تبليغاتX
حریر
   مرگ در قاب دوربین مجتبی تکین جا خوش کرد. چیزی به دوران بازنشستگی اش نمانده بود. 40 ساله بود. مردی آرام... یکی دو سال پیش بود که با مهدی ماموریت رفته بودند. پرواز مهدی نشست. تکین آمد اما مهدی نیامد. وقتی سراغ مهدی را گرفتم با آرامش برایم توضیح داد که مهدی از پرواز جا مانده است.
سفر امروز او اما دیگر بازگشتی ندارد. کسی هم نیست که دوستانش را آرام کند.  

روح او  و دختر نازنینش شاد...  

 

+ نوشته شده در  جمعه بیست و ششم تیر 1388ساعت 21:42  توسط حریر  | 

نمی دونم آدم قحط بود که باید با چاوز دوست و هم خانواده شویم؟

آقای برادر حالا بعد از چلاندن رئیس جمهور و بقیه در آغوش٬ قصد چلاندن جایگاه ما را در اپک دارد.  آنها آمار جدیدی از ذخایر نفتی شان به اوپک ارائه داده اند که در صورت تائید٬ رتبه ایران در اوپک کاهش خواهد یافت.
لابد ما خیلی چیزها را نمی دانیم! حکمت بزرگی در این ارتباط مصرانه هست! راستی این چاوز دختر داره؟

+ نوشته شده در  جمعه بیست و ششم تیر 1388ساعت 15:36  توسط حریر  | 

انسان جایز الخطاست اما چرا TU- 154 Mّّ نتواند خطا کند! این ناامن ترین هواپیمای مسافری٬ لقب«ترین» را گرفته... کم نیست که! 
جدا از این٬ از نظر فنی تحریمه . مجوز بین المللی پرواز به اتحادیه اروپا و آمریکا را هم ندارد. فکر کردید که ما اروپا و آمریکاییم؟ ما خیلی اهل مداراییم و اینقدر سریع هر مجوزی را لغو نمی کنیم. از طرفی داریم برای گینس رکورد سقوط می زنیم. وقتی اسم مان ثبت شد بعدا می فهمید ارزشش را داشته!حالا که چهار تاست تا ۴۰ خیلی فاصله است. اگر هم بتونیم همه توپولوف های آسیای میانه و اروپای شرقی را هم از چنگ شون در بیاریم چی می شه... فکر شو کنید!
+ نوشته شده در  جمعه بیست و ششم تیر 1388ساعت 15:25  توسط حریر  | 

اقای کدخدایی٬ اخیرا از کارنامه شواری نگهبان ابراز خوشنودی کرده اید. در کارنامه عملکرد وی در قوه قضاییه چه نمراتی ثبت خواهد شد؟
+ نوشته شده در  جمعه بیست و ششم تیر 1388ساعت 15:9  توسط حریر  | 

آقای مشایی روز به روز ترقی می کند. راز موفقیتش از اون رازهاست!
+ نوشته شده در  جمعه بیست و ششم تیر 1388ساعت 14:57  توسط حریر  | 

   دیروز روز عجیبی بود. از آن ساعت که به رسم صله رحم به منزل پدر همسرم رفتیم تا یک ساعت بعد که با ناراحتی از خانه اش بیرون آمدیم. یک ساعت پر از تحلیل ، یک ساعت پر از علامت سوال، یک ساعت انبوه حرف های بی منطق بی هیچ رسم مهمان نوازی،... اهانتی در کار نبود. فقط امواج تشنج روزهای اخیر به خانه «حاج آقا» هم کشیده شده بود. بقیه پسرها سکوت کرده بودند. یک دیالوگ سنگین و ممتد بین پدر و پسر بزرگتر...

«حاج آقا» نقد و بررسی اتفاقات اخیر را بر نمی تابید و ثانیه ای پس از شنیدن جملاتی در این باره از کوره در رفت. لعنتی از خبر توپولف هم شروع شد و تمام نشد!

«حاج آقا» بدجور انتظار داشت که پس از این همه خدمت و تعهد به نظام، پسرانش منتقد برخی اوضاع موجود باشند! «حاج آقا»  فکر نمی کرد روزگاری پسرانش مخالف او نظری ارائه کنند، «حاج آقا» مثل خیلی دیگر از سربازان نظام فقط اعتقاد به یک تفکر خاص داشت و احتمال هرگونه خظا و اشتباه را در این خط واحد محال و نشدنی می دانست. «حاج آقا» در این تعصب حتی رعایت میزبانی و پدر و پسری را هم نکرد. برای پسرش به خاطر روحیه انتقادی اظهار تاسف کرد، بقیه از ترس هیچ نمی گقتند، یکی از پسران که آدم پیگیری است در گوشی گفت  ما برای همین مواضع «حاج آقا»  روزه سکوت گرفته ایم!

«حاج آقا» سالهای زیادی را برای جنگ، خانواده را گذاشت و رفت. خانواده پرجمعیت او شکوه ای نکرد. «حاج آقا» درس  قناعت را خوب به بچه ها یاد داد و این که برای چه ارزش هایی جنگیده است. بچه ها این ارزش ها را درونی کردند اما مثل او از جامعه کناره نگرفتند. خبرنگار شدند و سرریز اطلاعاتشان این بود که بتوانند دو کلامی هم از خود نظری ابراز کنند. این نظرات چیزی مخالف آموخته های پدر نبود. آزادی اندیشه در محدوده مصالح نظام بود. اما «حاج آقا»  اینطور فکر نمی کرد. حاجیه خانم هم که فقط کلام «حاج آقا»  برایش حجت بود او را به مدارا دعوت می کرد و به من می گفت« شما از کی  سیاسی شدی؟»

حاجیه خانم های جامعه ما  مسائل جامعه را با افتخار در بقچه پیچیده اند و به خاطر«حاج آقا» های جامعه، کاری به این کارها ندارند و با واگذاری سهم خود به مردان، خالصانه این حق 50 درصدی جامعه را سلب کرده اند. یادم رفت به حاجیه خانم بگویم که پدر من هم نه در سپاه بلکه در ارتش خالصاته کار کرد اما هیچ وقت ما را از اظهار نظر مخالف منع نکرد، هر وقت از روزنامه برمی گشتم می پرسید چه خبر؟ و بعد چه مشتاقانه نظرات مخالف خودش را می شنید. اما در فضای تک بعدی خانه شما نفس کشیدن کمی سخت شده است «حاج آقا»!
«حاج آقا»!  خدمت  صادقانه شما به نظام را پاس می نهیم و به همه کسانی که لازم است می گوییم که برای داشتن چنین  سربازان متعصب و شجاعی در  کشور افتخار کنند. ولی کاش سربازان دلیر می دانستند که تحلیل برخی اتفاقات پیچیده تر از آن است که چشم بسته برایش سینه بزنیم. شرایط فعلی، شرایط جنگ نیست که نیازی به فداکاری و ازخودگذشتگی جانی داشته باشد، شرایط فعلی، شرایط شناخت آدمها و موقعیت هاست. شناخت آنچه که برای تداوم نظام لازم است. دفاع کورکورانه یعنی مبرا دانستن آدمهای امروز از هر خطای انسانی.

 آیا این دفاع یک جانبه و عواقب احتمالی، وجدان بعدی شما را آسوده خواهد گذاشت؟  آیا اطرافیانتان که در حرفه خود کمتر از شما به نظام خدمت نکرده اند اکنون فقط به خاطر نقد اوضاع، جبهه مقابل شما هستند؟ آبا اگر از پایه های محکم نظام مطمئن باشیم و اصول نقد سالم را هم بدانیم، تزلزلی ایجاد خواهد شد؟ «حاج آقا» فضای خانه خیلی سنگین است، پنجره ها را باز کنید، ما هفته بعد شاید آمدیم!

+ نوشته شده در  جمعه بیست و ششم تیر 1388ساعت 14:49  توسط حریر  | 

قوانین طلایی همسرداری برای مردان:

قانون اول: زنی داشته باشید که کدبانو باشد
قانون دوم: زنی داشته باشید که باعث سرگرمی و شادی شما باشد
قانون سوم: زنی داشته باشید که راستگو و مورد اطمینان باشد
قانون چهارم: باید زنی داشته باشید که موجب آرامش خاطر شما باشد
قانون پنجم: خیلی اهمیت دارد که این چهار زن از وجود دیگری بی خبر باشد!

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و چهارم تیر 1388ساعت 11:34  توسط حریر  | 

  كمال گراها آدم هاي مضطربي هستند. كمتر قادرند اشتباهات خود را فراموش كنند، به شدت با ديگران رقابت مي كنند و مايلند از ديگران بهتر باشند. از اطرافيان هم توقع كامل بودن دارند، از ديگران كمك نمي خواهند و كمك خواستن برايشان ضعف محسوب مي شود. بيش از حد كار مي كنند و معمولا آخرين نفري هستند كه كارشان را تمام مي كنند، اشتباهات كار ديگران را به سرعت پيدا مي كنند، به خواسته هاي ديگران اگاهند...

اين كمال گرايي مشكلات عاطفي، جسمي،‌افسردگي و اختلالات تغذيه را براي فرد به دنبال مي آورد. انواع شدت يافته آن كه گاه به صورت خودشيفتگي بروز مي كند بايد جدي گرفته شود!

محققان دريافته اند سلامت رواني اين افراد پس از ارتقاي شغل به طور متوسط 10 درصد كمتر شده است...

حالا بهتر مي توان رفتار مديران مان را در نوع تغذيه، اختلالات رفتاري، خودرايي، رقابت،‌ سلامت رواني و مشكلات عاطفي تحليل كنيم. البته اين تحقيق بيان نكرده است كه كمال گراها آدم هاي مغروري هستند كه از احساس بي نصيبند. نه نگران مي شوند نه برافروخته و نه كسي عرصه را بر آنان تنگ مي نمايد.

و... خودشيفتگي بهترين توصيف براي اين افراد است.

 

این صفات چقدر شبیه من نیست... نه خدایا منم انگار!
چقدر جالبه که گاهی بسته های شخصیتی کاملا متناسب با بعضی آدمهای دور و بر ماست!

 

+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و یکم تیر 1388ساعت 0:47  توسط حریر  | 

  راست مغز هستيد يا چپ مغز؟ در مقاله علمي كه تقريبا دو سال پيش خواندم اشاره شده بود كه افراد بسته به اين كه چپ مغز هستند يا راست مغز،‌روش هاي متفاوتي در پردازش اطلاعات و واكنش هاي خود دارند،‌ضمن اين كه اين آگاهي از خود مي تواندنتيجه بهتري را عايدمان كند.

چپ مغزها

رفتار سازمان يافته تري دارند،‌گاهي به ساعت نگاه مي كنند،‌در رياضي و علوم قوي هستند،‌ باهوشند،‌ ريسك پذيرند، اهل استدلال هستند،‌ احساساتي نيستند،‌ صبورند،‌ از كلمات دقيق استفاده مي كنند،‌به صورت نشسته مطالعه مي كنند...

راست مغزها

خيال پردازند،‌ متبحر در هنر و ادبيات،‌ با نگاه آدمها را ارزيابي مي كنند،‌ حواسشان را خوب جمع مي كنند، روحيه ورزشكاري دارند، با مردم راحت هستند،‌ به نوشتن و نقاشي و موسيقي علاقه دارند، بذله گو و بامزه هستند،‌ پيش بيني ناپذيرند، مهارت هاي كلامي بي نظيري دارند...

 

پس خيلي نبايد افراد را به خاطر آنچه نيستند يا ندارند، مواخذه كرد!

+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و یکم تیر 1388ساعت 0:35  توسط حریر  | 

   بعضي آدم ها در مورد حرف هايي كه مي شنوند منفعل نيستند و خودشان را با موضوع درگير مي كنند. اين يك مهارت است كه انسانها ياد بگيرند مسائل و شرايط اطرافشان را تحليل كرده و انتقاد كنند. اين تحليل ها و تفكر انتقادي زماني موثر است  كه منابع اطلاعات، معتبر باشند.

رئيس جمهور در صحبت هاي هفته گذشته اش در تلويزيون تاكيد زيادي داشت كه لازمه پيشرفت و تكامل،‌ نقد كردن و نقد شنيدن است.

آيا مردم در مقطع زماني اخير،‌ اين مهارت را به درستي تجربه كردند؟‌ آيا منابع اطلاعاتي شان معتبر بود؟‌ آيا شرايط براي گفتن و شنيدن فراهم بود؟

روزهايي را نجربه كرديم كه دو طرف معادله به درستي اين مهارت را تجربه نكردند و اين گفته هاي نارس و شنيده هاي ناقص،‌ اوضاع را تصاعدي نامطلوب كرد. اكنون بهترين زمان براي نهادينه كردن اين توانايي است. تمريني كه نمي توان از كنارش به راحتي گذشت.

+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و یکم تیر 1388ساعت 0:31  توسط حریر  | 

يك شعر تكراري كه ارزش دوباره شنيدن دارد:

 

محمدعلي بهمني

پر مي كشم از پنجره خواب تو  تا  تو

هر شب من و ديدار در اين پنجره با تو

 از خستگي روز همين خواب پر از راز

كافي ست مرا،‌ اي همه خواسته ها تو
 

ديشب من و تو بسته اين خاك نبوديم

من يكسره آتش همه ذرات هوا تو
 

بيدارم اگر دغدغه روز نمي كرد

با آتشمان سوخته بودي همه را تو
 

پژواك خودم بودم و خود را نشنيدم

اي هر چه صدا،‌ هر چه صدا،  هرچه صدا تو
 

آزادگي و شيفتگي مرز  ندارد

حتي شده اي از خودت آزاد و رها تو
 

يا مرگ و يا شعبده بازان سياست؟

ديگر نه و هرگز نه،‌ كه يا مرگ كه يا تو 
 

وقتي همه جا از غزل من سخني هست

يعني همه جا  تو همه جا تو، همه جا تو
 

پاسخ بده از اينهمه مخلوق چرا من؟

تا شرح دهم،‌ از همه خلق چرا تو

***

 

 

+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و یکم تیر 1388ساعت 0:29  توسط حریر  | 

    گاهي فكر مي كنم كاش مثل نجات يافتگان دو ايرباس فرانسوي شانس به ما روي بياورد. عموي حرير، سخت مخالف كلمه « شانس» است و مي گويد بهتر است از كلمه تقدير استفاده كنيم.

    تنها بازمانده پرواز ايرباس A330 كه اول ژوئن در مسير ريودوژانيرو- پاريس در اقيانوس آتلانتيك سقوط كرد و 228 مسافر فرانسوي آن كشته شدند،‌ زني بود كه از پرواز جامانده بود. اين تقدير او بود كه دو سه هفته بعد از اين حادثه،‌ در تصادفي با خودرو جان خود را از دست بدهد!   به فاصله چند روز ، در دومين سقوط ايرباس فرانسوي نيز دختر 14 ساله اي در اقيانوس هند 13 ساعت با اتكا به تكه اي فلز خود را زنده نگهداشت. البته او هنوز زنده است! اما كابوس هاي او هنوز تمام نشده است. حالا كه فكرش را مي كنم تقدير من در اين اداره برزخي! از هر دو تقدير فوق بهتر است، به شرطي كه درتصادفي عنقريب نميرم و كابوس زده هم نشوم!

+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و یکم تیر 1388ساعت 0:27  توسط حریر  | 

                                                   

       حریر- ۵ تیر ماه در نمایشگاه
                                 خیلی ها مجبور شدند مجلات و کتاب های غرفه را به اصرار حریر تحویل بگیرند!

 

                                حریر- ۶ تیرماه ۸۸ - در جلسه سخنرانی آیت ا... شاهرودی
                                                          حریر می دونه کجا به کی احترام بگذاره!
  

 

                                       حریر- مراسم یزرگداشت هفته قوه قضاییه(سخنرانی  
                                                                رئیس جمهور) 
                                                                حریر می گفت: ...می خوام به احمدی نجات بگم خیلی
                                                                دلم برات تنگ شده بود!... گفتم که حریر می دونه کجا
                                                                باید به کی احترام بگذاره و حالش را بپرسه!

 

 

 

 

+ نوشته شده در  یکشنبه چهاردهم تیر 1388ساعت 10:34  توسط حریر  | 

 

اهل غر زدن نیست، با اسراف مخالف است، همیشه در حال کنترل اوضاع  خانه است  از کنتور گرفته تا چکه کردن شیرهای آب ... رک است بدون نقطه ای پنهان. دوست داشتنی است بی هیچ بهانه ای. هنوز هم نگران امتحان و درس ماست، قبل ها غذا را طبقه پایین پشت در اتاق می آورد تا بی وقفه و متمرکز درس بخوانیم حالا دو تا کوچه پایین تر سرظهر غذا می آورد بی منت... می پرسد: امتحان چه ساعتیه؟ 

همیشه یادآوری می کند که عصرانه ما موقع برگشتن از اداره آماده باشد. هیچ وقت آمدن ما برایش تکراری نمی شود. همیشه به استقبال می آید که انگار ماه ها  ما را ندیده... گاهی مشتری مغازه را رها می کند تا در ماشین را برایمان باز کند...

و من برای جبران کردن کاری از دستم بر نمی آید. چندماه پیش که حالش خوب نبود بردمش دکتر تا روزها بعد اظهار شرمندگی می کرد. وقتی برایش هدیه می خریم دائم در پی جبران است، وقتی مقدمات سفر برایش فراهم می شود با اصرار ما را دعوت می کند. مادرم می گوید در سفر برای شما بیقراری می کند، کلافه می شوم...

پدرم هیچ وقت یادش نمی رود که پدر است، جز این که مهدی و حریر و بقیه هم به لیست فرزندانش افزوده شده اند و او با هیجانی بیشتر از قبل در پی ابراز محبت است...

دوستت داریم پدر...

+ نوشته شده در  جمعه دوازدهم تیر 1388ساعت 19:44  توسط حریر  | 

کتاب گوبلز نوشته راجر مانول و هاینریش فرنکل ارزش خواندن دارد...

+ نوشته شده در  جمعه دوازدهم تیر 1388ساعت 11:3  توسط حریر  | 

  مرد در غرفه نمایشگاه نشسته بود. بی سروصدا... تمایلی نداشت با کسی حرفی بزند. دست دست می کرد زودتر از منظر بازدیدکنندگان محو شود. برخلاف قبل که دوست داشت در مرکز توجه باشد و  زیاد صحبت می کرد. درباره همه چیز نظر تخصصی ارائه می داد. دوست داشت وقتی حرف می زند از تاریخچه آن شروع کند! خیلی خیلی دوست داشت رئیس باشد.  دوست داشت کار مردم را  هم راه بیندازد و در این راه حرف های بی پشتوانه هم گاهی می زد فقط برای شادی دل مردم...!

  ولی حالا سکوت و حاشیه نشینی را ترجیح می دهد. اولین بار بود که این گونه می دیدمش. ولی اولین بار نبود که می دیدم روزگار چه بر سر آدم ها می آورد. اولین بار هم نبود که می دیدم که یک آدم از آن بالا چطور پایین می آید...

ولی کاش می دانست که شرایط همیشه تغییر می کند و روی هیچ چیز نمی توان حساب کرد. کاش تصمیم می گرفت واقع بین تر باشد و شرایط کنونی اش را طوری رقم بزند که فردا همه از او خاطره خوب داشته باشند!

+ نوشته شده در  جمعه دوازدهم تیر 1388ساعت 10:16  توسط حریر  | 

 بعضی وقت ها حرف بعضی آدمها تاثیر بدی روی من می گذارد. حساس نیستم اما گاهی غیرت، تعصب یا مثلا وجدان با شرایط گلاویز می شود.  دو سه روزی است که در این نبرد نابرابر خرد و خمیرم. مهدی می گه اگر کسی بتونه اینقدر راحت روی تو تاثیر بگذاره به هدفش رسیده و چقدر هم خوشحاله...

اما من می گم بازی با کلمات برای تحریک و توهین به یک دوست در هر حالتی خیلی ناجوانمردانه است. حالا اگر می دانید این دوست نازک دل و بلوری هم هست  بی احتیاطی در حرف زدن، یک نوع بی انصافی است. این دانستن و مراعات نکردن، برای سست شدن دوستی می تواند دلیل موجهی باشد.

 

 

+ نوشته شده در  جمعه دوازدهم تیر 1388ساعت 10:14  توسط حریر  |