تبليغاتX
حریر - آدمها بدون خطوط اضافی!

 باور کردن بعضی چیزها خیلی سخته...  در مورد کسی یا چیزی، فکرخوب می کنی ولی به یک باره همه چیز تغییر می کند. این تغییر نگرش باعث فرسایش روحی نیز می شود. به خصوص با موضوع یا افراد مورد نظر ارتباط و آشنایی زیادی هم داشته باشی. بعضی آرزو می کنند هیچگاه در چنین موقعیتی قرار نگیرند و آدمها همانطور برایشان محفوظ و بدون خطوط اضافی باقی بمانند. بعضی هم مایلند از میزان صداقت و درستی افراد نسبت به خودشان باخبر شوند و متاسفانه رابطه بعدی شان را بر مبنای آن تنظیم کنند! نوع این رابطه و طراحی آن حق افراد است. اما وقتی تصور کنیم با واکنش ما  احتمالا تنش و اصطکاک ایجاد می شود و این فضای تیره، روح ما را نیز آزرده خواهد کرد، شاید بتوان با گذشت و ادامه رفتار معمول، شرایط را برای پشیمانی یا شرمندگی دیگران فراهم کرد...

اخیرا واکنش عجیبی از اعضای خانواده ای که می شناسمشان دیدم. پسر بزرگ این خانواده به دلیل ادامه تحصیل نتوانست خدمت سربازی را به اتمام برساند. چند روز قبل که شرایط معافیت اعلام شد اعضای این خانواده به تکاپو افتادند چون یکی از این بندها با شرایط این خانواده منطبق بود، این که اگر سه فرزند از یک خانواده دوران خدمت را سپری کرده باشند نفر چهارم از خدمت معاف خواهد بود. قضیه معرفت در همین «نفر چهارم بودن» منجمد شد. اعضای خانواده یکی یکی طلبکارانه و عصبانی با برادر بزرگ تر تماس می گرفتند و می گفتند این حق به تو تعلق نمی گیرد و از آن برادر کوچک تر است... برادر بزرگ تر که در کانون مشکلات کاری و خانواده اش قرار گرفته بود از این که مورد بی مهری خانواده قرار گرفته متعجب بود. برادر کوچک تر هم که هنوز چند ماه دیگرتا مشمول شدن فرصت دارد و دغدغه ازدواج و تحصیل نیز ندارد از این که بر خود این دوران را هموار کند سخت نگران و برآشفته است و جو خانواده را حسابی متشنج کرده تا جایی که خانم های خانه هم به حمایت از پسر کوچک خانواده وارد این معرکه شده اند... هنوز روشن نیست که این جبهه گیری در برابر برادر بزرگتر که تاکنون مورد ستایش قرار می گرفت از چه روست؟ آیا این بحث ارزش ناراحت کردن برادر را داشت؟ و این که این شرایط حتی اگر شامل حال برادر کوچکتر می شد(که نمی شود) آیا همگی به خاطر موقعیت فعلی و گره خورده برادر بزرگتر نباید بی درنگ او را کاندیدا می کردند؟ آیا تأمل و سبک و سنگین کردن در این مسئله اصولا جایزبود؟

 لابد جایز بوده است...!      

  

+ نوشته شده در  شنبه دوم خرداد 1388ساعت 18:8  توسط حریر  |