تبليغاتX
حریر

 

                                                                                                    

                    

                                    بوی گل و بانگ مرغ برخاست
                             هنگام نشاط و روز صحراست

 

                               فراش خزان ورق بیفشاند
                                نقاش صبا چمن بیاراست

 

                                ما را سر باغ و بوستان نیست
                                هرجا که تویی تفرج آنجاست

                                                                 سعدی

 

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و هفتم اسفند 1387ساعت 22:10  توسط حریر  | 

دیرآمدی ای نگار سرمست
زو دست ندهیم دامن از دست

 

از روی تو سر نمی توان تافت
و ز روی تو در نمی توان بست

 

سعدی ز کمند خوبرویان
تا جان داری نمی توان جست

 

ور سر ننهی در آستانش
دیگر چه کنی دری دگر هست؟

...

همینطور که داشتم به اداره فکر می کردم٬ این چند بیت از سعدی را مرور کردم! همینطوری...

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و هفتم اسفند 1387ساعت 22:8  توسط حریر  | 

برایت می نویسم که خیلی ها این روزها بیصبرانه منتظرت هستند
تا در یک عاشقانه آرام بر روی فرش سبزت قدم بزنند

این روزها لبخند بچه ها بی بهانه است
این روزها کسی دلتنگ هست؟

ذوب شدن عشق های منجمد
موسیقی دلنواز طبیعت 
آی آدمها کسی هنوز دلتنگ هست؟

نم نم باران و آسمان ناپایدار
 خاطرات بی ثبات اما عاشقانه بهار٬ فقط با اینها کامل می شود
یک زمین جوانه زده٬ یک آسمان خاکستری و یک عالمه دل عاشق

این روزها برای انباشت خاطرات آینده است
 اسکناس های تانخورده
برق کفش های نو
بوی شمشاد و شب بو
همه برای خاطراتی است که قرار است ثبت شود

و خاطرات بهار من که با حریر زرورق پیچ می شوند تا ماندنی تر شوند...

 

 


 

 

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و هفتم اسفند 1387ساعت 15:1  توسط حریر  | 

«مدیریت چرخشی» شعار سال آینده اداره ماست!
پیامد این شعار:


۱. بچرخ تا بچرخیم؟


۲. دنیا بدون خیال ما هم می چرخد...


۳. اگر دست تو افتد چرخ گردون    چه چیزی را کنی فورا دگرگون؟


۴. میان دودهای شهر تهرون؟
  و یا در عالم وهم وخیالات
  کشیدی پر به سوی چرخ گردون؟

۵.چرخ بر هم زنم ار غیر مرادم گردد
   من نه آنم که زبونی کشم از چرخ فلک...

۶. ز شیر شتر خوردن و سوسمار عرب را به جایی رسیده‌ست کار
    که تخت کیانی کند آرزو  تفو باد بر چرخ گردون تفو
   (در شاهنامه این چند بیت از زبان سردار ایرانی در جنگ با سپاه عرب بیان شده است)

خداوندا ! این سال چرخان را بر ما آسان بگردان...

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و هفتم اسفند 1387ساعت 12:57  توسط حریر  | 

این کامنت ارزش دوباره خوانده شدن دارد...

ابوذر غفاری"رحمت الله عليه":
حق گوئی، هيچ دوستی برايم باقی نگذاشت.
گروهی به خاطر مال و مقام از من بريدند.
گروهی از ترس مال داران و مقام داران از من کناره گرفتند.
گروهی را نيز خودم کنار گذاشتم تا به خاطر دوستی با من، ضرر و آزاری نبينند

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و هفتم اسفند 1387ساعت 11:27  توسط حریر  | 

  وقتی در بزرگراهی پر ترافیک که در بعضی ساعات روز٬ بیش از ۵۰ کیلومتر در ساعت نمی توان رانندگی کرد٬ دو خودرو در تصادف به آهن قراضه تبدیل شوند٬ عملیات ژانگولری است که فقط از دست تهرانی ها بر می آید! در همین محدوده نمایشی! ماه پیش هم یک پراید در پرشی محیرالعقول قصد عبور از خودروی جلویی را داشت٬ منتهی در تخمین مسافت٬ کمی اشتباه کرد و بر روی سقف آن فرود آمد!
  تهرانی ها معمولا در تمام ساعات روز شاهد هنرنمایی گروهی از همشهریان خود هستند. مثل همکاران غیر قابل پیش بینی٬ مثل فروشنده های مغازه ها که بدون چانه زنی٬ ۷۰ درصد جنس خود را تخفیف می دهند یا راننده تاکسی هایی که برای مسافران دربستی٬ فرش قرمز می اندازند و بالاخره روسا و مدیرکل هایی که دست همه اقشار هنرمند را از پشت بسته اند! همان افراد وارونه وارونه!

+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و پنجم اسفند 1387ساعت 10:0  توسط حریر  | 

  برای رفتن به کلاس خیلی دیر شده بود. اما حریر که از صبح٬ قول دانشگاه رفتن را از من گرفته بود اینقدر گریه کرد که مجبور شدم با نیم ساعت تاخیر به کلاس بروم. حریر در مدتی که سر کلاس نشسته بود٬ خطوط پیوسته و نامفهومی روی کاغذ ترسیم کرد که می گفت این جزوه منه!
ماندم اگر از آن جزوه پیوسته و مفصل و پیچیده از من سوالی بپرسه می توانم جوابی بدهم یا نه!

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و یکم اسفند 1387ساعت 10:35  توسط حریر  | 

 

                             

                                                            بدون شرح!

+ نوشته شده در  شنبه هفدهم اسفند 1387ساعت 13:26  توسط حریر  | 

انگار اتفاقات غیرمنتظره برای انتخابات ریاست جمهوری در دنیا تبدیل به یک سنت شده... وقتی اوبامای سیاه پوست یا آصف علی زرداری  منفور، رئیس جمهور میشوند، دیگر چه چیز می تواند بعید باشد! فساد مالی ، اتهام قتل برادرزن و دوران پرافتخار زندان، آصف علی را رئیس جمهور کرد؟ نکند شهرام جزایری یا بقیه کاندیدا شوند؟ 
   زندگی توافقی زرداری با بی نظیر بوتو و جدا بودن آنها از یکدیگر برای شوهرش حداقل این دستاورد بزرگ را داشت که برای پاکستانی های احساساتی، یک شبه رئیس جمهور شود...


به هر حال کاندیداهای ما ضمن مطالعه تطبیقی انتخابات در سایر کشورها می توانند به نکات کلیدی در  کسب محبوبیت خود دست یابند!
البته ترجیحا باید مراقب باشند شورشیان دارفور را سرکوب نکنند بعد در حالی که از سوی دیوان بین الملل کیفری متهم به نسل کشی هستند و حکم دستگیری دارند ، کاندیدای ریاست جمهوری هم بشوند٬ بعد یک عده اقدام دیوان را محکوم کنند٬ یک عده از وی حمایت کنند...! یا مثل مک کین بعد ازپایان مناظره با رقیب انتخاباتی اش (اوباما) شکلک در بیاورند! (حریر می گه این آقاهه باراک هو باماست! چرا می گن اوباما!)...

آیا برای ما نیز چهره بعید به ریاست جمهوری خواهد رسید؟

+ نوشته شده در  جمعه شانزدهم اسفند 1387ساعت 10:27  توسط حریر  | 

   «میلیونر زاغه نشین» فیلمی است که قرار است در ایام نوروزپخش شود. این که فیلم جدید دنی بویل، فیلمساز انگلیسی با گرفتن 4 جایزه گلدن گلاب و 8 جایزه اسکار، اینقدر زود به سمع و نظر بینندگان ایرانی می رسد، چندان جالب و تحسین برانگیز نیست! این فیلم، تصویر بدبختی های مردم یک منطقه فقیزنشین در بمبئی است که کشته می شوند، استثمارمی شوند، پابرهنه از دست پلیس بی کلاس جهان سومی(به قولی در حال توسعه) فرار می کنند، در بند گروه های خلاف گرفتار می شوند و عاقبت شخصیت اصلی فیلم که یکی از این افراد است، در اقدامی فانتزی برای رهایی از همه محرومیت ها در مسابقه بزرگ« چه کسی می خواهد میلیونر شود» شرکت می کند. فیلم، فلاش بک به زندگی تیره یک پسربچه مسلمان است که می خواهد سالم بماند. گذشته ای که قرار است توجیه پاسخ های درستش به سوالات مسابقه باشد. در ورای هر پاسخ درست، یک پرده از زندگی جمال مالک و تجسم و استخراج پاسخ سوالات  به نمایش در می آ ید.  او در تلویزیون ظاهر می شود تا ردپای عشق دوران کودکی اش را هم بیابد. « ورتیکا» را هم می یابد که اکنون از چنگال فساد رهایی یافته...

صدها هزار هندی برای بی احترامی های دنی بویل به نمایش زندگی عریان زاغه نشین های بمبئی تظاهرات کردند. جایی که اکنون به محل توریستی تبدیل شده و نفری 20 دلار برای دیدن زندگی این افراد پرداخت می شود.  

ظاهرا دولت به برندگان پابرهنه این فیلم سرپناه نیز داده است. موضوع فیلم تازه نیست. پیچیدگی ندارد و برای عید، انتخاب مناسبی نیست. ارزانی همه کسانی که به کارگردانی، موسیقی یا هر چیز دیگری از فیلم رای داده اند...       

+ نوشته شده در  جمعه شانزدهم اسفند 1387ساعت 10:26  توسط حریر  | 

دو روز پیش همین نزدیکی ها دخترکی مرد. هیچ کس نفهمید. حضور پلیس٬ ثانیه ای هیاهوی شب عید را خاموش کرد و بعد دوباره زندگی...

حالا او به جای این که عمر را خسته کند٬ از زندگی بریده بود. آیا خاک سرد اکنون دردهای او را التیام است؟ دخترک دیگر مرده با یک مُسکن موقتی...
و ما  ماندیم که نتوانستیم دردش را بفهمیم و بگوییم راهش این نبود...

+ نوشته شده در  جمعه شانزدهم اسفند 1387ساعت 10:14  توسط حریر  | 

امروز اولین تجربه اجرای تئاتر برای حریر...
حریر نقش کوتاهی دارد
+ نوشته شده در  جمعه شانزدهم اسفند 1387ساعت 10:4  توسط حریر  | 

  چرا نمی توانیم برای تعطیلات نامتعادل مان کاری بکنیم؟ روزهای طولانی تعطیلات نوروز برای همه کسالت آور می شود. بعضی به روی خود نمی آورند.
  نشاط پنهان در کار وقتی ۱۳ روز با استراحت مفرط  پر می شود٬ اثر خوبی ندارد... فقط بعضی رویشان نمی شود که اعتراف کنند!
+ نوشته شده در  جمعه شانزدهم اسفند 1387ساعت 10:2  توسط حریر  | 

 دیروز تا دیروقت با مامان و بقیه اداره ماندیم. چقدر چایی بدمزه ای داشتند. هی قل قل می کرد. اینقدر سرشون شلوغ بود که حالشان از خوردنش به هم نمی خورد! 
نمی دونم چرا وقتی هوا تاریک شد ناهار خوردن!  این خاله ها اصلا متوجه نمی شدن که پشت نامه ها دارم قیافه شونو می کشم. عکس یکی شونو کشیدم چسبوندم به دیوار. یکیشون گفت چرا اینقدر مشوش؟ من که نمی دونم مشوش یعنی چی... لابد یعنی خوشگل... با این حساب دیروز همه همکاران مامانم خوشگل بودن!

  

+ نوشته شده در  سه شنبه سیزدهم اسفند 1387ساعت 12:6  توسط حریر  | 

 نتایج یک تحقیق در دانشگاه هاروارد!

اگر کسی را که سعادتمند است بشناسید 15.3درصد احتمال شادکامی خودتان افزایش می­یابد و شادی دوست شما احتمال شاد شدن شما را 9.8 درصد افزایش می­دهد.

طبق یک تحقیق 20 ساله که در مجله BMJ به چاپ رسیده است، سعادتمندی مانند ویروس به اطرافیان منتقل می­شود. این تحقیق به مدت 20 سال از 1983 تا سال 2003 با بررسی 4739 نفر انجام شده است. طبق این مطالعه، یک دوست شاد که در 5/0 کیلومتری شما زندگی می­کند احتمال افزایش احساس سعادتمندی شما را 42 درصد افزایش می­دهد و اگر در 2 کیلومتری شما زندگی کند تاثیر آن به 22 درصد کاهش می­یابد! دورتر از این فاصله، دوستان اثر چندانی ندارند. همچنین خواهر و برادر شاد و سعادتمند ساکن در 1 کیلومتری شما، 14 درصد احتمال شادی شما را افزایش می­دهند. همسایه‌ی دیوار به دیوار شما 34 درصد احتمال شادی را در شما افزایش می­دهند.

این محققین می­گویند ما فکر می­کنیم احساسات و هیجانات از طریق تماس مکرر گسترش می­یابند. کسانی که آنقدر دور هستند که دیدارشان زود به زود دست نمی­دهد بر یکدیگر اثر چندانی ندارند. همکاران از این قاعده مستثنی هستند. شاید عواملی در محیط کار وجود دارند که مانع از گسترش این احساس می­شود.

در این تحقیق مشخص نشده که این شادی چگونه سرایت می­کند. اما یک احتمال این است که مردمِ خوشبخت، شادکامی خود را با در اختیار قرار دادن وقت و پولِ خود، به دیگران منتقل می­کنند.[لابد به خاطر همین٬ همکاران تاثیری در انتقال حس خوشبختی به ما ندارند!] 

ریچارد سوزمن مدیر یک انستیتوی تحقیقات ملی آمریکا می­گوید: "شما نمی­توانید فقط افراد را درمان کنید. شما باید شبکه های ارتباطی و گروهها را درمان کنید!"

یاد صحبت های دکتر محسنیان راد افتادم که در کلاس هایش دائم تاکید می کرد مشکل همه جوامع٬ ضعف در شناخت ارتباط و نحوه برقراری آن است... مدل" منبع معنی" وی در کتاب ارتباط شناسی نیز درست به همین موضوع اشاره می کند.
ما زمانی می توانیم با دیگران بیشترین توافق را داشته باشیم که قدرت بیشتری را در انتقال  معنای مشابه ذهنی خود در دیگری داشته باشیم. با این تصور٬ در گروه هایی که برای اهداف کوتاه مدت گرد هم می آیند٬ کمتر تلاش و انگیزه ای برای ایجاد این توافق وجود دارد.
احساس غریبگی٬ ایجاد خسارت٬ خصومت و جدال در محیط های کاری از همین جا نشات می گیرد که افراد ضرورتی برای سرمایه گذاری جهت برقراری ارتباط مناسب با همکاران و ایجاد تشابه در معانی متجلی در ذهن دیگری ندارند! سوءتفاهم٬ نبود تفاهم و برداشت ناقص ناشی از همین مدل ارتباطی است که هیچ اعتقادی به آن نداریم و بیرحمانه فرم اصلی اش را نابهنجار کرده ایم...  

   

+ نوشته شده در  سه شنبه سیزدهم اسفند 1387ساعت 11:16  توسط حریر  | 

    برای درک نکات جالب در اداره٬  نیاز زیادی به تیزبینی و ذره بین نیست. مدیرکل سابق٬ از این جهت که مغرورانه٬ محیط جدی را برای همکاران ایجاد کرده بود به چهره ای خاص مبدل شد.
    اما به گمانم یاد مدیر فعلی٬ تا یک عمر در کوله بار خاطرات ما خواهد ماند. این روزها همه در نوسان و غلیان٬ دل آشوب و مجنون با برنامه های ده ساله اداره کل٬ همنوا شده اند! این تنوع٬ همه را چه اعجاب آور "سرخوش" هم کرده است!

   دو سه ماه دیگر دوره ده ساله رئیس بزرگ تمام می شود و اینجا اما دوره جدیدی آغاز شده است. آخه کارمندان٬ عاشق کارهای مهیجند.  استقلال٬ انگیزه٬ هدفمندی٬ اراده٬ ثبات٬ همت٬ استواری٬ ایثار و توانمندی در فرهنگ لغات اداره کل ما در حال معنا شدن است. 

مدیرکل سابق! با ایجاد خلاء معنایی این واژه ها چگونه وجدانت آسوده خواهد بود؟
مدیرکل سابق! ایجاد محیط مفرح با طرح های نشاط انگیز چه اشکالی داشت که از ما دریغ کردی؟
مدیرکل سابق! چرا از بدیهیات و موازی کاری ها چشم پوشیدی و  زیرساخت ها را محکم نکردی؟
مدیرکل سابق! بسیاری از کمبودها حق ما نبود! این مغزهای آکبند را نگشوده گذاشتی و رفتی...
مدیرکل سابق! انصاف حکم می کرد که بچه ها را هم در بازی شریک کنی. الان اکثرا از این بازی در حال لذت بردن هستند و تو همه را از درک این لذت محروم کردی...!   
مدیرکل سابق! به حال ما حسرت نخور که هیچ وقت این موقعیت را تجربه نخواهی کرد! وجدان درد هم نگیر که حلالت کردیم!  

 

+ نوشته شده در  شنبه دهم اسفند 1387ساعت 15:16  توسط حریر  | 

  تلاش من برای پیدا کردن ریشه کلمه بیستاک( استفاده از كد ۰۲۰  در تماس های بين المللي به منظور کاهش هزینه) و دلیل این نامگذاری به بن بست رسید. بیستاک اگر همان بیست + talk  باشد یک ترکیب افتخار آمیز فارسی انگلیسی است که بابت ساخت این ترکیب باید از شرکت تراشه سبز و شرکت ارتباطات زیرساخت قدردانی نمود!

راستی پای شهردار در میان نیست؟!

+ نوشته شده در  جمعه نهم اسفند 1387ساعت 18:31  توسط حریر  | 

از السا انیشتین(همسر انیشتین): ... من از نظریه نسبیت همسرم سر در نمی آورم٬ اما او را می شناسم و می دانم می شود به او اعتماد کرد!
+ نوشته شده در  یکشنبه چهارم اسفند 1387ساعت 14:43  توسط حریر  | 

 

سلام آقای شهردار!

حالتان چطور است؟ اگر از حال ما می پرسید، فکر و خیال راحت مان نمی گذارد. می دانید که... روزهای تغییر در راه است و سرنوشت ما با بعضی مولفه ها زیر و رو می شود. باید برای ما فرق کند که  روزهای آینده، روزهای متفاوتی است...

آقای شهردار! انگار قرار است در چند روز آینده حضور رسمی تان را در رقابت انتخاباتی اعلام کنید... حالا که برای دوره بعد صبر نکردید، یادتان باشد که در ستاد انتخاباتی تان، یار و قال بی تناسب جمع نکنید که بعدا مجبور باشید به هر کدام سهم بدهید. یادتان باشد مردم بیشتر از سهام عدالت، به تقویت عزت نفس نیاز دارند. می دانم که آدم های تازه به دوران رسیده در سیستم شما جایی ندارند. همانها که به عناوین ظاهرا موجه و منتسب به دولت، برای خود از هیچ، برج و بارو ساختند و پول پارو کردن در سایه امن دولت را برای اولین بار مزه مزه کردند و حالا چه سخت است جدا شدن از میراث باد آورده!... در تمام مدت کسب این لذت، همه این را می دانستند و رئیس جمهور نمی دانست چون سرگرم مسائل مهم تری بود...

آقای شهردار! شعارهایتان را حساب شده تنظیم کنید که باورکردنی و شدنی باشد. آقای شهردار! افزایش شعور عمومی برای انتخاب آگاهانه برای شما در اولویت قرار بگیرد. شعارها برای مردم ما تکراریند. مردم تشنه مفاهیم گمشده ای هستند که بعد از هر انتخاباتی دفن شده است.

آقای شهردار! هنوز هم برای نیامدن وقت باقی است. هر چند برگه سفید رای خیلی ها، سفید خواهد ماند...  

                                             قالیباف

                                 تهران امروز٬ ایران فردا

  آیا تیتر هفته آینده یکی از روزنامه ها خواهد بود؟ نه... بعیده! چون تیتری با این صراحت هم با اصول روزنامه نگاری منافات داره! و هم با عقل سلیم!

+ نوشته شده در  جمعه دوم اسفند 1387ساعت 14:49  توسط حریر  |