشت 1387ساعت 8:56  توسط حریر  | 

رئیس مجمع تشخیص مصلحت نظام تاکید کرد با مستندات قوی ای که در مورد خلیج فارس در کتب مذهبی و تاریخی به ویژه قرآن و تفاسیر وجود دارد هیچ شخص یا کشوری حق ندارد نام خلیج فارس را با اغراض مختلف تحریف کند... 
از قاریان و مفسران مجرب کمک می طلبم...

همشهری٬چهارشنبه٬ صفحه ۲

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه یازدهم اردیبهشت 1387ساعت 21:55  توسط حریر  | 

متن زیر برگرفته از وبلاگ همان کارشناس فیزیک اداره است که اندر احوالات اداره نوشته است
قبلا از خوانندگان عزیز پوزش می طلبیم چون همه اشارات داخل متن واقعی بوده اما فقط برای موجودات اداره قابل شناسایی است

http://neveshtejat.blogfa.com/

يكي بود يكي نبود يه بود مدير كه اداره نداشت – فرقي نمي كنه ممكنه داستان اينجوري هم شروع بشه ،يه معاون بود معاونت نداشت يا يه مدير كل بود كه اداره كل نداشت و يا حتي يه وزير بود وزارتخانه نداشت و ...- 
در نتيجه يه اداره ساخته شد از آنجا كه مدير بدون معاون و مشاور محاله (فقط به اين دليل كه دسته اي از خدمت رسانيها روي زمين مي مونه )، پس معاون و مشاور به ميزان لازم كاملا براساس شايستگيها و جانفشاني هاي پيشين انتخاب شدند .

  از قديم گفتن صفاي هر اداره به كارمندانشه پس چند نفري هم به عنوان كارمند با رابطه و بي ضابطه – در يه جاهائي ميگن  بي رابطه و باضابطه هم ممكنه -  شدن كارمند اين اداره .فقط مونده بود وظيفه هر كدوم ، راننده و آبدارچي و خدماتي كه معلومه چه كاره اند باقي هم يه كاري مي كنن ديگه.

  آخرين دستاوردهاي علم اداره گرداني يه «راهكار» مدرن براي عوض شدن حال و احوال كارمندان ارائه كرده كه خلاصه آن مي شه : كارمندان طبقه دوم برن طبقه چهارم ، كارمندان طبقه چهارم برن طبقه سوم ، طبقه سومي ها برن طبقه پنجم و ....البته برعكسش هم امكان داره . اوجش اينه كه ساختمان هم عوض بشه .چه شود !

   يكي از اصلي ترين و شايد اصلي ترين و گاهي اوقات تنها وظيفه مهم كارمندان نوشتن گزارش عملكرد از همه نوع آن ، من جمله روزانه ، هفتگي ، ماهيانه، فصلي، سالانه در سايز هاي مختلف مي باشد . اينجا هم يه اوج داره اون هم وقتيه كه يه مدير به پايان خدمت صادقانه و خالصانه و مدبرانه و قدرتمندانه و ... نزديك ميشه . طبق يه سنت حسنه مراسم با جلال و جبروت به نام توديع و مرافعه ببخشيد معارفه برگزار مي شه. شنيدم كه اونجا از خدمات بي شائبه مدير پيشين تشكر و ميشه بعد براي مدير جديد آرزوي موفقيت مي كنن . گفتم خدمات بي شائبه نمي دونم خدمات اونه كه گروه خدماتي توي ادارات انجام مي دن (اگر يه اداره بدون نيروي انساني خدماتي تصور كنيد  به اهميت خدمات پي خواهيد برد .) ولي شواهدي هست كه نشون ميده معمولا براي توصيف اين نوع خدمات يه تيم تخصصي بكار گرفته مي شه – شاهد زنده اين امر خودم هستم اما به دلايل شديدا امنيتي و اطلاعاتي از ارائه هر توضيحي معذورم -  پس گويا يه كمي از اون خدمات فوق الذكر اهميتش بیشتره.

 همه چيز كه به خير و خوشي گذشت فكر مي كنيد چه اتفاقي مي افتد ؟ درسته بازم يه مدير بود كه  اداره نداشت.... دوستان جديد ... خط و ربط هاي جديد ... 

 

+ نوشته شده در  دوشنبه نهم اردیبهشت 1387ساعت 23:34  توسط حریر  | 

فکرکنید برای دریافت وام خودرو، شش میلیون از پس انداز خود را در بانک سپه سپرده گذاری کرده اید، بعد از شش ماه در حالیکه به نوبت دریافت وام چند روز مانده است به شما زنگ می زنند و می گویند امکان پرداخت وام وجود ندارد و از همه سپرده گذاران خواسته شده است که برای دریافت موجودی خود به بانک مراجعه کنند.

 در پایان این مکالمه به شما گفته می شود که« فقط می توانیم به شما بگوییم ببخشید»!

سوال: فکر می کنید برای این پول و سودش در این مدت چه اتفاقی افتاده است؟

1.اونا بردن

2.اینا خوردن

3. برو اتاق تمساح ها

+ نوشته شده در  دوشنبه نهم اردیبهشت 1387ساعت 23:5  توسط حریر  | 

یک آرشیتکت، یک لیسانس فیزیک و یک کارشناس ارتباطات مجبور می شوند چند مقدمه جانانه و پدر و مادر دار برای یک مجموعه بزرگ بنویسند. کارشناس ارتباطات هر چه به بقیه می گوید به روش ژورنالیستی عمل کنید بقیه می پرسند کجایی حرف می زنی؟...
اصرار آنها به مدیر مبنی بر اینکاره نبودن شان هم به جایی نمی رسد! خلاصه مستاصل بودن این دو بدانجا می رسد که امروز توافق سه جانبه ای بین کارشناس فیزیک(که معلوم نیست تو این اداره چیکار می کنه؟!) و خانم آرشیتکت(که معلوم نیست برای چه از این اداره سر در آورده است!)و شخص سومی که کارشناس حقوق(خارج از نیروهای اداری)است صورت می گیرد. قرار است در برابر پرداخت مبلغ قرارداد٬ این مقدمات ناقابل تحریر شود و این دو کارشناس که آینده روشنی برای دست به قلم شدن شان وجود ندارد، از این بند به طور پنهانی آزاد می شوند.
بعد از دانشجویانی که ترجمه و تحقیق خود را سفارش می دهند دیدگانم به همکاران سفارش دهنده هم روشن شد!منتهی همه این تلاش از سوی همکارانم برای نتیجه بهتر کار صورت گرفته و هیچ قصد دیگری در میان نبوده است! وقتی به جای دفتر نقشه کشی و آزمایشگاه٬ افراد را برای اینجا گزینش می کنند همینه دیگه! به جایش بچه های حقوق که باید اینجا باشند همیشه به عنوان نیروی آزاد و پروژه ای با اداره همکاری می کنند! اسیری یعنی همین...

+ نوشته شده در  دوشنبه نهم اردیبهشت 1387ساعت 23:3  توسط حریر  | 

چقدر دوست داشتم همکارانم را در خوشحالی روز چهارشنبه شریک کنم اما نمی شود. چرا نباید بشود و چرا اضطراب دارم که کسی این خبر را بفهمد؟ مهم این است که مهدی و حریر می دانند... ما سه نفر هیچ وقت اوج احساسات مان را از همدیگر پنهان نمی کنیم. همه چیز را همانطور که هست پذیرفته ایم و هیچ گاه به روی هم لبخند نزده ایم اما در دلمان غوغای دیگر برپا باشد... به جمع کوچکمان برای به پا داشتن هر مناسبتی دلخوش و راضیم!

+ نوشته شده در  یکشنبه هشتم اردیبهشت 1387ساعت 22:58  توسط حریر  | 

 دم همه مسئولان متعهد گرم که کلام قاطع شان موی را بر تن خلافکاران سیخ می کند و به هیچ کس اجازه خندیدن به ریش شان را نمی دهند! همه رانندگان و موتور سواران چنان از خط و نشان های مقامات راهنمایی رانندگی ترسیده اند که درصد خلاف به حداقل ممکن رسیده است!  اگر کسی رشوه تبادل کند یا تبانی حاصل شود به شورآباد و بهمان آباد فرستاده می شود، چون مرض اخیر نوع خطرناکی از اعتیاد است که مبتلایان را تا مرگ در اوج نگه می دارد!

من امروز تصادف کردم و در کمال ناباوری افسر206 سوار مرا مقصر دانست آنهم به این دلیل که از صراط مستقیم منحرف شده ام! ایشان می فرمودند راننده باید مستقیم حرکت کند(برای پارک کردن نمی دانم باید چکار کرد)

 گفتم: راهنما زدم که پارک کنم گفت:مقصری

 گفتم: از سمت راست سبقت گرفته گفت:مقصری

گفتم: سرعتش زیاد بوده می خواسته از راه باریک سمت راست من خودش را رد کند گفت: مقصری

گفت: یه پولی بهش بده بره هرچند من بودم پول هم بهش نمی دادم گفتم: چقدر؟ گفت: ده تومن

پسرک معتاد که حتی موتورش به زمین نیفتاده بود بیست تومان از من گرفت و خندان رفت و من هیچ وقت به افسر 206سوار نگفتم چرا برای نداشتن گواهینامه، بیمه نامه و کلاه کاسکت او را جریمه نکردی...

   

+ نوشته شده در  یکشنبه هشتم اردیبهشت 1387ساعت 22:45  توسط حریر  | 

  بحث حذف غذا و سرویس، سوژه داغ محافل کارمندی است، به همه اینها بوی رنگارنگ غذاها وقت و بی وقت، بوی سوختگی بعضی دیگر از غذاها، صف طویل برای گرم کردن غذاها و ایضا نقد و بررسی دست پخت ها، طرز تهیه غذاها و سفره آرایی در برخی اتاقهای اداره اضافه می شود! همگی از ساعت 11 صبح و مقارن با استشمام اولین بوی غذا کم کم دست از کار کشیده و تا ساعت 2 در رفت و آمد برای کترینگ هستند! یک معاون مدیرکل هم داریم که خدا خیرش دهد. گاهی وقتی صحبت می کند خستگی از تنمان به در می رود! امروز به طور رسمی از همه خواست در پایان ساعت اداری در سالن اجتماعات جمع شوند. ما که فقط برای امور مهم در این مکان دورهم جمع می شدیم منتظرحرف مهمی بودیم...

   «... من فرد مطمئنی را می شناسم که متدین است و همیشه دستش تو وایتکس است! اگر راضی باشید قرارداد ببندیم برایمان غذا بیاورد...ما به هر حال وظیفه غذادهی به شما را هم داریم که تاخیر در غذا خوردن شما باعث نشه که شش ماه دیگه دل درد و سردرد بگیرید...»

وقتی هم پرسید اسم این ماشین جدیدا که مسافر می برن چیه همه با شیطنت زیر لب گفتند درشکه؟...

خداوند طراحان این اندیشه را به سلامت دارد که کارمندان را تا چند ماهی سرگرم کرده اند که حداقل بیکار نباشند و از این بابت نان حلال بخورند!

+ نوشته شده در  شنبه هفتم اردیبهشت 1387ساعت 22:23  توسط حریر  | 

  اینقدر در مورد انتخاب اصلح فکر کردیم که ساعت شد هشت شب. بعد این رادیویی ها زنگ زدند به مهدی برای مصاحبه تلفنی که آقا جشنواره کن رو گازه الان می سوزه!  خلاصه نه فکر کنید شون پن و سامان سالور و کلینت ایست وود، ما را از انتخاب اصلح بازداشتند. ما بسیار مصمم ترو هوشیارتر از این هستیم که با این عناصرشناخته شده! صحنه را خالی کنیم... بسیار با عجله در ساعت 9:02 دقیقه به پای صندوق رای شتافتیم که ناغافل معاون وزیر ارشاد را دیدیم. آقای جعفری جلوه هم ظاهرا درگیر انتخاب اصلح بودند که آن موقع رسیده بودند و درست به خاطر همین دقت و تعمق هر دویمان را پشت در نگه داشتند. نفهمیدیم که چه قدرت غیبی ما را به داخل سالن رای گیری رساند. ما با دقت می نوشتیم تا در آخرین لحظات، انتخاب مان را به مقصد خانه ملت راهی کنیم!

 

                       

+ نوشته شده در  شنبه هفتم اردیبهشت 1387ساعت 22:21  توسط حریر  | 

«اگر برای کسی کاری بکنی که قبلا از او مهر دیده ای که هنر نکرده ای! معامله کرده ای. اگر در ازای قهر و جفا٬ مهر و وفا کنی هنر کرده ای... نه... هنر نکرده ای٬ به وظیفه خدایی ات عمل کرده ای٬ یک بار برای یک بنده٬ کاری کرده ای که خدا یک عمر برای همه بندگانش می کند...»
طوفان دیگری در راه است/ص۲۱۲

بهترین خوردنی های معنوی را هم اگر در قلبت بریزی٬ رسوب آن چرک ها[کینه] مانع از جذبشان می شود و نمی گذارد که لذتشان را ببری...
همان/ص۱۴۴

+ نوشته شده در  جمعه ششم اردیبهشت 1387ساعت 11:22  توسط حریر  | 

   چندروزی است که خستگی هایم تلنبار شده... سکوت خانه پدری سنگین است. خستگی هایم تلنبار شده... غروب هایم همینجا در خانه سپری می شود. منتظر و چشم به راه.
بابا هم بیقرار است. تمام صفحه تلفنم پر شده از کد شهر غریب...
امروز آمار ساعت هایی را می داد که گوشی را جواب نداده بودم. دو سه روز دیگر دوباره حیاط خانه آب پاشی است. رفت و آمد و  غروب های خانه پدری...

+ نوشته شده در  پنجشنبه پنجم اردیبهشت 1387ساعت 0:31  توسط حریر  |