
بوی گل و بانگ مرغ برخاست
هنگام نشاط و روز صحراست
فراش خزان ورق بیفشاند
نقاش صبا چمن بیاراست
ما را سر باغ و بوستان نیست
هرجا که تویی تفرج آنجاست
سعدی
دیرآمدی ای نگار سرمست
زو دست ندهیم دامن از دست
از روی تو سر نمی توان تافت
و ز روی تو در نمی توان بست
سعدی ز کمند خوبرویان
تا جان داری نمی توان جست
ور سر ننهی در آستانش
دیگر چه کنی دری دگر هست؟
...
همینطور که داشتم به اداره فکر می کردم٬ این چند بیت از سعدی را مرور کردم! همینطوری...
این روزها لبخند بچه ها بی بهانه است
این روزها کسی دلتنگ هست؟
ذوب شدن عشق های منجمد
موسیقی دلنواز طبیعت
آی آدمها کسی هنوز دلتنگ هست؟
نم نم باران و آسمان ناپایدار
خاطرات بی ثبات اما عاشقانه بهار٬ فقط با اینها کامل می شود
یک زمین جوانه زده٬ یک آسمان خاکستری و یک عالمه دل عاشق
این روزها برای انباشت خاطرات آینده است
اسکناس های تانخورده
برق کفش های نو
بوی شمشاد و شب بو
همه برای خاطراتی است که قرار است ثبت شود
و خاطرات بهار من که با حریر زرورق پیچ می شوند تا ماندنی تر شوند...
۱. بچرخ تا بچرخیم؟
۲. دنیا بدون خیال ما هم می چرخد...
۳. اگر دست تو افتد چرخ گردون چه چیزی را کنی فورا دگرگون؟
۴. میان دودهای شهر تهرون؟
و یا در عالم وهم وخیالات
کشیدی پر به سوی چرخ گردون؟
۵.چرخ بر هم زنم ار غیر مرادم گردد
من نه آنم که زبونی کشم از چرخ فلک...
۶. ز شیر شتر خوردن و سوسمار عرب را به جایی رسیدهست کار
که تخت کیانی کند آرزو تفو باد بر چرخ گردون تفو
(در شاهنامه این چند بیت از زبان سردار ایرانی در جنگ با سپاه عرب بیان شده است)
خداوندا ! این سال چرخان را بر ما آسان بگردان...
ابوذر غفاری"رحمت الله عليه":
حق گوئی، هيچ دوستی برايم باقی نگذاشت.
گروهی به خاطر مال و مقام از من بريدند.
گروهی از ترس مال داران و مقام داران از من کناره گرفتند.
گروهی را نيز خودم کنار گذاشتم تا به خاطر دوستی با من، ضرر و آزاری نبينند

بدون شرح!
انگار اتفاقات غیرمنتظره برای انتخابات ریاست جمهوری در دنیا تبدیل به یک سنت شده... وقتی اوبامای سیاه پوست یا آصف علی زرداری منفور، رئیس جمهور میشوند، دیگر چه چیز می تواند بعید باشد! فساد مالی ، اتهام قتل برادرزن و دوران پرافتخار زندان، آصف علی را رئیس جمهور کرد؟ نکند شهرام جزایری یا بقیه کاندیدا شوند؟
زندگی توافقی زرداری با بی نظیر بوتو و جدا بودن آنها از یکدیگر برای شوهرش حداقل این دستاورد بزرگ را داشت که برای پاکستانی های احساساتی، یک شبه رئیس جمهور شود...
به هر حال کاندیداهای ما ضمن مطالعه تطبیقی انتخابات در سایر کشورها می توانند به نکات کلیدی در کسب محبوبیت خود دست یابند!
البته ترجیحا باید مراقب باشند شورشیان دارفور را سرکوب نکنند بعد در حالی که از سوی دیوان بین الملل کیفری متهم به نسل کشی هستند و حکم دستگیری دارند ، کاندیدای ریاست جمهوری هم بشوند٬ بعد یک عده اقدام دیوان را محکوم کنند٬ یک عده از وی حمایت کنند...! یا مثل مک کین بعد ازپایان مناظره با رقیب انتخاباتی اش (اوباما) شکلک در بیاورند! (حریر می گه این آقاهه باراک هو باماست! چرا می گن اوباما!)...
آیا برای ما نیز چهره بعید به ریاست جمهوری خواهد رسید؟
«میلیونر زاغه نشین» فیلمی است که قرار است در ایام نوروزپخش شود. این که فیلم جدید دنی بویل، فیلمساز انگلیسی با گرفتن 4 جایزه گلدن گلاب و 8 جایزه اسکار، اینقدر زود به سمع و نظر بینندگان ایرانی می رسد، چندان جالب و تحسین برانگیز نیست! این فیلم، تصویر بدبختی های مردم یک منطقه فقیزنشین در بمبئی است که کشته می شوند، استثمارمی شوند، پابرهنه از دست پلیس بی کلاس جهان سومی(به قولی در حال توسعه) فرار می کنند، در بند گروه های خلاف گرفتار می شوند و عاقبت شخصیت اصلی فیلم که یکی از این افراد است، در اقدامی فانتزی برای رهایی از همه محرومیت ها در مسابقه بزرگ« چه کسی می خواهد میلیونر شود» شرکت می کند. فیلم، فلاش بک به زندگی تیره یک پسربچه مسلمان است که می خواهد سالم بماند. گذشته ای که قرار است توجیه پاسخ های درستش به سوالات مسابقه باشد. در ورای هر پاسخ درست، یک پرده از زندگی جمال مالک و تجسم و استخراج پاسخ سوالات به نمایش در می آ ید. او در تلویزیون ظاهر می شود تا ردپای عشق دوران کودکی اش را هم بیابد. « ورتیکا» را هم می یابد که اکنون از چنگال فساد رهایی یافته...
صدها هزار هندی برای بی احترامی های دنی بویل به نمایش زندگی عریان زاغه نشین های بمبئی تظاهرات کردند. جایی که اکنون به محل توریستی تبدیل شده و نفری 20 دلار برای دیدن زندگی این افراد پرداخت می شود.
ظاهرا دولت به برندگان پابرهنه این فیلم سرپناه نیز داده است. موضوع فیلم تازه نیست. پیچیدگی ندارد و برای عید، انتخاب مناسبی نیست. ارزانی همه کسانی که به کارگردانی، موسیقی یا هر چیز دیگری از فیلم رای داده اند...
حالا او به جای این که عمر را خسته کند٬ از زندگی بریده بود. آیا خاک سرد اکنون دردهای او را التیام است؟ دخترک دیگر مرده با یک مُسکن موقتی...
و ما ماندیم که نتوانستیم دردش را بفهمیم و بگوییم راهش این نبود...
نتایج یک تحقیق در دانشگاه هاروارد!
اگر کسی را که سعادتمند است بشناسید 15.3درصد احتمال شادکامی خودتان افزایش مییابد و شادی دوست شما احتمال شاد شدن شما را 9.8 درصد افزایش میدهد.
طبق یک تحقیق 20 ساله که در مجله BMJ به چاپ رسیده است، سعادتمندی مانند ویروس به اطرافیان منتقل میشود. این تحقیق به مدت 20 سال از 1983 تا سال 2003 با بررسی 4739 نفر انجام شده است. طبق این مطالعه، یک دوست شاد که در 5/0 کیلومتری شما زندگی میکند احتمال افزایش احساس سعادتمندی شما را 42 درصد افزایش میدهد و اگر در 2 کیلومتری شما زندگی کند تاثیر آن به 22 درصد کاهش مییابد! دورتر از این فاصله، دوستان اثر چندانی ندارند. همچنین خواهر و برادر شاد و سعادتمند ساکن در 1 کیلومتری شما، 14 درصد احتمال شادی شما را افزایش میدهند. همسایهی دیوار به دیوار شما 34 درصد احتمال شادی را در شما افزایش میدهند.
این محققین میگویند ما فکر میکنیم احساسات و هیجانات از طریق تماس مکرر گسترش مییابند. کسانی که آنقدر دور هستند که دیدارشان زود به زود دست نمیدهد بر یکدیگر اثر چندانی ندارند. همکاران از این قاعده مستثنی هستند. شاید عواملی در محیط کار وجود دارند که مانع از گسترش این احساس میشود.
در این تحقیق مشخص نشده که این شادی چگونه سرایت میکند. اما یک احتمال این است که مردمِ خوشبخت، شادکامی خود را با در اختیار قرار دادن وقت و پولِ خود، به دیگران منتقل میکنند.[لابد به خاطر همین٬ همکاران تاثیری در انتقال حس خوشبختی به ما ندارند!]
ریچارد سوزمن مدیر یک انستیتوی تحقیقات ملی آمریکا میگوید: "شما نمیتوانید فقط افراد را درمان کنید. شما باید شبکه های ارتباطی و گروهها را درمان کنید!"
یاد صحبت های دکتر محسنیان راد افتادم که در کلاس هایش دائم تاکید می کرد مشکل همه جوامع٬ ضعف در شناخت ارتباط و نحوه برقراری آن است... مدل" منبع معنی" وی در کتاب ارتباط شناسی نیز درست به همین موضوع اشاره می کند.
ما زمانی می توانیم با دیگران بیشترین توافق را داشته باشیم که قدرت بیشتری را در انتقال معنای مشابه ذهنی خود در دیگری داشته باشیم. با این تصور٬ در گروه هایی که برای اهداف کوتاه مدت گرد هم می آیند٬ کمتر تلاش و انگیزه ای برای ایجاد این توافق وجود دارد.
احساس غریبگی٬ ایجاد خسارت٬ خصومت و جدال در محیط های کاری از همین جا نشات می گیرد که افراد ضرورتی برای سرمایه گذاری جهت برقراری ارتباط مناسب با همکاران و ایجاد تشابه در معانی متجلی در ذهن دیگری ندارند! سوءتفاهم٬ نبود تفاهم و برداشت ناقص ناشی از همین مدل ارتباطی است که هیچ اعتقادی به آن نداریم و بیرحمانه فرم اصلی اش را نابهنجار کرده ایم...
دو سه ماه دیگر دوره ده ساله رئیس بزرگ تمام می شود و اینجا اما دوره جدیدی آغاز شده است. آخه کارمندان٬ عاشق کارهای مهیجند. استقلال٬ انگیزه٬ هدفمندی٬ اراده٬ ثبات٬ همت٬ استواری٬ ایثار و توانمندی در فرهنگ لغات اداره کل ما در حال معنا شدن است.
مدیرکل سابق! با ایجاد خلاء معنایی این واژه ها چگونه وجدانت آسوده خواهد بود؟
مدیرکل سابق! ایجاد محیط مفرح با طرح های نشاط انگیز چه اشکالی داشت که از ما دریغ کردی؟
مدیرکل سابق! چرا از بدیهیات و موازی کاری ها چشم پوشیدی و زیرساخت ها را محکم نکردی؟
مدیرکل سابق! بسیاری از کمبودها حق ما نبود! این مغزهای آکبند را نگشوده گذاشتی و رفتی...
مدیرکل سابق! انصاف حکم می کرد که بچه ها را هم در بازی شریک کنی. الان اکثرا از این بازی در حال لذت بردن هستند و تو همه را از درک این لذت محروم کردی...!
مدیرکل سابق! به حال ما حسرت نخور که هیچ وقت این موقعیت را تجربه نخواهی کرد! وجدان درد هم نگیر که حلالت کردیم!
راستی پای شهردار در میان نیست؟!
سلام آقای شهردار!
حالتان چطور است؟ اگر از حال ما می پرسید، فکر و خیال راحت مان نمی گذارد. می دانید که... روزهای تغییر در راه است و سرنوشت ما با بعضی مولفه ها زیر و رو می شود. باید برای ما فرق کند که روزهای آینده، روزهای متفاوتی است...
آقای شهردار! انگار قرار است در چند روز آینده حضور رسمی تان را در رقابت انتخاباتی اعلام کنید... حالا که برای دوره بعد صبر نکردید، یادتان باشد که در ستاد انتخاباتی تان، یار و قال بی تناسب جمع نکنید که بعدا مجبور باشید به هر کدام سهم بدهید. یادتان باشد مردم بیشتر از سهام عدالت، به تقویت عزت نفس نیاز دارند. می دانم که آدم های تازه به دوران رسیده در سیستم شما جایی ندارند. همانها که به عناوین ظاهرا موجه و منتسب به دولت، برای خود از هیچ، برج و بارو ساختند و پول پارو کردن در سایه امن دولت را برای اولین بار مزه مزه کردند و حالا چه سخت است جدا شدن از میراث باد آورده!... در تمام مدت کسب این لذت، همه این را می دانستند و رئیس جمهور نمی دانست چون سرگرم مسائل مهم تری بود...
آقای شهردار! شعارهایتان را حساب شده تنظیم کنید که باورکردنی و شدنی باشد. آقای شهردار! افزایش شعور عمومی برای انتخاب آگاهانه برای شما در اولویت قرار بگیرد. شعارها برای مردم ما تکراریند. مردم تشنه مفاهیم گمشده ای هستند که بعد از هر انتخاباتی دفن شده است.
آقای شهردار! هنوز هم برای نیامدن وقت باقی است. هر چند برگه سفید رای خیلی ها، سفید خواهد ماند...
قالیباف
تهران امروز٬ ایران فردا
آیا تیتر هفته آینده یکی از روزنامه ها خواهد بود؟ نه... بعیده! چون تیتری با این صراحت هم با اصول روزنامه نگاری منافات داره! و هم با عقل سلیم!