۲.
باز هم همکار افسرده! دختر ۱۵ ساله اش ناراحتی مزمن قلبی داره و دو سه روز دیگه زیر تیغ جراحی می ره. دختر بزرگترش از یک زندگی ناموفق در فرانسه برگشته و حالش خوب نیست. خودش هم هفته پیش قلبش تو هواپیما گرفت...
اما دلخوشی ها کم نیست. به هر دو این را گفته ام. اما بازگشت و لمس زیبایی های زندگی کمی زمان می برد. من امیدوارم این زمان برایشان کوتاه باشد...
قوه قضاییه که زیاد رکورد زده... همزمان با جابجایی ریاست قوه٬ باید فهرست بلند بالایی از آنها تهیه می شد! مثلا رکورد پایین ترین حقوق و دستمزد٬ کمترین امکانات رفاهی٬ بالاترین تفاوت حقوقی بین کارمندان و قضات٬ بالاترین تعداد پلاک قرمزها٬ قدیمی ترین ساختمان و بناهای اداری٬ سرخورده ترین فوق لیسانس ها و دکترهای شاغل٬ بیشترین تعداد دانشجوی مشغول به تحصیل! ٬ بانشاط ترین و خوش انگیزه ترین پرسنل٬...
اووووووووه٬ ...
با این حساب میانگین عمر ایرانیان به دلیل فعالیتهای اجتماعی اخیر٬ به طور محسوسی افزایش خواهد یافت تا حدی که هیچ نوع بیماری و عامل خارجی قادر به شکستن این میانگین برای کاهش طول عمر نیست! همه حوادث اخیر هم بهانه ای برای تامین این هدف بوده است...
درانبوه قیل و قال روزمرگی، در عصر وجدان های سرما زده، کسانی را دیده ام که بودنشان نذردیگران شده است. رنج برده اند و قداست قلم را پاس داشته اند،غرور بر قامت قلم شکسته اند و مقام و جان را قربانی اش کرده اند تا بر این ودیعه الهی، امانتدار صادقی باشند.
ثبت تصویر دیروز و فردا، دغدغه جان هایی است که فراموشی در آئین شان نیست تا نکند از یاد ببرند یا از یاد برده شوند. دلشان بارگاه دوست داشتن های مداوم است با قلم در رگ جامعه جاری هستند.
آئین تان پایدار، قدم هایتان استوار
روز خبرنگار بر همه دوستان و خبرنگاران به ویژه همسر گرامی مبارک!
امروز رئیس خواست همه دور هم جمع شویم. لشکر شکست خورده کم کم به صف شد. ما هم که هنوز معلوم نیست جزء نیروی خودی هستیم یا نه خودی! نشستیم در جلسه. حاج آقا که بیشتر حاجی آقاست تا آقای رئیس، اعوذ بالله گفت و آغاز کرد. هر چی منتظر ماندیم که حرف اساسی امروز و تاکیدات برای حضور ما چه بوده، چیزی دستگیرمان نشد. فقط فهمیدیم که هر کس بعد از جلسه درباره مطالب مورد بحث در جلسه حرفی بزند یا انتقادی کند، قلب مریضی دارد و آدم مریض احوالی است.ضمن این که برای خروج چنین افرادی از مجموعه، تصمیمات مهم گرفته خواهد شد.
این جلسه 45 دقیقه ای با مطالبی در خصوص غیر قابل اصلاح بودن ذات و عمل « افراد حاصل از نطفه های حرام» به پایان رسید.
براساس تهدیدهای فوق الذکر، کمتر کسی امروز درباره ارتباط مطالب جلسه و افراد «غیرحلال زاده»، تحلیل ارائه داد!
درتشریح شرایط روز، همین بس که رئیس بزرگ در حال کوچ از اقامتگاه ده ساله شان هستند و فعلا هرکی هر کی است!
■ اگر صبح از خواب پا شد و لنگه جورابش را پیدا نکرد، کارش خوب میشود. اگر لنگه جوراب راست گم شده بود ثروت پیدا میکند و اگر لنگه چپ بود باید صدقه بدهد، ولی قطعاً طی روزهای آتی دستگیر خواهد شد.
■ اگر چند نفر که با هم حرف میزنند، یکمرتبه خاموش شوند، علامت این است که دارد یک اتفاقی میافتد. اگر بحثشان سیاسی بوده، جناح رقیب در حال توطئه است و اگر مالی بوده، قیمت زمین در حال صعود است.
■ موتور هوندا 125 ثواب دارد. اگر کلاه کاسکت هم داشته باشد ثواب بیشتر دارد و اگر چوب داشته باشد، بهشت واجب میشود.
■ مرد نباید در اتاق کنیتکس یا کاغذ دیواری تنها بخوابد. اگر تنها بخوابد سه جن بر او ظاهر شده وادارش میکنند در برنامه تلویزیونی اعتراف مستقیم کند. زن اگر تنها بخوابد ایراد ندارد.
■ اگر جلوی جورابش سوراخ باشد باید بدوزد، وگرنه فلاکت میآورد. اگر پاشنه جوراب سوراخ باشد اشکال ندارد، فقط موقع نشستن جوری بنشیند که سوراخ معلوم نشود.
■ اگر در خواب میز مدیریت ببیند، ارتقا شغلی در پیش است. دستبوس مافوق برود و پاچههایش را بخاراند. اگر خودش پشت میز نشسته باشد بخت است و اگر دیگری پشت میز نشسته باشد و او روی میز باشد، فردا از کار معلق میشود.
■ اگر در خواب ببیند دارد از یک مسئول دولتی انتقاد میکند، سریعاً بیدار شده، استغفار کند. سه روز وقت دارد با روزنامه اصولگرا تماس گرفته، در ستون خوانندگان از مسئول حلالیت بطلبد، والا جهنم میرود.
■ مسافرکش موتوری به کسی بگوید «موتور...!» از سه حالت خارج نیست. اگر در خط ویژه باشد شیطان است. بسمالله بگوید، میرود. اگر کلاه کاسکت داشته باشد، فرشته است. هیچچیز نگوید خودش غیب میشود. اگر کلاه کاسکت نداشته باشد آدمیزاد است. مسیرش را بگوید، اگر خورد، با او برود.
■ هرکس در ساعت غروب، دزدگیر ماشینش بیعلت بوقبوق کند، ظرف سه روز ماشینش را میدزدند و جنازهاش در اوراقی پیدا میشود و برو برگرد هم ندارد. به پلیس هم خبر ندهد که فایده ندارد و پلیس کارهای مهمتر دارد.
■بچه که تازه به دنیا میآید، در هنگام گرفتن ناخنهای او باید پول توی کفشش بگذارند تا پولدار شود، یا دوربین به دستش بدهند و پول هم بگذارند تا اخراجیها بسازد و پولدارتر شود. قلم در دستش بگذارند شاخص فلاکتش بالا میرود و خوب نیست.
■ دیدن پرشیای سفید مراد است. اگر مال همسایه باشد زنگ بزند و اجازه بگیرد تا دزدگیر را خاموش کنند و خودش را هفت دقیقه به گلگیر و سپر آن بمالد تا از مراد نصیبش شود. اگر زانتیای سفید باشد مرادش بیشتر است و اگر ماکسیما باشد کیفش کوک خواهد شد. پراید خاصیت ندارد، خودش را به آن نمالد.
■ پیکان هفت جان دارد. هرکدام ره که بگیرند با آنیکی راه میرود. هرکس پیکان در خانه داشته باشد نفروشد که برکت از خانهاش میرود.
■ ناف بچه تازه به دنیا آمده را در سوراخ موش بیندازند، بچه موذی خواهد شد. در جوب آب بیندازند واسطه و دلال میشود. در پاساژ بگذارند تاجر میشود. فقط در دفتر روزنامه یا مجله نیندازند که بیچاره خواهد شد.
باید بروم راه من از کوه و کمرهاست
هرچند که پایان شبم غرق سحرهاست
ساقی! به خدا دور غریبی ست بگردان
دیری ست که در ساغر ما خون جگرهاست
پیمانه به من دادی و گفتی به سلامت
می نوشم از این زهر که لبریز شکرهاست
رفتم به تماشای جمال تو در آتش
دیدم که در آن سوی قیامت چه خبرهاست
وقت است که از آینه بیرون بزنم باز
آیینه ندانست که در من چه سفرهاست
چشم پسران است به اندوه پدرها
اشک پدران است که در خون پسرهاست
دیروز به دست من و تو آینه دادند
امروز ولی نوبت رقصیدن سرهاست
تابستان ۱۳۸۸
۱. قابل توجه افراد ۴۵ ساله و بیشتر!
۲. قابل توجه هنرمندان٬ فوتبالیستها٬ سیاستمداران و غیره.
۳. در اینجا٬ ۶۰ ساله ها حتی مدعی هستند که به یک صدم هرآنچه خواسته اند نرسیده اند...
۴. ظاهرا ۴۵ ساله ها و بالاتر در ایران٬ تازه در این سن با جذابیت های هنر٬ ورزش و سیاست آشنا می شوند!
...
دانشجویان طالب علم و تفکر استدلالی٬
خانم های علاقمند به تناسب اندام
افراد هویت گم کرده٬
افراد لکنت زبان٬
تحول خواهان٬
تغییر طلبان٬...
دیگر نگران بن بست و شکست نباشید
یک چهاردیواری کوچک کنار حیاط بسازید و...
سمینار «پاک دستی٬ راهکارها و چالشها» را عشق است!
ناموس عشق و رونق عشاق میبرند
عیب جوان و سرزنش پیر میکنند
جز قلب تیره هیچ نشد حاصل و هنوز
باطل در این خیال که اکسیر میکنند!
گویند رمز عشق مگویید و مشنوید
مشکل حکایتیست که تقریر میکنند
ما از برون در شده مغرور صد فریب
تا خود درون پرده چه تدبیر میکنند
تشویش وقت پیر مغان میدهند باز
این سالکان نگر که چه با پیر میکنند
صد ملک دل به نیم نظر میتوان خرید
خوبان در این معامله تقصیر میکنند
قومی به جد و جهد نهادند وصل دوست
قومی دگر حواله به تقدیر میکنند
فی الجمله اعتماد مکن بر ثبات دهر
کاین کارخانهایست که تغییر میکنند
می خور که شیخ و حافظ و مفتی و محتسب
چون نیک بنگری همه تزویر میکنند
|
|
یک مادر خوب از دنیا کم شد. همین دو روز پیش... بارها دوست داشتم ببینمش و نشد. بارها دخترش نخواست و نشد. مرا می شناخت فقط به نام« مادر حریر» . چقدر دوست داشتم مرا هم ببیند و او را ببینم که نشد. سالها بیمار بود و دختران صبورش بهترین پذیرایی را از او کردند و حالا هیچ چیز برای پشیمانی و عذاب وجدان وجود ندارد.
دخترش، دوست و همکار من، الگوی صبوری، می دانست مادر در حضور مهمان و برای احترام، دقایق زیادی می نشیند که برایش سخت است. اما امروز دیگر او نیست تا در حضور مهمان ها خود را جابجا کند و دخترها نگران شوند و نیم خیز دستانش را بگیرند.
از اداره که دیر می آمدیم یا شب شعر یا جلسه... زنگ می زد وقتی می شنید که دخترش کنار من وحریر نشسته خیالش راحت می شد. کاش خیالش دیگر همیشه راحت باشد، لابد می دانست دختران صبور، وظیفه شناس، قانع، مهربان و مدبری دارد. حتما می دانست.
باید می دیدمش تا پیش روی خودم به دخترانش سفارش کند که مراقب آدم های حساس و زودشکن باشند. امروز حتما به دیدنشان می روم...
روحش شاد...
به هنگام بازدید از یک بیمارستان روانى، از روانپزشک پرسیدم شما چطور میفهمید که یک بیمار روانى به بسترى شدن در بیمارستان نیاز دارد یا نه؟
روانپزشک گفت: ما وان حمام را پر از آب میکنیم و یک قاشق چایخورى، یک فنجان و یک سطل جلوى بیمار میگذاریم و از او میخواهیم که وان را خالى کند.
من گفتم: آدم عادى باید سطل را بردارد چون بزرگتر است.
روانپزشک گفت: نه! آدم عادى درپوش زیر آب وان را بر میدارد. شما میخواهید تختتان کنار پنجره باشد؟