بچه ها راستگو هستند. حالا اگر بخواین آنها را تحت فشار بگذارین اینطوری می شه که من امروز شنیدم و خنده ام گرفت. همکارم می گفت خواهرم به پسرش تاکید کرد که دیگه نباید از خاله تقاضای اسباب بازی کنی و هر چی می خوای باید به خودم بگی! یک روز که رفته بودند بیرون پشت ویترین یک هواپیما دید و به خاله ش گفت: خاله غلط می کنی اینو برام بخری!![]()
حریر هم چنین رابطه ای با خاله کوچیکه داره و تاکیدات ما هم به جایی نرسیده!
این روزها برخی شرکتها، مشترکین خود را به بیشتر صحبت کردن در مدت کوتاه تعیین شده تشویق می کنند. فعلا کم گفتن و گزیده گویی و تدبر کردن در سخن زیاد ارزش نیست و بازار صید مروارید توسط این شرکتها داغ است...
آقای مدیر تندتند دفترش را ورق می زد و نامه های داخل کارتابل را امضا می کرد. کجا؟ توی بزرگراه مدرس... آخه چقدر وجدان کار؟ چقدر کمبود وقت؟ چقدر کمبود محبت؟...
حریر خواب دیده که در یکی از کشورها تعدادی آدم را زندانی کردن تا فیل هایی که به شهر حمله کردن، اونارو نخورن... خاله ش پرسید کدوم کشور؟ حریرگفته «اردبیل»!
یکی از مدیران ما که قاضی هم بود در مدت ماموریتش به اداره با ناشر و گرافیست و مترجم سرو کار زیادی پیدا کرد و در همان مدت کوتاه صدای همه را در آورد. بدقولی هایش باعث شد که همه دنبالش باشند و حالا هم که رفته ما خلاص نشدیم. تا این که به فکرمان رسید هر کس سراغش را گرفت آدرس فعلی محل کارش را بدهیم و با احترام تلفن همراهش را نیز ضمیمه کنیم. اگر اتوبوسی را دیدید که پارچه نوشته ای دارد با عنوان « کاروان اعزامی به اسلامشهر» یعنی همان...!![]()

حریر
مرداد ۱۳۸۸

حریر٬ پرنیان٬ خاله! و قلعه شنی
یکی از این اساتید٬ مهدی محسنیان راد است که در برنامه ارتباط ایرانی که پنجشنبه ها حدود ساعت ۱۰ شب از شبکه ۴ پخش می شود٬ سیر تحول ارتباط را بررسی می کند.
این برنامه را که دنبال می کنم دوباره به فضای کلاس و دوران دانشگاه بازگشته ام. امروز به یک باره به فکرم رسید که برایش یک پست ارسال کنم. نکته جالب این بود که بلافاصله جوابم را داد. اساتید ارتباطات با وجود این که اعتقاد دارند در ایران اوضاع ارسال و دریافت پیام خیلی روبراه نیست اما خودشان سعی می کنند در عصر ارتباطات٬ سرعت ارسال را به حداکثر برسانند.
متن این نامه را عینا منعکس می کنم که برایم بسیار هیجان آور بود...
سلام استاد!
بعد از شما که وارد کلاس می شدیم نمی توانستید چشم پوشی کنید و همین شد که هیچ وقت راضی نشدم تمرکز شما هنگام تدریس به
هم بخورد. اگر حتی این دلیل هم نبود، من انگیزه قوی برای حضور در کلاس شخص شما داشتم و به یاد دارم برایش روز شماری می کردم و یک ساعت قبل از شروع کلاس، خودم را می رساندم.
مادرم از دوران دانشگاه، نام شما را خیلی خوب به خاطر سپرده است هم اوست که 10 شب روز های پنجشنبه زنگ می زند و یادآوری می کند که «ارتباط ایرانی» یادت نرود...
و من سیر تحول ارتباط را با شما مرور می کنم و سیر تحول همه خاطرات را که شما در آن پررنگ و برجسته هستید. مثل آن روز که با کیف مخصوص لوازم طراحی وارد کلاس شدم و شما با تعجب به آن نگاه کردید و خواستید داخل آن را ببینید و بعد تک تک کارهای مرا دیدید و گفتید « من نام دانشجویانم را به ذهن نمی سپارم ولی با این کیف شما که شبیه دفاتر ازدواج و طلاق است شاید در گوشه ذهنم بمانید...»
استاد! من گوشه ذهن تان مانده ام؟
من در برخی کارهای تحلیل محتوا مثل بررسی انتقاد در مطبوعات،
شاگردتان بوده ام... چقدر دوست داشتم در کلاس های درس شما حضور داشته باشم ولی نمی دانم استقبال می کنید یا هنوز مثل گذشته ها وقتی کلاس تمام می شد مایل بودید ما را دیگر به جا نیاورید! هنوز رفتارهای منحصر به فردتان را حفظ کرده اید.
من دختری هم دارم به نام حریر... خیلی تلاش می کنم که او در مسیری قرار گیرد تا وقتی بزرگ شد نامش را ببرم و افتخار کنم... مثل شما که نام دختر و پسر عزیزتان و نقش آنها در تحقیقات تان را چنان به زبان می آورید که بسیار غرور آفرین است... امیدوارم بتوانم به زودی شما را ملاقات کنم این بار با حریر و پدرش که او نیز از شاگردان شما بوده است... به همسر گرامی تان سلام برسانید.
ارادتمند...
سلام ...
دفتر ازدواج و طلاقتان یادم هست، حتی یادم هست که اغلب میل داشتید کنار دیوار و یا بعبارتی کنار پنجره بنشینید، اما چهره تان را بیاد نمی آورم. ظاهراً 16 سال پیش بوده و این غافله عمر عجب می گذرد.
من پس فرست های متنوع و مختلفی از این سو و آن سوی ایران و حتی بیرون از ایران داشته ام، مال شما از بهترین ها بود.
دوست داشتید کتاب ریشه های فرهنگی ارتباط در ایران را بخوانید ( انتشارات چاپار. )
به مادر گرامیتان سلام برسانید. حریر خانم را هم ببوسید. شاید داستان من، همان وصف پاهای بلورین کلاغ از سوی مادرش باشد.
محسنیان راد
۲. دوستان عزیزی هم که به تازگی آموزش رانندگی را سپری کرده و مایلند از همان ابتدا ماشین شاسی بلند سوار شوند!
اولا من از جانب پلیس راهنمایی رانندگی از همه جان های بی دفاع عذرخواهی می کنم ثانیا به این رانندگان توصیه می کنم قبل از رانندگی مقادیری عرق بیدمشک میل بفرمایند تا با نزدیک شدن خودروهای دیگر به ماشین شان عصبی نشوند و همچنین عصبی شدن رانندگان دیگر را هم به خوبی تحمل کنند ثالثا وقتی می ترسند چشمانشان را نبندند!
۱. حالا این همه خوشگل را باید از کجا آورد؟
۲. به خاطر همینهاست که روابط عمومی های ما فشله؟!![]()
دیروز حریر و پرنیان را بردم کارگاه نقاشی یاسمین سینایی... این سومین تجربه بچه ها برای حضور در چنین کارگاهی بود. طبق قول قبلی خانم سینایی قرار شد حریر بعد از پنج سالگی وارد این دوره ها شود و حالا وقتش رسیده بود. وقتی شنید که حریر یک دوره طراحی طبیعت بیجان را گذرانده خیلی زیاد ناراحت شد و گفت با این روشها خلاقیت بچه ها را کور می کنند... نتیجه این شد که برای بازگرداندن بینایی خلاقیت حریر! هفته آینده برای تست آموزش به کارگاه خانم سینایی در خیابان کارگر برویم.
حالا فکر می کنم همیشه هزینه کردن و تصور« درست عمل کردن»، ممکنه صحیح نباشه... مواظب بینایی و شنوایی خلاقیت بچه ها باشید!(پیام روز جهانی کودک!)
امروز روز کودکه... بیشتر به حرف های بچه ها گوش بدیم!
مثلا ساعت 4 امروز ببریم شون پارک ملت و در ورک شاپ یاسمین سینایی بگذاریم یک عالمه تابلوی نقاشی بکشن... فقط مواظب باشین مثل من فیکساتیو را به جای مقوا روی صورت بچه اسپری نکنین!(من و حریر همین الان کاردستی درست کردیم و یک نقاشی معرکه کشیدیم. حالا فکر کنم حریر فیکس شده!)
یه دسته گل
تقدیم به همه بچه ها: پرنیان٬ امیرحسین٬ امیررضا٬دو تا آروین!٬ مانی٬ علی٬ مهدی٬ حوریه٬ رادمان٬ رادین٬ پارسا(حریر می گه پارسا خیلی شیطونه ننویسش!)٬ نیکو!٬ النا٬ نعیما٬ حسام الدین٬ حامد٬ عارف و عرفان!(ساکنان مرداب ژورنال)٬ پریا...٬ و همه موجودات نازنینی که بدون خواست خودشون به این دنیا آمدن اما خیلی وقت ها با خودخواهی های ما در حاشیه قرار می گیرند.
هر وقت خواستید برای آنها کم بگذارید یک لحظه تصور کنید که مسئولیت ورود آنها به این دنیا را خودتان پذیرفته اید وگرنه آنها اصراری نداشتند... حالا خدا مواظب شونه و بعد ما که یک کمی باید بیشتر مسئولیت پذیر باشیم.

این کلاس های سازمان مدیریت بدآموزی داره ها... هم چشم و گوش آدم را باز می کنه! هم آدم را با گفتن و شنیدن این حرف ها توی دردسر می اندازه! تازه نمی شه همه چیز را گفت که...!![]()
پی نوشت: مدیر قبلی مان خیلی اقتصادی بود(الان هم ته اقتصاده!) می گن یادش رفته ماکروفر را با خودش ببره وگرنه ما را از این ارثیه محروم می کرد. اما چون حقوق بلد بود می دونه که ارث٬ محروم کردنی نیست. اما مدیر فعلی مان اینقدر که به گل گاو زبان علاقه داره به مباحث قضایی علاقه نداره! به همین خاطر فعلا باید مایکروفر را چسبید و از خیر دم کردنی ها گذشت!(از طرف: وراث پیگیر و نکته سنج و سمج !)
نمایندگان رسانه ای کشورمان با ارائه یک مقاله با عنوان "فرصتها و تهدیدها درعصر رسانه ، سر آغاز گذار بشریت از دانایی به توانایی" و نیز یک مقاله دیگر در خصوص نقش رسانه ها در پاسخگویی به مطالبات اجتماعی در 2 گروه از 4 کارگروه تخصصی این اجلاس حضور خواهند یافت.
بیش از 300 تن از مدیران و چهره های رسانه ای جهان ، شامل 260 هیئت خارجی از130 رسانه جهان و 40 هیئت از سازمانها ورسانه های جمهوری خلق چین به همراه تعدادی از اساتید برجسته ارتباطات با هدف افزایش همگرایی رسانه ها و تشریک مساعی در زمینه چالش های حرفه ای در پکن گرد هم می آیند.
"چالشها و راه حلها در عصر چند رسانه ای و دیجیتال"،"رسانه های سنتی و رسانه های نوظهور ؛ رقابت ، اعتماد و اطمینان، همزیستی و توسعه "، "بحران اقتصادی و پاسخ های رسانه ها"، "چگونگی مواجهه رسانه های سنتی با چالشهای فناوریهای اینترنت و دیجیتال"، "یکپارچگی رسانه های جهان"، "فرصتها و چالشها در عصر چند رسانه ای و دیجیتال"، "تاثیر فناوریهای پیشرفته بر توسعه رسانه ها"و در نهایت "تعیین شکل آتی اتاق خبر و روزنامه نگاران" هشت موضوع اصلی مورد بحث در این اجلاس است.
برای مهندس اسماعیلی٬ عضو گروه سه نفره ایران آرزوی موفقیت می کنم.
اين از افتخارات ماست كه مديران ما از محيط نظامي به وزارت نيرو مي آيند از راهنمايي رانندگي به ستاد مديريت سوخت ٬ از سايپا به سازمان ملي جوانان.... اينها همه به همه گره خورده٬ فقط کمی دوراندیشی و فکر می خواد که اینا را به هم ربط بده... دیگه مشکل را در خودمان باید جستجو کنیم!
تازه این افتخار بزرگی است که چهارسال دمار از روزگار یک سازمان در بیاوری و هزینه آزمون وخطاهاي زیادی را بدهی و بعد از چهار سال تجربه هم بي هيچ ردپايي ناپديد شوی! یا در بهترین حالت به سازمان دیگری بروی که دوباره از صفر شروع به یادگیری و تمرین کنی...
خدا بزرگه... اووووووووووه چهارسال وقت هست چرا عجله برای کسب این همه افتخار؟
این قطار هوایی که سه ساعته قراره ما را با سرعت ۵۰۰ کیلومتر در ساعت به مشهد ببره کی را می افته؟ سوژه داریم ها...!
بنا بر گزارشهای رسمی در هفت سال گذشته، بیش از 140 هزار نفر و به عبارتی روزانه 55 نفر در ایران بر اثر تصادفات وسایط نقلیه جان خود را از دست داده و پانصد هزار نفر و به عبارتی روزانه 196 نفر معلول مادام العمر شدهاند، ضمن آنکه چند میلیون نفر نیز دچار صدمات با سطوح گوناگون شدهاند. بنا بر آمار رسمی دیگر و به نقل از قائم مقام کمبته سلامت مجمع تشخیص مصلحت نظام، در طول اجرای برنامه چهارم توسعه، هشت هزار میلیارد تومان ـ معادل تقریبی هشت میلیارد دلار ـ و به عبارتی سالانه 1600 میلیارد تومان و به عبارت دیگر روزانه تقریبا چهار میلیارد و چهارصد میلیون تومان، خسارت مالی براثر تصادفات جاده ای به کشور وارد شده است.
مسئولان در ایران بر این باورند که بین 65 تا 75 درصد سوانح و حوادث رانندگی به دلیل خطا و بی احتیاطی عامل انسانی (رانندگان) رخ میدهد اما صاحبنظران معتقدند ناامنی خودروهای تولیدشده و غیراستاندارد بودن جاده نیز شدت تصادفات را افزایش داده است.
چندی پیش، مشاور وزير سابق بهداشت گفته بود از نظر ميزان تلفات رانندگي در بين 190 كشور دنيا ايران رتبه 189 را دارد و فقط كشور سيرالئون از ما بدتر است![]()
این دوستم هنوز نتونسته کسی را به جمع معرفی کنه!![]()
این آقایان همسر باید بیشتر قدر زنان شاغل خود ر ابدانند ما هم خودمان را دوست داریم هم همسرمان را٬ هم آنها زیاد ما را دوست دارند٬ هم آنها خودشان را خیلی دوست دارند٬(این آخری خیلی غلیظ است!)٬ خلاصه در زندگی که هر دو شاغل باشند چه بازار داغی برای دوست داشتن و درک متقابل است. من که جدی می گم. این خانم وکیل هم سند و دلیل!![]()
دو سه روزی است که به ترکیب هیدروژن و اکسیژن فکر می کنه. مطمئنه خیلی بزرگ شده و دائما از تجربیات آزمایشگاهی اش می گوید.
امیدوارم موسسه تازه تاسیس استعدادیابی در ایران با مدیریت دکتر کیان٬ جایگاه واقعی خودش را پیدا کنه و شهرداری و بهزیستی هم دست از سرش بردارن!
متولیان و مسئولان در ایران نه تنها اقدامات موثری برای بومی سازی طرح های مفید آموزشی در کشور نمی کنند٬ برای افرادی که خواهان اجرای این الگوها مطابق با ارزش های حاکم در کشور نیز هستند مانع بزرگی محسوب می شوند.
دکتر کیان از شهرداری گله مند بود می گفت یکی از طرح های من که حاوی تجربیات مالزی و نتیجه تحقیقاتم بود توسط شهرداری رد شد و دو ماه بعد در کمال ناباوری همان طرح ولی ناقص و دفرمه شده را در تهران پیاده کردند. گله مندی او از این بابت بود که چرا ماهیت و هدف اصلی طرح حفظ نشده است...
این هم از نهادها و سازمان های ما که تخصص در قیافه حق به جانب و کار کارشناسی و کش رفتن ایده ها و طرح ها و از همه بدتر اجرای بد و نصفه و نیمه آن را دارند...
پیش شماره ۵۴ ...... ۰۹۱۲۴۱۱ بسیار ممنونم. چرا؟(!)
پیش شماره ۶۰ ...... ۰۹۱۲۲۰۶ این چه مدل واکنشی است؟ تمامش کنید دیگه! (البته الان تمام کرده اید دیگر!)
پیش شماره ۷۴ ...... ۰۹۱۲۳۴۵ ببخشید اصلا جلسه آنروز کنسل شد لازم نبود که بیایید(با عرض پوزش از تاخیر
سه ماهه در پاسخگویی!)
پیش شماره ۳۳ .... ۰۹۱۹۳۹ بله من غرفه را پیدا کردم. قبض آژانسم را به کی بدم؟
پیش شماره ۲۳...... ۰۹۱۲۳۴۰ خیلی ممنون از اس ام اس تان! هفته بعد از آن٬ حالمان خوب شد. بعد از آن سه بار
دیگر مریض و خوب شدیم... شما چطورید؟
پیش شماره ۶۵...... ۰۹۱۲۲۹۸ برای چی شرمنده؟
پیش شماره ۱۹...... ۰۹۱۲۶۹۸ ![]()
پیش شماره ۴۷...... ۰۹۱۲۱۵۹ عید فطر شما هم مبارک!
پیش شماره ۳۴ ...... ۰۹۱۲۷۶۵ چه جمله زیبایی... تواناترین مترجم کسی است که بتواند سکوت کسی را ترجمه
کند. شاید آن سکوت٬ گویای دوست داشتنی شیرین باشد...
پیش شماره ۴۵...... ۰۹۱۲۳۴۲ شماره عابر بانک منو برا چی می خوای؟
پیش شماره ۱۲...... ۰۹۱۲۶۵۳ قربونش برم. من و حریر هم دلمون براش تنگ شده!
پیش شماره ۹۸...... ۰۹۱۲۳۲۱ وقتی بعد از ۱۴ سال دیدمت خیلی هیجان زده شدم. ناراحت شدم که چهره و اسم
بعضی همکلاسی های دانشگاه را فراموش کرده ام. ببخشید که امروز نتونستم
گوشی را جواب بدم...
پیش شماره ۶۰...... ۰۹۱۲۲۲۳ زیبا ترین حکمت دوستی کنار هم بودن نیست به یاد هم بودن است
پیش شماره ۵۱ ...... ۰۹۱۲۲۲۶ ![]()
...........................
انسان - انسان ای زخمی
جان خسته می آیی
دوران ـ دوران
از ظلمت ها راه بگشایی
گه با همه٬ گاه تنهایی
گاهی گم شده٬ گاه پیدایی
تو ذات خود را جویایی
شب های عالم را می پیمایی
تا چون صبحی روشن برآیی
از قرنی تا قرنی دیگر
می آید با نور باور انسان
...
دل همه عاشقان خبر دارد
که شام تار جهان سحر دارد
چگونه تنها نهد خلایق را
خدا که با بندگان نظر دارد
۲.
همین پریشب! سمفونی٬ حریف مقاومت ما شد و انگیزه زندگانی را به ما برگرداند! و حالا خیلی حرف های تلنبارشده...![]()
کمک! من از اون ۵نفر هم عقب افتادم
سراپا اگر زرد پژمرده ایم
ولی دل به پاییز نسپرده ایم
چو گلدان خالی ، لب پنجره
پر از خاطرات ترک خورده ایم
اگر داغ دل بود ، ما دیده ایم
اگر خون دل بود ، ما خورده ایم
اگر دل دلیل است ، آورده ایم
اگر داغ شرط است ، ما برده ایم
اگر دشنه ی دشمنان ، گردنیم !
اگر خنجر دوستان ، گرده ایم !
گواهی بخواهید ، اینک گواه :
همین زخمهایی که نشمرده ایم !
دلی سربلند و سری سر به زیر
از این دست عمری به سر برده ایم
غزل دلتنگی
دکتر قیصرامین پور
هر چند که دلتنگ تر از تنگ بلورم
با کوه غمت سنگ تر از سنگ صبورم
اندوه من انبوه تر از دامن الوند
بشکوه تر از کوه دماوند غرورم
یک عمر پریشانی دل بسته به مویی است
تنها سر مویی ز سر موی تو دورم
ای عشق به شوق تو گذر می کنم از خویش
تو قاف قرار من و من عین عبورم
بگذار به بالای بلند تو ببالم
کز تیره ی نیلوفرم و تشنه ی نورم