تبليغاتX
حریر
                           سه شنبه/۳۰ مهرماه ۸۷
                            دومین جشنواره فیلم کمدی گل آقا
                        
                            حریر خوابش گرفته بود و غر می زد.
                            فقط به افتخار مرضیه برومند و رضا عطاران  دست زد و از جا پرید

                                                      

                                               

+ نوشته شده در  سه شنبه سی ام مهر 1387ساعت 23:25  توسط حریر  | 

بالاخره مدیر آمد و از ما خداحافظی کرد. اینقدر منتظر این اقدام بودیم که اگر تمایلی هم به این کار نداشت٬ مجبور شد! می گفت من پست و میز را کنار گذاشتم و رفتم سراغ درس. می گفت اگر بخواهیم امتیازی را به دست بیاوریم باید امتیاز دیگری را از دست بدهیم.
بگذریم که کار نشد نداره... اغلب مدیران ما( آنهایی که اعتقادی به کسب دانش و مهارت دارند و راه های میانبر را برای آرشیو عناوین علمی انتخاب نمی کنند) هنر تجمیع همه امتیازات را دارند. اصولا از نظر آنها علم و عمل دو حوزه مستقل است و هیچ تداخل و تزاحمی با هم ندارند.
خلاصه مدیرکل ما٬ هنر به بغل گرفتن چندتا هندوانه را با هم ندارد.  اما تا بینهایت٬ در هنر گوشه کنایه زدنش شهره است. در جلسه خداحافظی٬ از همه صفات داشته و نداشته بهره مند و محظوظ شدیم. به یکی از همکاران می گفت اگر بشنوم رئیس جمهور شدی تعجب نمی کنم٬ هوای مدیران بالادست را خیلی داشتی!  
و...

ادامه دارد


راستش نوبت من برای استفاده از شبکه تموم شد. بعدش هم هر چی فکر کردم یادم نیومد چی می خواستم بنویسم...!

+ نوشته شده در  سه شنبه سی ام مهر 1387ساعت 12:44  توسط حریر  | 

متخصصان می گویند که ناکامی شدید، بی علاقگی به شغل، گوشه کنایه زدن، بهانه گیری و مخالفت از عمده ترین شاخص های فشار عصبی در محل کار هستند.
راه هایی که آنها برای رفع این استرس پیشنهاد می دهند:

رسیدگی به خوراک و سلامت جسمی(منظور آنها همان سفره ای است که از ساعت 11 صبح تا دو بعد از ظهر در اداره ها پهن است! این روش بسیار نتیجه بخش است و باعث می شود بوی انواع غذاها به مدت سه ساعت متناوب در اداره رایحه بخش باشد و باعث آرامش اعصاب شود!)

خوش برخورد بودن،آنها تاکید دارند از آدم هایی که احساس و تفکر منفی دارند اجتناب کنیم(در آنصورت همه از همدیگر باید فاصله بگیریم که!)

خوشگذرانی در تعطیلات آخر هفته و استفاده از مرخصی های استحقاقی (همین تاکیدات است که بلیت جزایر هاوایی و گوا و قناری را گران کرده دیگه!)

پرهیز از مشاجره (آنها چه فکری می کنند؟ اگر این نمک حذف شود که اداره از هستی ساقط می شود!)

هدفدار حرکت کنید( ما تقریبا هر روز به هدف خدمت و ایجاد تحول به اداره میاییم. بعدازظهرها هم احساس می کنیم همه مشکلات و معضلات را رفع کرده ایم... تا چه قبول افتد!)

یک راه فرار درست کنید( اوووه... ده تا راه فرار داریم. یکی که سهله!)

کمک بخواهید(من منظور این بند را نفهمیدم...شاید منظورشون اینه که کار ما از این حرفها گذاشته و باید خودمون را به پزشک نشان بدهیم، اگر هم کارساز نبود از خدا کمک بخواهیم...

در حقیقت ما هر روز با توکل به خدا از خانه بیرون میاییم... نمی دانم این تاکید آنها برای چیه؟!)

+ نوشته شده در  جمعه بیست و ششم مهر 1387ساعت 12:47  توسط حریر  | 

رییس قوه قضاییه در سفر اخیر خود به اردبیل گفته: با ارزيابي‌هاي دستگاه قضايي از ميزان دارايي مسئولان به اين نتيجه رسيديم كه اكثر مسئولان عالي‌رتبه كشور و وزرا فقيرانه زندگي مي‌كنند...وی همچنین مديران اجرايي دولت نهم را شاهكار اين پاكي و بي‌ريايي دانسته و با اشاره به ذخایر نفت و گاز کشور تصریح کرده که چرا بايد بيش از 20 ميليون نفر زير خط فقر زندگي كنند.

 

این بیست میلیون نفر به تأسی از مسئولان پاک و بی ریای خود ترجیح داده اند در فقر به سر ببرند و کسب ثروت را بر خود حرام دانسته اند... نمی شه ما شکم سیر بخوابیم بعد اونا خونه نداشته باشند که... وزیر وزرای کشورهای همسایه برای خودشان جزیره اختصاصی دارند بیچاره مسئولان ما شبه جزیره هم ندارند. نمی شه که...

 

+ نوشته شده در  جمعه بیست و ششم مهر 1387ساعت 11:55  توسط حریر  | 

.

+ نوشته شده در  جمعه بیست و ششم مهر 1387ساعت 11:22  توسط حریر  | 

قالیباف هر چند در دنیا هشتم شد ولی اینقدر بی اهمیت نبود که لابلای خبرها گم بشه... ولی کاش این برتری را حفظ می کرد و همیشه یک شهردار خوب باقی می موند.
مشاور های ارشد و همه چیزفهم آقای شهردار! بهش می گین که آقای شهردار ما فعلا فقط آقای شهردار بمونه...

+ نوشته شده در  جمعه بیست و ششم مهر 1387ساعت 11:10  توسط حریر  | 

دلم برای همکارم تنگ شده... استعفا کرد و رفت...
امروز بعد از تماس تلفنی با او٬ احساس کردم چقدر توان ما برای انتخاب شغل و نحوه ادامه زندگی  محدود است. دائم گله مند شرایط فعلی هستیم اما کمتر از ما جسارت ترک و تغییر شرایط را دارد. حصار اطراف ما خودساخته است. می توان ثانیه ای تصمیم گرفت و با درایت از اینجا فاصله گرفت.

 این چند ثانیه نارس کی می رسد؟ 

                      

                                 

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و چهارم مهر 1387ساعت 15:14  توسط حریر  | 

این روزها در اداره بدون مدیر ما٬ شایعه حکمرانی دارد. شایعه مدیری یک روزه است که تمام فکر و ذهن افراد مجموعه اش را در چنگال خود اسیر می کند. این حاکم پرنفوذ به سرعت در همگان نفوذ کرده و با شدت و ضعف متفاوت٬ آنها را تحت حاکمیت خود در میاورد. با این حساب امروز٬ چهارمین فرمانروای سرزمین ما روز را به سر کرد. تا شنبه حکومتی دیگر برپاشود...

                                         

                                            شنبه و روزهای دگر چه کسی پشت این
                                        در بسته بر تخت فرمانروایی تکیه خواهد زد؟
                                                     برنامه آینده سینما اداره!
                                                    

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و چهارم مهر 1387ساعت 14:20  توسط حریر  | 

تقدیم به همکار خوب و فیزیکدانم! که در جنگی نابرابر مورد حمله یکی از متخصصان کج فهم قرار گرفت!

بعضی آدمها تخصص زیادی برای ربط هر چیز به همه چیز دارند. این تخصص، در اوقات بیکاری به اوج می رسد. بدترین حالت برای این تخصص اینه که طرف تحصیلکرده از نوع خفنش هم باشه. اگر به تحصیلکرده بودن فرد، چاشنی مطالعات فلسفی و اندکی روانشناسی هم افزوده شده باشد، میدان برای جنگی تن به تن مهیا شده است. بحث کردن با چنین افرادی یعنی دلتنگی برای توهین و اهانت شنیدن از بدترین نوعش.

حالا تصور کنید اداره ما را که تفریبا همه  این شرایط را یک جا دارد، پر سوژه، پر شایعه، پر تحصیلکرده!، پر مطالعه از نوع مورد نظر، پربهانه، پر جرقه، پر از شاکی عمومی و خصوصی که یک دنیا حقوق به یغما رفته دارند، پر مظلوم!، پر ظالم و پر همه چیز...  در سفسطه و مغلطه هم به شکر خدا همگی دستی بر آتش داریم. فقط کافی است سر نخ داده شود تا جنگی پرتلفات در بگیرد... هیچ کس در امان نمی ماند.

رسم جوانمردی اینه که کشمکش ها فقط در حوزه خودش ویرانگر باشد و پرونده یک قرن گذشته بازگشایی نشود. اما اطاله دادجویی!  گستره کینه جویی ها، تعداد بهانه ها و اصطکاک های آتش زا  را نامحدود می کند! خیلی از افراد منتظرند تا به تلافی همه چیز، تا کلامی متولد شد آن را سر ببرند!  ضمن این که این افراد  از مطالعات کشنده فلسفه، حقوق و غیره نیز در حد کمال بهره می گیرند تا اصل ماجرا در آن میان گم شود. برای این افراد،  گیوتین از ضروریات زندگی است.

حداقل در زندگی خوشحالم که از این مدل مطالعات فلسفه و روانشناسی نداشته ام و موکدا از این بیسوادی مسرورم!

+ نوشته شده در  شنبه بیستم مهر 1387ساعت 2:12  توسط حریر  | 

یکی از بزرگترین الطاف خداوند به بنده اش، توان فراموش کردن مصیبت هاست. داغ یک حادثه، اگر همیشه تازه بماند، امکانی است که تصورش هم اضطراب ایجاد می کند. 
گذر از بیمارستانی که آخرین برگ زندگی مادربزرگ دوست داشتنی ام در آن ورق خورد، خیابانی که همکلاسی دانشگاهم در آن تصادف کرد، دیدن یادگاری ها یا مرور خاطرات، همگی مرا یاد بیقراری هایم در آن روزگار می اندازد و ... حالا همه چیز گذشته، زندگی به خوبی ادامه پیدا کرده ، دلها التیام یافته و یادها با آرامش مرور می شود. خداوند را برای همه الطافش سپاس می گویم.   

+ نوشته شده در  شنبه بیستم مهر 1387ساعت 2:11  توسط حریر  | 

دیروز در تجربه ای نادر من و حریر در صف نانوایی ایستادیم. حریر برای کسب تجربه های جدید، نظر افراد زیادی را  جلب می کنه. غیر از من، از اطرافیان هم درباره کم و کیف مکان جدید سوالاتی می پرسه: « اون یکی صف برای چیه؟ اگه خسته بشین کجا می شینید؟ این خانومه چرا می گه آقای احمدی نجات!   چرا اون آقاهه این همه نون گرفته؟ چرا نونش سیاهه؟...ـ» البته توی صف نون، فقط حریر نبود که حرف می زد. یادمه پارسال هم که آمده بودم صف نانوایی، کلی تحلیل های سیاسی شنیدم. دیروز تحلیل ها بیشتر اقتصادی و درباره 900 تومن شدن قیمت نان بود! خیلی از تصمیمات ملی توی همین صف ها گرفته می شه تا برای روزهای بعد سوژه ای برای نقد تامین بشه...    

 

+ نوشته شده در  شنبه بیستم مهر 1387ساعت 2:10  توسط حریر  | 

 

 

                            

 

پیاده روها نارنجی  نارنجی
برگ های خشکیده چنارهای ولیعصر
خش خش خاطرات پاییزی
آی پاییز پاییز...
چه دیر می آیی چه زود می روی
همه بهترین ها در تو خفته اند
برگ ها که می ریزند، همه خوبی ها  جان می گیرد
پاییز! چه بی وفایی، چه گریزانی
از ما چه دیدی؟ در ما چه کردی؟
خزان تو کجا دلگیر است؟ نسیم تو از بهار لطیف تر است
درثانیه هایت غرق می شوم، این گونه است که از دستت می دهم
بادبادک خوشی هایم را تا دنیا دنیا می بری و من بیقرار تا پاییز بعد سر نخ را نگه می دارم
پاییز! دوستت دارم، پاییز

 

احساس من نسبت به پاییز وصف ناشدنی است. هر چه از عمرم می گذرد این حس عمیق تر می شود. دوست دارم به جای نوشتن، این روزها بیشتر نگاهش کنم که فردا دیر است...

+ نوشته شده در  چهارشنبه هفدهم مهر 1387ساعت 13:26  توسط حریر  | 

پست قبلی من به دلیل مشکلات بلاگفا و خارج از اختیار من چندین بار تکرار شد. همچنان که مشکلات مذکور در اداره نیز تصاعدی تکثیر شده اند. اوضاع روبراه نیست. این نشیب زندگی کاری است٬ سخت و جانفرسا... ما له می شویم. قدرت را عشق است... 

+ نوشته شده در  چهارشنبه هفدهم مهر 1387ساعت 12:11  توسط حریر  | 

 اینجا روان و سیال کسی می آید٬ کسی می رود
جاهای خالی گاهی پر می شود٬ به انصاف٬ گاهی به زور!
روزهای رفتن٬ روزهای عجیبی است. روزهای جنگها و لبخندها٬ روزهای خنجر و خون.
چه کسی بر این مسند تکیه خواهد زد؟
این صندلی خالی اینجا نه برای حیا و نجابت که برای حضور ناپیدا اما قدرتمند رییس فقیدمان خالی مانده است. حضورش چنان پررنگ است که مرخصی یک ساله اش را هیچکس باور ندارد. قبل تر اینقدر در حیات مان جاری و ساری نبود اما اکنون قدرت سایه اش کاری شده است. دلیلش هم قابل تحلیل نیست!
خلاصه جلسات ما بدون وجود اما حضورش بدجور برگزار می شود. کرسی علم و قدرت خیلی حساب و کتاب دارد با این تفاوت که طالبان اولی نجیب و طالبان دومی عجیب!

 

+ نوشته شده در  دوشنبه پانزدهم مهر 1387ساعت 18:0  توسط حریر  | 

مطلبی خواندم در سایت الف٬ همراه با چند پیام انتخابی که خوانندگانش برای این پست نوشته بودند...

یک تصوير و چند تبريک
به بهانه ساعات پایانی ماه مبارک رمضان

 Image

يك تصوير

دوشنبه 8 مهر ماه 87 - ساعت 8  آخرين شب ماه مبارك رمضان - خروجي اتوبان صدر بطرف ديباجي جنوبي

در خياباني پرتردد از نظر خودرو و كم تردد در پياده‌رو، صحنه‌اي جلب توجه مي‌كند: زير نور يك چراغ خياباني، زن و مرد جواني روي زمين پياده رو نشسته و به ديوار خانه‏‌اي بزرگ تكيه داده‌اند. مرد حدود 32 ساله و زن حدود 25 ساله. زن جوان، در حالي كه سرش را به روي شانه مرد گذاشته، به خواب عميقي فرو رفته است.

مرد به نقطه دوري خيره شده اما گاهي به اين سو و گاهي به آن سوي خيابان نگاه مي‌كند و دوباره به منظره‌اي خيره مي‌ماند. صحنه ‌غريبي است اين جوان، شباهتي به گداهاي حرفه‌اي كه معمولا با يك نسخه پزشك از رهگذران كمك مي‌طلبند، ندارند.اما از چهره و ظاهر او و زن جوان، خستگي، فقر و درماندگي مي‌بارد.

در مناطق فقير نشين جنوبي تهران، اين صحنه غير عادي نيست، اما اينجا و در نقطه مسكوني و مرفه نشين شمال پايتخت، چنين صحنه اي كاملا غير عادي است و با خانه هاي كاخ مانند اطراف، تناقض تكان دهنده اي ايجاد كرده است.

خدايا اين دو جوان با اين وضع رقت‌بار كيستند و اينجا چه مي‌كنند؟
از كجا آمده‌اند و امشب را كجا خواهند خفت؟
با گذشت يك ساعت و نيم از زمان افطار، آيا چيزي خورده‌اند؟
اصلا اهل كدام دين و مذهب هستند و چرا اينطور درمانده و مظلوم اين گوشه از منطقه مرفه‌نشين تهران نشسته‌اند؟ ...

مرد جوان همچنان به اين سو و آن سوي خيابان نگاه مي‌كند و گاهي به منظره‌اي خيره مي‌ماند. مرسدس‌ها، بي‌ام دبليوها، پرادوها، كمري‌ها و آزراها دسته دسته از اتوبان صدر به داخل خيابان مي‌پيچند و از جلوي زن و مرد جوان مي‌گذرند.

رانندگان خودروهاي عبوري از اين خيابان معمولا يا حاجي‌بازاري يا مديران ثروتمند شركت‌هاي دولتي و خصوصي هستند كه از سر كار به منزل بر مي‌گردند و يا جوانان ساكن خانه‌هاي چند ميليارد توماني منطقه اند كه شبها براي خوشگذراني بيرون مي‌زنند.

رانندگان خودروهاي عبوري، توجهي به حال روز دو جوان نشسته كنار خيابان ندارند حتي كسي ترمزي هم نمي‌زند تا اسكناسي به آنها بدهد...

... ناگهان مرد جوان در سمت بالاي خيابان با ديدن چيزي، بلند مي‌شود و به سرعت به آن سو حركت مي‌كند. زن جوان از خواب مي‌پرد و دنبال مرد جوان راه مي‌افتد. كمي بالاتر پيرمردي ايستاده است چند كلمه‌اي با مرد جوان صبحت مي‌كند و بعد از جيبش اسكناسي خارج كرده و به مرد جوان مي‌دهد. مرد جوان اسكناس را مي‌گيرد و بطرف اتوبان صدر حركت مي‌كند . زن جوان هم به دنبالش. هر دو در سياهي شب گم مي‌شوند. بيچاره ها معطل يك اسكناس بودند ...

چند تبريك

عيد سعيد فطر بر ساكنان محترم ديباجي و دروس و كامرانيه و زعفرانيه و الهيه و... مبارك باد.

همان مسلماناني كه هر روز چندين بار از جلوي صحنه هايي نظير صحنه فوق عبور مي‌كنند همان ها كه امشب به تعداد اعضاء خانواده خود، نفري 1200 تومان از درآمد نجومي‌شان را به عنوان فطريه كنار مي‌‌گذارند تا فردا در جشن عيد فطر؛ طاعاتشان كامل شود. قبول باشد حاجي آقا- قبول باشد حاجيه خانم.

يك تبريك به ساكنان محترم بيغوله‌ها، حاشيه‌نشين‌ها و روستاهاي كارگرنشين حومه شهرهاي بزرگ. همان‌ها كه 40 روز به 40 روز گوشت سر سفره‌هايشان نمي‌آيد اما هر روز منت پرداخت «سهام عدالت» به سرشان گذاشته مي‌شود. همان ها كه رمضان و غيررمضان برايشان شبيه هم است، چون در هر دو حال،  گرسنه‌اند. الهم اغن كل فقير...

يك تبريك هم به مدعيان محترم اصولگرايي. همان‌ها كه تا چند سال پيش شعار «مبارزه با فقر و فساد و تبعيض» از دهانشان نمي‌افتاد اما چند سالي است كه بكلي اين عبارت را فراموش كرده‌اند. حداقل شعارش را هم ديگر نمي‌دهند. عيد شما مبارك برادران اصولگرا، طاعاتتان قبول.

يك تبريك مفصل براي مسوولان دولت‌هاي پس از جنگ. همان‌هايي كه با راه‌انداختن مانور تجمل، فقر احساسي را در جامعه ايران رشد دادند و در مقابل پديده‌هايي نظير اشرافي‌گري مسوولان، رانت‌خواري اطرافيان و كاسبي آقازاده‌ها و... چنان ساكت ماندند كه امروز ديگر سوال از سرنوشت امتيازهاي دريافت شده و پول‌هاي پرداخت شده توسط شهرام جزايري و جزايري‌ها، ديگر به لطيفه‌اي سياسي تبديل شده و حاميان و رشوه گيرندگان از وي، مدعي و طلبكار هم شده‌اند... عيد شما مبارك، مدعيان سازندگي و اصلاحات.

عيد فطر بر سياستگزاران اقتصادي هم مبارك باشد. به ويژه آنها كه بدون پاس كردن حتي 2 واحد «اقتصاد كلان»، درباره تخصصي‌ترين جنبه‌هاي سياستگذاري اقتصاد كلان ايران اظهارنظر مي‌كنند و با اصرار بر نظرات سطحي و نادرست خود، اقتصاد ايران را به بيماري هلندي حاد دچار كرده‌اند، همان ها با دميدن بر تنور تورم، سفره فقرا را نسبت به سفره ثروتمندان خالي‌تر كرده‌اند و با تزريق بي‌حساب دلارهاي نفتي به اقتصاد ايران (به بهانه اجراي طرح‌هاي عمراني)، بازارهاي ايران را مملو از كالاهاي خارجي كرده‌اند (از گلابي شيلي تا كمري ژاپني) ... همان ها كه با ندانم كاري‌هايشان، نا خواسته توليدكننده هاي ايراني  را تحت فشار و شمار زيادي از كارگران ايراني در خطر بیکارشدن قرار داده ‌اند.
عيد شما مبارك آقاي مهندس. خدا قبول كند طاعات و عبادات شما را.

و بالاخره يك تبريك هم به دولت محترم؛ همان كه بدون داشتن تئوري روشن اقتصادي درباره «عدالت»، با شدت هر چه تمام‌تر شعار عدالت محوري سر داد و امروز پس از 3 سال و نيم تصدي، در دام كاپيتاليستي ترين ايده‌هاي اقتصادي افتاده بطوري كه حتي اقتصاددانهاي ليبرال افراطي هم دادشان درآمده است كه مبادا در جريان نقدي كردن يارانه‌ها، به اقشار آسيب‌پذير، فشاري غيرقابل تحمل وارد شود!

و بالاخره تبريك اصلي خطاب به ملت ايران. همان ها كه با وجود همه اين ندانم كاري‌ها، نبايد اميدشان به اصلاح امور كشور كمرنگ شود.

خداوندا در اين ساعات پاياني ماه مبارك رمضان، حلاوت بندگي و اطاعت و عيد را به كام ملت ايران بچشان و عزم و اميدشان را به اصلاح امور كشور روز به روز بيشتر فرما. راه درست را در مقابل مسوولان ما قرار بده و در پيمودن اين راه ياري‌شان فرما. آمين.

 
 
 
با سلام خدمت نويسنده اين مطلب. من يكي از ساكنين همان محله هستم نه پو لدارم و نه بنز دارم و يا غيره بلكه يك كارمند ساده كه حقوقم را نگرفته ام پيش پيش بابت قسط هايم بايد بدهم. پس كمي با انصاف و جوانمردانه حرف بزن. بدان در همين محله هائي كه نام آورديد خيلي افراد هستند كه به ايتام و افراد بي بضاعت كمك مي كنند. يكي از اين افراد مادر خانم بنده است كه يا در شير خوارگاه رفيده است يا در حال پول جمع كردن جهت خريد جهاز براي عروس هاي بي بضاعت. دوست عزيز متسفانه بخاطر مشكلات وحشتناك اقتصادي كه هزار بار بايد تاسف خورد چون دولت مردان ما (هيچ اهميتي به مشكلات مردم نمي دهند)مردم را واداشته نسبت به گذشته به مردمشان بي تفاوت باشند. البته اين را خدمتتان عرض كنم خيلي از اين افراد نيز سياه بازي مي كنند( منظورم به اين زوج نمي باشد) و براي اين است كه كسي محل نمي گذارد. دوست عزيز آنهائي كه بنز و بي ام و و غيره سوار مي شوند همه بد نيستند و همه هم خوب نيستند. بهتر نيست كه بخاطر اين وسايل نخواهيم همديگر را بكوبيم. بهتر نيست كه دست به دست هم بدهيم . به آبادي ايران اسلامي عزيزمان كه خداوند تبارك و تعالي به اين كشور نعمات بي نهايتي را داده و باز مي گويم بدليل بي تدبيري مسئولين از آن بخوبي نمي توانيم استفاده كنيم‌، ايران را آباد كنيم. عيد فطر بر شما هم مبارك انشا ا.. خداوند همه ما را هدايت كند.
 
 
 
 
خدا وکيلي سياه نمايي هم حدي داره
ضمنا اونجا که نوشته بود دو واحد اقتصاد کلان پاس نکردن مگر اونهايي که دکتراي اقتصاد کلان داشتن چه گلي به سر مملکت زدن

 

یک خبرنگار پارلمانی 2008-09-30 14:45:29| IRAN 
شما نویسنده محترم که از زیبایی‌های ماه مبارک رمضان تنها به صحنه‌ای زشت بسنده کرده‌ای، شما که با قلم خود از کنار اطعام‌ها، کمک‌های مردم به فقرا، اکرام‌های مردم به یکدیگر در ماه رمضان، صیام‌ها، قیام‌ها، استغفارها، همدلی‌های مردم، میهمانی سر سفره خدا و... با بی‌تفاوتی گذشتی، شما که فقط سیاهی شب را دیدی، شما که نور خدا را در این ماه ندیدی، شما که همه چیز را سیاه نمایاندی، شما که همه را به باد انتقاد گرفتی، شما که همه را ناکارآمد و نادان خواندی، شماکه...
عیدت مبارک. انشاءالله خداوند عبادات شما و ما را در این ماه مبارک قبول کرده و از سر گناهانمان درگذرد. انشاءالله خداوند به ما و شما در همراه با هنر خوب نوشتن، خوب دیدن را نیز عطا کند...



 

+ نوشته شده در  پنجشنبه یازدهم مهر 1387ساعت 22:57  توسط حریر  | 

هلال عید درابروی یار باید دید...

 

السلام علیک من الیف انس مقبلا فسر و اوحش منقضیا فمض
سلام بر تو ای دوست با الفت که چون آمدی مسرورم کردی و وقتی رفتی، گداختی

 

عید فطر حس دوگانه ای دارد از شعف عید بودن و حسرت یک ضیافت تمام شده. 
همه عمر ما مهمان و او میزبان.  این یک ماه تاکید دوباره برای خوان گسترده و لطف بیکران و همواره...

فطر، پایان این ضیافت نیست، جشن آفرینش جان هاست که به درک مقصود رسیده و تسلیم محض در برابر باری تعالی و اتحاد عاشقانه با ذات او را مطلوب یافته و بیقرار در پی اش رفته اند.

جشن جان های دوباره آفریده مبارک!

+ نوشته شده در  چهارشنبه دهم مهر 1387ساعت 4:42  توسط حریر  |