تبليغاتX
حریر
 افشای ازدواج محمد بیلو ابوبکر اهل نیجریه با ۸۴ زن٬ وی را به یکی از مشهورترین مردان کشورش تبدیل کرد. وی با رای شورای عالی امور اسلامی ایالت نیجر به اعدام محکوم شد و برای رهایی از این رای٬ متعهد شد زنان خود را طلاق دهد. این مرد با  زیر پا گذاشتن تعهد خود٬ اکنون در بازداشت به سر می برد. در همین حال تمامی ۸۴ همسر محمدبیلو دیروز با سه دستگاه اتوبوس به ساختمان دادگستری نیجر رفتند  و ضمن تحصن٬ خواستار آزادی شوهرشان شدند!  

خوش بینانه اش این است که فکر کنیم چه زنان با جنبه ای! حالت درستش البته این است که  احتمالا دست به یکی کرده اند که در دادگاه خودشان او را محاکمه کنند. به نظرم محمد بیلو اکنون اعدام را ترجیح دهد!
 

+ نوشته شده در  یکشنبه سی و یکم شهریور 1387ساعت 13:3  توسط حریر  | 

 

           این اولین تجربه حریر در مترو بود که همه مسافران مترو با او در این تجربه شریک بودند!

                                              

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و هفتم شهریور 1387ساعت 14:20  توسط حریر  | 

     دادستان رئوف شهرمون!

                   

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و ششم شهریور 1387ساعت 11:53  توسط حریر  | 

این افطاری ماست...
افطاری به دعوت خودمان در اداره. 
این آخرین باری بود که در کنار هم جمع می شدیم٬ همه این را می دانستیم و به روی خود نمی آوردیم. محل کار ما قرار است به زودی از هم تفکیک شود.
خاطره انگیزترین روز اداره را رقم زدیم تا همه با هم بودن ها را قاب کنیم بر دیوار دوستی هایمان...
همه خوبی ها یک روز خاطره می شود و ... شد.

                                          

 

 

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و ششم شهریور 1387ساعت 10:41  توسط حریر  | 

                                    

                                     

+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و چهارم شهریور 1387ساعت 14:35  توسط حریر  | 

 

"گلن وارد" می گه: انسان در بطن جامعه تعریف می شود. نژاد، طبقه اجتماعی، جنس، سن و موقعیت می تواند  این تعریف را در شرایط مختلف، متفاوت کند.

 ... به نظر می آید که ما آدمها هیچ وقت قرار نیست به تعریف واحدی از خود برسیم. چون هیچ وقت شرایط یکنواخت و مشابه نیست. طوفان های کاری و نشیب های زندگی، این نعاریف را متعدد می کند. مقاومت در برابر خیلی از این ناملایمات، فقط شاید بتواند تنوع تعریف را از «خود» به حداقل برساند. در غیراینصورت به ازای هررویداد و لحاظ کردن جنسیت، سن یا عوامل دیگر یک تعریف جدید از ما  زاده می شود. این تعدد، زندگی را پیچیده تر می کند. ترکیب ظرافت جنسیتی، محافظه کاری سالمندی یا غرورموقعیتی در تعامل با شرایط جدید، هزاران تعریف پیش بینی نشده بوجود می آورد.

در این جامعه متحول و زایش بی وقفه «خود» های متعدد، تنها با یک ارزیابی درست از شرایط و پیش بینی تعاریف احتمالی آدمها درآن شرایط، می توان راحت تر زندگی  کرد! البته به دلیل وجود همه احتمالات،  این یک حکم فطعی نیست. یعنی لزوما همه برآوردهای ما از شرایط و آدمها، قرار نیست زندگی راحت و بدون تنشی را برایمان رقم بزند. اینطور نیست؟

 

 

+ نوشته شده در  جمعه بیست و دوم شهریور 1387ساعت 15:3  توسط حریر  | 

یک مقام رسمی از روسای دانشگاه ها خواست تا ارتباطات رو در رو و عاطفی با دانشجویان به یک برنامه در دانشگاه ها تبدیل شود... وی از آنها خواست ارتباط با نسل جوان در دانشگاه ها فارغ از بحث های آموزشی و پژوهشی نیز وجود داشته باشد...
کیهان/ ۱۸ شهریور ماه

۱. در این برنامه ریزی چه شاخص هایی مدنظر قرار می گیرد؟
۲. اولویت ها کدامند؟
۳. موارد فارغ از بحث های آموزشی و پژوهشی شامل چه عناوینی هستند؟
۴. گستره موارد عاطفی و رو در رو چیست؟
۵.


 

 

+ نوشته شده در  دوشنبه هجدهم شهریور 1387ساعت 14:9  توسط حریر  | 

                                                         

 بالاخره تموم شد/ نتیجه کار را امروز با سلام وصلوات فرستادیم. حجمش خیلی زیاد بود و باعث شد دو نفر از همکاران٬ آقای رییس را تا مقصد همراهی کنند... چیزی
حدود ده کیلو گزارش!   

 

 

+ نوشته شده در  شنبه شانزدهم شهریور 1387ساعت 11:47  توسط حریر  | 

  چند روز پیش اخبار رادیو را در ماشین گوش می کردم...

« از ابتدای سال 39، آتش سوزی، 17 هکتار از اراضی جنگلی در کشور را نابود کرده است.»

به نظر می آ ید لید اینطوری بوده: « از ابندای سال، 39 آتش سوزی.................................. .»
فقط جابجایی یک ویرگول و بی دقتی گوینده خبر، می تونه این سوتی را رقم بزنه! یاد دبیرستان افتادم. مثال معروف:  «بخشش، لازم نیست اعدامش کنید»... «بخشش لازم نیست، اعدامش کنید!»

+ نوشته شده در  جمعه پانزدهم شهریور 1387ساعت 17:56  توسط حریر  | 

این خبر چند روز پیش نظرم را جلب کرد، ولی فرصت نقل آن نشد...

لید: اداره کل فرهنگ و ارشاد اسلامی هرمزگان از خبرنگاران استان با اهدای سکه های تقلبی در روز خبرنگار تجلیل کرد.(کیهان)

+ نوشته شده در  جمعه پانزدهم شهریور 1387ساعت 17:55  توسط حریر  | 

دو روز پیش برای خرید، جلوی مغازه ای توقف کرده بودم که دیدم آقای حدادعادل از درمنزلش خارج شد و آرام به طرف جمع پیرمردهای محله رفت . با تک تک شان روبوسی کرد بعد وارد مغازه شد نه برای خرید، آنجا هم با فروشنده سلام و احوالپرسی کرد... کار ساده ای  که خیلی ها در شان خود نمی دانند یا ضرورتی برای آن نمی بینند. چند بار او را در همینجا و همین منش دیده ام. آدم چقدر مگه می تونه نقش بازی کنه؟
شاید دولتمرد درجه یکی نباشه اما واقعا چند تا از رییس مجلس های ما یا رییس کمیسیون فرهنگی مجلس مون اینطوری بودند؟

+ نوشته شده در  جمعه پانزدهم شهریور 1387ساعت 17:54  توسط حریر  | 

  این لید را بدون هیچ تغییری از صفحه اول یک روزنامه نقل می کنم. باز هم به همان دلیل شلوغی سر!  لید را انتخاب کردم و بیات شد ولی ساختار جالبی داره و به خواندن مجدد می ارزد...

« در حالیکه اکثر صاحبنظران و مقامات ارشد نظام بر ضرورت پرهیز از شتابزدگی دراجرای طرح تحول تاکید دارند، وزیر اقتصاد خبر داده است که این طرح از نیمه دوم سال آغاز خواهد شد. در عین حال محمدرضا باهنر٬ نایب رییس مجلس اعلام کرد اگر دولت بدون اطلاع مجلس وارد اجرای طرح شود ترمزدستی دولت را می کشیم.»

علاج درد ماشینی که ترمزش بریده به تشخیص آقای باهنر همینه دیگه!

+ نوشته شده در  جمعه پانزدهم شهریور 1387ساعت 17:54  توسط حریر  | 

   همکارم چند روز پیش برای ماموریت به یکی از استان های غرب کشور رفته بود. تعریف می کرد  برای خرید کتاب وارد مغازه ای شدم و منتظر ماندم تا نفر قبل از من کتابش را بخرد. نهج البلاغه خواسته بود که فروشنده گفت: نهج البلاغه کی؟(منظورش ترجمه چه کسی؟) خریدار هم گفت مال حضرت علی(ع)! اولش خندیدیم بعد فکر کردیم که بعضی از آدم ها چرا به سوالات خوب گوش نمی دهند! حالت دومش هم اینه که بعضی ها چقدر ساده هستند و عده ای هم از این سادگی چقدر خوب سوءاستفاده می کنند...

+ نوشته شده در  جمعه پانزدهم شهریور 1387ساعت 17:53  توسط حریر  | 

                  

اینجا اداره...
هشت صبح/
دیده بودین کسی صبح اضافه کاری بیاد؟ 
۱۳ شهریور ۸۷

+ نوشته شده در  چهارشنبه سیزدهم شهریور 1387ساعت 12:48  توسط حریر  | 

امروز مانده ایم اداره٬ همه خسته و روزه دار... آقای رییس می خواست چیزی بگوید در این وانفسا. به گرافیست مان گیر داد که:«... تا حالا از این ورقا دیده بودی؟ نه می سوزه٬ نه پاره می شه!»
طرف که خودش اوستاست٬ زیر و روی کار را نگاه کرد و گفت:«نه٬ندیده بودم! جالبه» آقای رییس دست از سرش برنداشت و گفت:« دقیقا نوع کار را ببین و یاد بگیر٬ بعد برو به اسم خودت اجرا کن٬ ...!»
وقتی آقای رییس بگه ماست سیاهه٬ خیلی ها عادت دارن بگن حق با شماست قربان! 
 

 


     

 

+ نوشته شده در  سه شنبه دوازدهم شهریور 1387ساعت 16:24  توسط حریر  | 

ماه نو! در پی تفسیر نویی از رمضانم

روزه آن نیست که صبحی برسانیم به شامی

...

علیرضا قزوه

+ نوشته شده در  یکشنبه دهم شهریور 1387ساعت 13:6  توسط حریر  | 

 

                                

                                  حریر، مسابقه دوچرخه سواری / پنجم شهریور
                                   عکس: امیر ادهم، روزنامه همشهری

 

          

+ نوشته شده در  جمعه هشتم شهریور 1387ساعت 11:44  توسط حریر  |