این شب ها و روزها همه چیز با همه چیز در هم پیچ خورده است. غارتگرها، سیاسیون و تفریح طلبان همه در یک صف، اتوبوس آتش می زنند. تعقیب و گریزهای خیابانی بیشتر عامل خنده است و شبیه یک داستان کمیک!
معادله قابل انتقاد روز جمعه دیگر به طور افراطی نامتوازن شده و لاینحل مانده است.
شعار ساعت 9 بام ها با اهداف متنوعی سر داده می شود. از یک انتخاب تا یک اضمحلال...
سرشب، بوق ممتد ماشین ها، کسی را به خانه بخت نمی برد، ساعت 11 شب کسی تیر شروع مسابقه ای را شلیک نمی کند! ساعت یک بامداد کسی برای کمک فریاد نمی زند، این نصفه شعار باقیمانده در حنجره چه کسی است که در ساعت سه رها می شود؟ و ساعت چهار...
ساعت چهار در شهرما...
بیخواب ها یکی یکی پلک بر هم می گذارند . غبار باروت در هوا فروکش می کند... اما شهرداری با سرعت تصویر ناخوشایند شهر را به امید بازگشت آرامش از سنگفرش خیابان پاک می کند تا شهر یک روز عادی را آغاز کند، تا همه احساس کنند همه اتفاقات بد کابوس بوده و اکنون شهر برای فعالیتی همیشگی آماده است. این احساس امنیت همیشه با نیروی دفاعی تامین نمی شود. احساس خوب زندگی یعنی اتحاد در عین اختلاف و تو آقای شهر، این امنیت روحی را در بدترین شرایط برایمان تامین کرده ای و البته کسی در این روزها درکش نمی کند...
آقای شهردار!
وقتی شنیدیم برای نگهداشتن سوابق کاری یکی از کاندیداها رسم امانتداری را بجا آورده ای، احساس خوبی پیدا کردیم و حالا که فعالانه سر و روی شهر را طبیعی نگه می داری تا تاثیر روانی منفی بر شهروندان نگذارد، از تو متشکریم.
آقای شهردار!
همه ما که با تشنجات سیاسی به اسم آزادی مخالفیم، از شما به خاطر درایت و تدبیر که سهمی عظیم اما پنهان در بازگشت امنیت داشته است، سپاسگزاریم!
آقای شهردار عزیز! اگر بعدها کسی این رفتار اخلاقی را ستایش نکرد چیزی از ارزش آن کم نمی کند.
آقای محبوب شهر! جمع بندی همه رفتارهای انسانی و بی چشمداشت شما در روزها و ماه های انتخاب، صلاحیت تان را برای انتخاب بعدی تایید می کند.
به امید دیدار تا چهارسال بعد...