تبليغاتX
حریر

   بچه ها راستگو هستند. حالا اگر بخواین آنها را تحت فشار بگذارین اینطوری می شه که من امروز شنیدم و خنده ام گرفت. همکارم می گفت خواهرم به پسرش تاکید کرد که دیگه نباید از خاله تقاضای اسباب بازی کنی و هر چی می خوای باید به خودم بگی! یک روز که رفته بودند بیرون پشت ویترین یک هواپیما دید و به خاله ش گفت: خاله غلط می کنی اینو برام بخری!

حریر هم چنین رابطه ای با خاله کوچیکه داره و تاکیدات ما هم به جایی نرسیده!

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و هشتم مهر 1388ساعت 21:18  توسط حریر  | 

   این روزها برخی شرکتها، مشترکین خود را به بیشتر صحبت کردن در مدت کوتاه تعیین شده تشویق می کنند. فعلا کم گفتن و گزیده گویی و تدبر کردن در سخن زیاد ارزش نیست و بازار صید مروارید توسط این شرکتها داغ است...

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و هشتم مهر 1388ساعت 21:16  توسط حریر  | 

  آقای مدیر تندتند  دفترش را ورق می زد و نامه های داخل کارتابل را امضا می کرد. کجا؟ توی بزرگراه مدرس... آخه چقدر وجدان کار؟ چقدر کمبود وقت؟ چقدر کمبود محبت؟...

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و هشتم مهر 1388ساعت 21:15  توسط حریر  | 

  حریر خواب دیده که در یکی از کشورها تعدادی آدم را زندانی کردن تا فیل هایی که به شهر حمله کردن، اونارو نخورن... خاله ش پرسید کدوم کشور؟ حریرگفته «اردبیل»!

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و هشتم مهر 1388ساعت 21:15  توسط حریر  | 

  یکی از مدیران ما که قاضی هم بود در مدت ماموریتش به اداره با ناشر و گرافیست و مترجم سرو کار زیادی پیدا کرد و در همان مدت کوتاه صدای همه را در آورد. بدقولی هایش باعث شد که همه دنبالش باشند و حالا هم که رفته ما خلاص نشدیم. تا این که به فکرمان رسید هر کس سراغش را گرفت آدرس فعلی محل کارش را بدهیم و با احترام تلفن همراهش را نیز ضمیمه کنیم. اگر اتوبوسی را دیدید که پارچه نوشته ای دارد با عنوان « کاروان اعزامی به اسلامشهر» یعنی همان...!

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و هشتم مهر 1388ساعت 21:14  توسط حریر  | 

 

                                                  

                                                                     حریر
                                                                      مرداد
۱۳۸۸

 

                               

                                                                   حریر٬ پرنیان٬ خاله! و قلعه شنی

 

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و هشتم مهر 1388ساعت 14:23  توسط حریر  | 

  دوران تحصیلم به خصوص در مقطع کارشناسی ارشد را  از بهترین دوران زندگیم می دانم. در همین دوره نسبتا کوتاه از استادان خوبی که بعد ها از ایران رفتند یا بازنشسته شده و یا در مقاطع بالاتری تدریس را ادامه دادند٬بهره بردم. من شانس این را داشتم که هم شاگرد خیلی از آنها باشم و هم پایان نامه خود را به نام آنها مزین کنم.

یکی از این اساتید٬ مهدی محسنیان راد است که در برنامه ارتباط ایرانی که پنجشنبه ها حدود ساعت ۱۰ شب از شبکه ۴ پخش می شود٬ سیر تحول ارتباط را بررسی می کند.
این برنامه را که دنبال می کنم دوباره به فضای کلاس و دوران دانشگاه بازگشته ام. امروز به یک باره به فکرم رسید که برایش یک پست ارسال کنم. نکته جالب این بود که بلافاصله جوابم را داد. اساتید ارتباطات با وجود این که اعتقاد دارند در ایران اوضاع ارسال و دریافت پیام خیلی روبراه نیست اما خودشان سعی می کنند در عصر ارتباطات٬ سرعت ارسال را به حداکثر برسانند.

متن این نامه را عینا منعکس می کنم که برایم بسیار هیجان آور بود...

 سلام استاد!

 بعد از شما که وارد کلاس می شدیم نمی توانستید چشم پوشی کنید و همین شد که هیچ وقت راضی نشدم تمرکز  شما هنگام تدریس به
 هم بخورد.  اگر حتی این دلیل هم نبود، من انگیزه قوی برای حضور در کلاس شخص شما داشتم و به یاد دارم  برایش روز شماری می کردم و یک ساعت قبل از شروع کلاس، خودم را می رساندم.
 مادرم از دوران دانشگاه، نام شما را خیلی خوب به خاطر سپرده است  هم اوست که 10 شب روز های پنجشنبه زنگ می زند و یادآوری می کند که «ارتباط ایرانی» یادت نرود...
 و من سیر تحول ارتباط را  با شما مرور می کنم و سیر تحول همه خاطرات را که شما در آن پررنگ و برجسته هستید. مثل آن روز که با کیف مخصوص لوازم طراحی وارد کلاس شدم و شما با تعجب به آن نگاه کردید و خواستید داخل آن را ببینید و بعد تک تک کارهای مرا دیدید و گفتید « من نام دانشجویانم را به ذهن نمی سپارم ولی با این کیف شما که شبیه دفاتر ازدواج و طلاق است شاید در گوشه ذهنم بمانید...»
 استاد! من گوشه ذهن تان مانده ام؟
  
من در برخی کارهای تحلیل محتوا مثل بررسی انتقاد در مطبوعات،
 شاگردتان بوده ام... چقدر دوست داشتم در کلاس های درس شما  حضور داشته باشم ولی نمی دانم استقبال می کنید یا هنوز مثل گذشته ها وقتی کلاس تمام می شد مایل بودید ما را دیگر به جا نیاورید!  هنوز رفتارهای منحصر به فردتان را حفظ کرده اید.  
 
من دختری هم دارم به نام حریر... خیلی تلاش می کنم که او در مسیری قرار گیرد تا وقتی بزرگ شد نامش را ببرم و افتخار کنم... مثل شما که نام دختر و پسر عزیزتان و نقش آنها در تحقیقات تان را چنان به زبان می آورید که بسیار غرور آفرین است... امیدوارم بتوانم به زودی شما را ملاقات کنم این بار با حریر و پدرش که او نیز از شاگردان شما بوده است...   به همسر گرامی تان سلام برسانید.  
 
    ارادتمند...

 


سلام ...

  دفتر ازدواج و طلاقتان یادم هست، حتی یادم هست که اغلب میل داشتید کنار دیوار و یا بعبارتی کنار پنجره بنشینید، اما چهره تان را بیاد نمی آورم. ظاهراً 16 سال پیش بوده و این غافله عمر عجب می گذرد.
من پس فرست های متنوع و مختلفی از این سو و آن سوی ایران و حتی بیرون از ایران داشته ام، مال شما از بهترین ها بود.
دوست داشتید کتاب ریشه های فرهنگی ارتباط در ایران را بخوانید ( انتشارات چاپار. )
به مادر گرامیتان سلام برسانید. حریر خانم را هم ببوسید. شاید داستان من، همان وصف پاهای بلورین کلاغ از سوی مادرش باشد.


محسنیان راد

 

+ نوشته شده در  جمعه بیست و چهارم مهر 1388ساعت 13:14  توسط حریر  | 

دوست حریر که نویسنده و مجری رادیو هم هست هفته پیش در برنامه اش اسم این وبلاگ را معرفی کرده... من برنامه را نشنیدم اما باعث شد که تصمیم بگیرم یک فضای جدید باز کنم که واقعا اختصاص به خود حریر داشته باشه ... ۳۰ آذر افتتاحش می کنم. به خصوص که حریر این روزها علاقه شدیدی هم به تایپ پیدا کرده و اصرار داره خودش یک چیزهایی بنویسه! خواندن و فهم زبان حریر دیگه با خودتان!

+ نوشته شده در  جمعه بیست و چهارم مهر 1388ساعت 7:43  توسط حریر  | 

۱. دوستان عزیزی که با سرعت ۵۰ در خط کناری بزرگراه در جوار نامزد محترمه می رانند بسیارتوجه داشته باشند این خط٬ اسمش لاین سبقته نه لاین عشاق!

۲. دوستان عزیزی هم که به تازگی آموزش رانندگی را سپری کرده و مایلند از همان ابتدا ماشین شاسی بلند سوار شوند!
اولا من از جانب پلیس راهنمایی رانندگی از همه جان های بی دفاع عذرخواهی می کنم ثانیا به این رانندگان توصیه می کنم قبل از رانندگی مقادیری عرق بیدمشک میل بفرمایند تا با نزدیک شدن خودروهای دیگر به ماشین شان عصبی نشوند و همچنین عصبی شدن رانندگان دیگر را  هم به خوبی تحمل کنند ثالثا وقتی می ترسند چشمانشان را نبندند!

+ نوشته شده در  جمعه بیست و چهارم مهر 1388ساعت 7:35  توسط حریر  | 

استاد سر کلاس خیلی تاکید داشت کارشناس و مدیر روابط عمومی باید از زیباترین افراد انتخاب شوند و همیشه هم بوی عطر بدهند...

۱. حالا این همه خوشگل را باید از کجا آورد؟
۲. به خاطر همینهاست که روابط عمومی های ما فشله؟!

 

+ نوشته شده در  جمعه بیست و چهارم مهر 1388ساعت 7:23  توسط حریر  | 

  دیروز حریر و پرنیان را بردم کارگاه نقاشی یاسمین سینایی... این سومین تجربه بچه ها برای حضور در چنین کارگاهی بود. طبق قول قبلی خانم سینایی قرار شد حریر بعد از پنج سالگی وارد این دوره ها شود و حالا وقتش رسیده بود. وقتی شنید که حریر یک دوره طراحی طبیعت بیجان را گذرانده خیلی زیاد ناراحت شد و گفت با این روشها خلاقیت بچه ها را کور می کنند... نتیجه این شد که برای بازگرداندن بینایی خلاقیت حریر! هفته آینده برای تست آموزش به کارگاه خانم سینایی در خیابان کارگر برویم.

حالا فکر می کنم همیشه هزینه کردن و تصور« درست عمل کردن»، ممکنه صحیح نباشه... مواظب بینایی و شنوایی خلاقیت بچه ها باشید!(پیام روز جهانی کودک!)

+ نوشته شده در  جمعه هفدهم مهر 1388ساعت 5:15  توسط حریر  | 

امروز روز کودکه... بیشتر به حرف های بچه ها گوش بدیم!

مثلا ساعت 4 امروز ببریم شون پارک ملت و در ورک شاپ یاسمین سینایی بگذاریم یک عالمه تابلوی نقاشی بکشن... فقط مواظب باشین مثل من فیکساتیو را به جای مقوا روی صورت بچه اسپری نکنین!(من و حریر همین الان کاردستی درست کردیم و یک نقاشی معرکه کشیدیم. حالا فکر کنم حریر فیکس شده!)

یه دسته گل  تقدیم به همه بچه ها: پرنیان٬ امیرحسین٬ امیررضا٬دو تا آروین!٬ مانی٬ علی٬ مهدی٬ حوریه٬ رادمان٬ رادین٬ پارسا(حریر می گه پارسا خیلی شیطونه ننویسش!)٬ نیکوالنا٬ نعیما٬ حسام الدین٬ حامد٬ عارف و عرفان!(ساکنان مرداب ژورنال)٬ پریا...٬ و همه موجودات نازنینی که بدون خواست خودشون به این دنیا آمدن اما خیلی وقت ها با خودخواهی های ما در حاشیه قرار می گیرند.
هر وقت خواستید برای آنها کم بگذارید یک لحظه تصور کنید که مسئولیت ورود آنها به این دنیا را خودتان پذیرفته اید وگرنه آنها اصراری نداشتند... حالا خدا مواظب شونه و بعد ما که یک کمی باید بیشتر مسئولیت پذیر باشیم.

                                    

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه شانزدهم مهر 1388ساعت 11:45  توسط حریر  | 

من نمی گم... خودش سر کلاس می گفت که مخازن... را بدون آزمایش و تست مورد بهره برداری قرار دادند. چون بهشون گفته بودند این بار به خاطر انتخابات باید از این تست ضروری  و زمانبر صرفنظر کنیم!

این کلاس های سازمان مدیریت بدآموزی داره ها... هم چشم و گوش آدم را باز می کنه! هم  آدم را با گفتن و شنیدن این حرف ها توی دردسر می اندازه! تازه نمی شه همه چیز را گفت که...!
 

+ نوشته شده در  چهارشنبه پانزدهم مهر 1388ساعت 15:29  توسط حریر  | 

این روزها خیلی سرم درد می کنه و شدم سوژه مهدی!  گفتم عینکم را بزنم شاید درست بشه... امروز وقتی عینک زدم تاز ه فهمیدم که ماژیک تخته جوهرش چقدر پررنگه و من فکر می کردم مشکل ماژیک های سازمان مدیریته! از این بابت از این سازمان پوزش می طلبم!
+ نوشته شده در  چهارشنبه پانزدهم مهر 1388ساعت 15:24  توسط حریر  | 

تذکر یک مرد روزنامه نگار به همسرش که سرش درد می کنه: تو هر روز یک سوژه داری!
+ نوشته شده در  چهارشنبه پانزدهم مهر 1388ساعت 15:20  توسط حریر  | 

ارثیه مدیر قبلی اداره ما  یک مایکروفر  بود که یا د و خاطره اش هر روز سر ظهر با بوی غذا در هم می پیچه!  چقدر حالا دوست داریم مدیر فعلی مان برود و «گل و گیاه دم کردنی» و عرقیات آرام بخشش مال ما بشه!


پی نوشت: مدیر قبلی مان خیلی اقتصادی بود(الان هم ته اقتصاده!) می گن یادش رفته ماکروفر را با خودش ببره وگرنه ما را از این ارثیه محروم می کرد. اما چون حقوق بلد بود می دونه که ارث٬ محروم کردنی نیست. اما مدیر فعلی مان اینقدر که به گل گاو زبان علاقه داره به مباحث قضایی علاقه نداره! به همین خاطر فعلا باید مایکروفر را چسبید و از خیر دم کردنی ها گذشت!(از طرف: وراث  پیگیر و نکته سنج و سمج !)

 

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه پانزدهم مهر 1388ساعت 15:10  توسط حریر  | 

 یکی از افرادی که مسئولیتی در بررسی «نظام پیشنهادات» داشت می گفت: اگر بدانید که کارمندان چه پیشنهاداتی را بدون رعایت ضوابط٬ مکتوب کرده و ارسال کرده اند شرمنده می شوید. به ذکر  یکی از این پیشنهادات بسنده کرد: ...اگر برای تمرکز بیشتر همکاران٬ خانم ها در ادارات کفش پاشنه بلند نپوشند بهتره!

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه پانزدهم مهر 1388ساعت 14:56  توسط حریر  | 

از پنجشنبه «المپیک رسانه ها»(اولین اجلاس رسانه های جهان)با حضور مدیران بیش از 170 رسانه بین المللی و نخبگان رسانه ای جهان  در پکن برگزار می شود که خبرگزاری مهر٬ایرنا و صدا و سیما نیز به عنوان نمایندگان ایران در این اجلاس معتبر حضور دارند. 

نمایندگان رسانه ای کشورمان با ارائه یک مقاله با عنوان "فرصتها و تهدیدها درعصر رسانه ، سر آغاز گذار بشریت از دانایی به توانایی" و نیز یک مقاله دیگر در خصوص نقش رسانه ها در پاسخگویی به مطالبات اجتماعی در 2 گروه از 4 کارگروه تخصصی این اجلاس حضور خواهند یافت.  

بیش از 300 تن از مدیران و چهره های رسانه ای جهان ، شامل 260 هیئت خارجی از130 رسانه جهان و 40 هیئت از سازمانها ورسانه های جمهوری خلق چین به همراه تعدادی از اساتید برجسته ارتباطات با هدف افزایش همگرایی رسانه ها و تشریک مساعی در زمینه چالش های حرفه ای در پکن گرد هم می آیند. 

"چالشها و راه حلها در عصر چند رسانه ای و دیجیتال"،"رسانه های سنتی و رسانه های نوظهور ؛ رقابت ، اعتماد و اطمینان، همزیستی و توسعه "، "بحران اقتصادی و پاسخ های رسانه ها"، "چگونگی مواجهه رسانه های سنتی با چالشهای فناوریهای اینترنت و دیجیتال"، "یکپارچگی رسانه های جهان"، "فرصتها و چالشها در عصر چند رسانه ای و دیجیتال"، "تاثیر فناوریهای پیشرفته بر توسعه رسانه ها"و در نهایت "تعیین شکل آتی اتاق خبر و روزنامه نگاران" هشت موضوع اصلی مورد بحث در این اجلاس است.

برای مهندس اسماعیلی٬ عضو گروه سه نفره ایران آرزوی موفقیت می کنم.

+ نوشته شده در  سه شنبه چهاردهم مهر 1388ساعت 23:45  توسط حریر  | 

ظاهرا شعار امسال برای روز کودک " به کودکان گوش کنیم"است... در ایران خیلی از گوش ها سنگینه!
+ نوشته شده در  سه شنبه چهاردهم مهر 1388ساعت 22:56  توسط حریر  | 

اينا كه گفتم همه سوژه بيات بود! مثل اين... فاطمه جوادي در مراسم توديعش گفته بود كه خوشحالم  الان مي توانم بدون يادداشت درباره محيط زيست صحبت كنم...

اين از افتخارات ماست كه مديران ما از محيط نظامي به وزارت نيرو مي آيند  از  راهنمايي رانندگي به ستاد مديريت سوخت ٬ از سايپا به سازمان ملي جوانان.... اينها همه به همه گره خورده٬ فقط کمی دوراندیشی و فکر می خواد که اینا را به هم ربط بده... دیگه مشکل را در خودمان باید جستجو کنیم!
 تازه این افتخار بزرگی است که چهارسال دمار از روزگار یک سازمان در بیاوری و هزینه آزمون وخطاهاي زیادی را بدهی و بعد از چهار سال تجربه هم بي هيچ ردپايي ناپديد شوی! یا در بهترین حالت به سازمان دیگری بروی که دوباره از صفر شروع به یادگیری و تمرین کنی...
خدا بزرگه... اووووووووووه چهارسال وقت هست چرا عجله برای کسب این همه افتخار؟

+ نوشته شده در  سه شنبه چهاردهم مهر 1388ساعت 16:17  توسط حریر  | 

این قطار هوایی که سه ساعته قراره ما را با سرعت ۵۰۰ کیلومتر در ساعت به مشهد ببره کی را می افته؟ سوژه داریم ها...!

+ نوشته شده در  سه شنبه چهاردهم مهر 1388ساعت 16:6  توسط حریر  | 

این کدام بزرگراهه که راهنمایی رانندگی به راه و ترابری گفته درستش کن و گرنه اسمش را اعلام می کنم؟ اینجا کی نامحرمه؟

بنا بر گزارش‌های رسمی در هفت سال گذشته، بیش از 140 هزار نفر و به عبارتی روزانه 55 نفر در ایران بر اثر تصادفات وسایط نقلیه جان خود را از دست داده و پانصد هزار نفر و به عبارتی روزانه 196 نفر معلول مادام العمر شده‌اند، ضمن آنکه چند میلیون نفر نیز دچار صدمات با سطوح گوناگون شده‌اند. بنا بر آمار رسمی دیگر و به نقل از قائم مقام کمبته سلامت مجمع تشخیص مصلحت نظام، در طول اجرای برنامه چهارم توسعه، هشت هزار میلیارد تومان ـ معادل تقریبی هشت میلیارد دلار ـ و به عبارتی سالانه 1600 میلیارد تومان و به عبارت دیگر روزانه تقریبا چهار میلیارد و چهارصد میلیون تومان، خسارت مالی براثر تصادفات جاده ای به کشور وارد شده است.

مسئولان در ایران بر این باورند که بین 65 تا 75 درصد سوانح و حوادث رانندگی به دلیل خطا و بی احتیاطی عامل انسانی (رانندگان) رخ می‌دهد اما صاحبنظران معتقدند ناامنی خودروهای تولیدشده و غیراستاندارد بودن جاده نیز شدت تصادفات را افزایش داده است. 

چندی پیش، مشاور وزير سابق بهداشت گفته بود از نظر ميزان تلفات رانندگي در بين 190 كشور دنيا ايران رتبه 189 را دارد و فقط كشور سيرالئون از ما بدتر است

+ نوشته شده در  سه شنبه چهاردهم مهر 1388ساعت 16:2  توسط حریر  | 

شما هم موافقید کسانی که دنبال لباس مارکدار هستند و  ۶/۹۹ درصد! زندگی و فکرشان به این مسئله معطوفه... تازه به این دوران پا نهاده اند؟!
+ نوشته شده در  سه شنبه چهاردهم مهر 1388ساعت 15:59  توسط حریر  | 

یک جمله جامانده از خانم وکیل: اگر فکر کردی می توانی همسر آینده ات را در جمع به دیگران معرفی کنی و سرت را بالا بگیری با اطمینان با چنین کسی ازدواج کن...

این دوستم هنوز نتونسته کسی را به جمع معرفی کنه!

+ نوشته شده در  سه شنبه چهاردهم مهر 1388ساعت 15:56  توسط حریر  | 

امروز یکی از دوستان وکیل مان می گفت ۹۰ درصد اختلافات همسران به غرولند زنان و نحوه برخوردشان در زندگی زناشویی برمی گردد. می گفت مردها حساسیت زیادی به این غرزدن ها دارند. یکی را می شناختم که کلیه اش را برای خرید مبلمان درخواستی همسرش فروخته بود! بقیه هم که عقل دارند در مقابل این غر زدن ها راه طلاق را در پیش می گیرند... می گفت حتی برای خرید یک النگو کارشان به دادگاه کشیده بود و... اعتقاد داشت زنان شاغل وضعیت همسران خود را بهتر درک می کنند و زندگی منسجمی دارند. با اطمینان می گفت بیشترین مراجعه کنندگان زنان خانه دار هستند. جمله جالبش این بود: زنان خانه دار اغلب برداشت درستی از خود ندارند٬ ارزش خود را نمی دانند٬ اعتماد به نفس ندارند و نمی دانند که چقدر دوست داشته می شوند. همین تفکر باعث می شود که  توهم دوست داشته نشدن در انها همیشه رشد کند!

این آقایان همسر باید بیشتر قدر زنان شاغل خود ر ابدانند ما هم خودمان را دوست داریم هم همسرمان را٬ هم آنها زیاد ما را دوست دارند٬ هم آنها خودشان را خیلی دوست دارند٬(این آخری خیلی غلیظ است!)٬ خلاصه در زندگی که هر دو شاغل باشند چه بازار داغی برای دوست داشتن و درک متقابل است. من که جدی می گم. این خانم وکیل هم سند و دلیل!

+ نوشته شده در  سه شنبه چهاردهم مهر 1388ساعت 15:52  توسط حریر  | 

این استاد سازمان مدیریت دیروز  می گفت صد در صد ایرانی ها بیمار و افسرده اند٬ ابزار اثباتش را هم داشت که بماند....
دیروز تا حالا رفتار مدیر و همکار و نانوا و راننده و دولتمرد و همه و همه را گذاشتم تو این فرمول... بدجور داره جواب می ده! 
+ نوشته شده در  سه شنبه چهاردهم مهر 1388ساعت 15:38  توسط حریر  | 

حریر این روزها "موسسه خلاقیت کودک و نوجوان" می ره... ارزیابی اولیه موسسه برای استعداد حریر٬ علوم تجربی است. بزرگترین تنبیه برای حریر گفتن این جمله است: فردا موسسه نمی ریم!

دو سه روزی است که به ترکیب هیدروژن و اکسیژن فکر می کنه. مطمئنه خیلی بزرگ شده و دائما از تجربیات آزمایشگاهی اش می گوید.

امیدوارم موسسه تازه تاسیس استعدادیابی در ایران با مدیریت دکتر کیان٬ جایگاه واقعی خودش را پیدا کنه و شهرداری و بهزیستی هم دست از سرش بردارن! 

متولیان و مسئولان در ایران نه تنها اقدامات موثری برای بومی سازی طرح های مفید آموزشی در کشور نمی کنند٬ برای افرادی که خواهان اجرای این الگوها مطابق با ارزش های حاکم در کشور نیز هستند مانع بزرگی محسوب می شوند.

دکتر کیان از شهرداری گله مند بود می گفت یکی از طرح های من که حاوی تجربیات مالزی و نتیجه تحقیقاتم بود توسط شهرداری رد شد و دو ماه بعد در کمال ناباوری همان طرح ولی ناقص و دفرمه شده را در تهران پیاده کردند. گله مندی او از این بابت بود که چرا ماهیت و هدف اصلی طرح حفظ  نشده است...

این هم از نهادها و سازمان های ما که تخصص در قیافه حق به جانب و کار کارشناسی و کش رفتن ایده ها و طرح ها و از همه بدتر اجرای بد و نصفه و نیمه آن را دارند...

+ نوشته شده در  سه شنبه چهاردهم مهر 1388ساعت 15:30  توسط حریر  | 

دو سه ماهی است که امکان ارسال اس ام اس ندارم. نمی دونم مشکل چیه... که خیلی هم مهم نیست! اما متاسفانه برای برخی دوستانم سوءتفاهم ایجاد کرده است. لازم می دانم با پاسخگویی به برخی  اس ام اس ها زمینه این سوءتفاهم برطرف شود.

پیش شماره   ۵۴ ...... ۰۹۱۲۴۱۱         بسیار ممنونم. چرا؟(!)

پیش شماره    ۶۰ ...... ۰۹۱۲۲۰۶        این چه مدل واکنشی است؟ تمامش کنید دیگه! (البته الان تمام کرده اید دیگر!)

پیش شماره   ۷۴  ...... ۰۹۱۲۳۴۵        ببخشید اصلا جلسه آنروز کنسل شد لازم نبود که بیایید(با عرض پوزش از تاخیر  
                                                         سه ماهه در پاسخگویی!)   

پیش شماره   ۳۳ ....   ۰۹۱۹۳۹         بله من غرفه را پیدا کردم. قبض آژانسم را به کی بدم؟

پیش شماره   ۲۳...... ۰۹۱۲۳۴۰        خیلی ممنون از اس ام اس تان! هفته بعد از آن٬ حالمان خوب شد. بعد از آن سه بار 
                                                          دیگر مریض و خوب شدیم... شما چطورید؟

پیش شماره   ۶۵...... ۰۹۱۲۲۹۸           برای چی شرمنده؟

پیش شماره   ۱۹...... ۰۹۱۲۶۹۸         

پیش شماره   ۴۷...... ۰۹۱۲۱۵۹         عید فطر شما هم مبارک!    

پیش شماره   ۳۴ ...... ۰۹۱۲۷۶۵         چه جمله زیبایی... تواناترین مترجم کسی است که بتواند سکوت کسی را ترجمه
                                                          کند. شاید آن سکوت٬ گویای دوست داشتنی شیرین باشد...

پیش شماره   ۴۵...... ۰۹۱۲۳۴۲        شماره عابر بانک منو برا چی می خوای؟

پیش شماره   ۱۲...... ۰۹۱۲۶۵۳         قربونش برم. من و حریر هم  دلمون براش تنگ شده!

پیش شماره   ۹۸...... ۰۹۱۲۳۲۱         وقتی بعد از ۱۴ سال دیدمت خیلی هیجان زده شدم. ناراحت شدم که چهره و اسم
                                                          بعضی همکلاسی های دانشگاه را فراموش کرده ام. ببخشید که امروز نتونستم 
                                                          گوشی را جواب بدم...

پیش شماره   ۶۰...... ۰۹۱۲۲۲۳    زیبا ترین حکمت دوستی کنار هم بودن نیست به یاد هم بودن است

پیش شماره   ۵۱ ...... ۰۹۱۲۲۲۶         

...........................


 

+ نوشته شده در  سه شنبه چهاردهم مهر 1388ساعت 14:59  توسط حریر  | 

از قطعه سوم سمفونی...
ساعدباقری

انسان - انسان        ای زخمی
جان خسته می آیی

دوران ـ دوران
از ظلمت ها راه بگشایی

گه با همه٬ گاه تنهایی
گاهی گم شده٬ گاه پیدایی

تو ذات خود را جویایی
شب های عالم را می پیمایی
تا  چون صبحی روشن برآیی

از قرنی تا قرنی دیگر
می آید با نور باور   انسان

...
دل همه عاشقان خبر دارد
که شام تار جهان سحر دارد

چگونه تنها نهد خلایق را
خدا که با بندگان نظر دارد

 

 

 

 

+ نوشته شده در  دوشنبه ششم مهر 1388ساعت 13:23  توسط حریر  | 

۱.
پریشب رفتیم برای سمفونی مقاومت... مثل همیشه دویدیم٬ مثل روزهای فرودگاه و جا ماندن ها و ... مثل کنسرت هایی که همیشه دیر می رسیم و مهمانی هایی که برای ثواب جلسه٬ خدمت می رسیم و ... حالا رسم دیگر داشتن٬ لذت را برایمان نیمه کاره می کند! 
در دقیقه نود با ماشین شخصی  پای پله های هواپیما رفتن یا برخاستن ۴۰ نفر مهمان و میزبان جلوی پای ما سه نفر و هدایت به سمت صندلی رزرو شده برای حفظ نظم برنامه با همراهی مسئول سالن٬ به همین راحتی قسمت هر کسی نمی شود! گروه سه نفره ما به کمک هم به این شیوه اختصاصی «تکریم» دست پیدا کرده است!

۲.
همین پریشب! سمفونی٬ حریف مقاومت ما شد و انگیزه زندگانی را به ما برگرداند! و حالا خیلی حرف های تلنبارشده...

 

+ نوشته شده در  دوشنبه ششم مهر 1388ساعت 12:57  توسط حریر  | 

روزهای سخت یعنی سخت...در زندگی اگر از ۵ نفر جلو تری و بدانی که از ۵۰۰ میلیون عقب تری!٬ خیلی دردناکه... 
حالا اگر ۷ ساعت عمرت را هم در پلاک ۱۷ یک جایی بگذرونی...

کمک! من از اون ۵نفر هم عقب افتادم

+ نوشته شده در  دوشنبه ششم مهر 1388ساعت 12:35  توسط حریر  | 

قیصر امین پور

سراپا اگر زرد پژمرده ایم
ولی دل به پاییز نسپرده ایم
چو گلدان خالی ، لب پنجره
پر از خاطرات ترک خورده ایم
اگر داغ دل بود ، ما دیده ایم
اگر خون دل بود ، ما خورده ایم
اگر دل دلیل است ، آورده ایم
اگر داغ شرط است ، ما برده ایم

اگر دشنه ی دشمنان ، گردنیم !
اگر خنجر دوستان ، گرده ایم !

گواهی بخواهید ، اینک گواه :
همین زخمهایی که نشمرده ایم !
دلی سربلند و سری سر به زیر
از این دست عمری به سر برده ایم

 

+ نوشته شده در  دوشنبه ششم مهر 1388ساعت 11:10  توسط حریر  | 

غزل دلتنگی

دکتر قیصرامین پور
هر چند که دلتنگ تر از تنگ بلورم
با کوه غمت سنگ تر از سنگ صبورم
اندوه من انبوه تر از دامن الوند
بشکوه تر از کوه دماوند غرورم
یک عمر پریشانی دل بسته به مویی است
تنها سر مویی ز سر موی تو دورم 
ای عشق به شوق تو گذر می کنم از خویش
تو قاف قرار من و من عین عبورم
بگذار به بالای بلند تو ببالم
کز تیره ی نیلوفرم و تشنه ی نورم


 

+ نوشته شده در  دوشنبه ششم مهر 1388ساعت 11:5  توسط حریر  |